۱۳۹۳ اسفند ۱۱, دوشنبه

عمار ملکی در گفتگو با تقاطع: اکثریت اصلاح‌طلبان درواقع “استمرارطلب” هستند


علیرضا کیانی: شما کی سیاسی شدید و پدر به عنوان یک فعال سیاسی برجسته چه تاثیری در نگاه سیاسی شما داشت؟
عمار ملکی: یک قسمت از سیاسی شدن من برمی گردد به زندگینامه من. پدرم از سه سالگی تا هشت سالگی من در زندان بود و بخش قابل توجهی از کودکی من با این مساله درگیر بود. در آن سال‌های سخت و سیاه و در آن شرایط من بزرگ شدم. من از پنج سالگی داخل زندان میرفتم برای دیدار با پدر. افرادی که در خانواده‌های سیاسی بزرگ می‌شوند چون از سیاست اشباع می‌شوند، تمایلشان به امر سیاسی کمتر می‌شود و من هم این حالت را در نوجوانی داشتم. در دوران دانشجویی فعال دانشجویی به معنای معروفش نبودم. از سیاست نبریده بودم اما فعالیت سیاسی نداشتم. چون اصولا در سیاست زندگی می‌کردم. خیلی از فعالان سیاسی که جوان‌ها دوست داشتند آن‌ها را از نزدیک ببینند، من از کودکی و در دهه هفتاد در جلسات ملی مذهبی‌ها و دوستان پدرم در خانه خودمان می‌دیدم. آن‌ها دیگر مثل فامیل بودند. من سال ۷۵ وارد دانشگاه تهران شدم و مهندسی مکانیک خواندم. در جریان حمله به کوی دانشگاه هم دانشجو بودم اما نه به عنوان فعال دانشجویی. وقتی من کنکور فوق لیسانس مهندسی قبول شدم، شب قبولی من مصادف شد با دستگیری معروف ملی مذهبی‌ها در اسفند ۷۹ که پدر هم جزو دستگیرشدگان بود. وقت ازدواج من هم پدر در زندان بود و سر سفره عقد او را با شش مامور آوردند.

علیرضا کیانی: یعنی سر سفره عقد شما ماموران امنیتی حضور داشتند؟!
عمار ملکی: بله. تابستان ۸۰ بود و پدر هنوز در زندان بود. خواهرم از کانادا آمده بود و ما میخواستیم مراسم نامزدی را پیش از رفتن او بگیریم.  یادی از آقای کروبی هم بکنم که همچون مرحوم منتظری از معدود روحانیون بامرام در جمهوری اسلامی است. او با قاضی حداد صحبت کرد که باید به دکتر ملکی اجازه بدهید تا دوسه ساعت سر مراسم عقد پسرش حاضر شود. بله شش تا مامور و دو تا ماشین آمدند و هرچه با آن‌ها صحبت کردیم حالا که شما خانه را هم محاصره کرده‌اید اجازه بدهید ایشان خودشان و بدون حضور ماموران بیایند سر سفره عقد، چون مراسم حالت خصوصی و عاطفی دارد. اما قبول نکردند و به هرحال آمدند سرسفره عقد هم نشستند و بعد از یک ساعت پدر را برگرداندند به زندان! به هرحال زندانی شدن دوباره پدر در سال ۸۰ در شرایطی که سنشان بالا بود و با بیماری قلبی و سرطان پروستات درگیر بودند زندگی من را بار دیگر درگیر سیاست کرد. به خاطر تهیه و تنظیم اخبار و ارسال آنها به سایت‌ها و مکاتبه با نهادهای حقوق بشری و این دست مسائل بیشتر با سیاست درگیر شدم. اما اگر بخواهم به صورت حرفه‌ای و دانشگاهی نگاه کنیم، الان ۶ سال است که من در رشته سیاستگزاری و دکترای علوم سیاسی مشغول تحصیل و تحقیق هستم. اما قبل از آن چون مهندسی مکانیک خوانده بودم و در مرکز تحقیقات ایران خودرو کار می‌کردم، به روند جاری امور در آنجا معترض بودم. با فسادها و ناکارآمدی هایی که در سیستم اقتصادی و مدیریتی جایی مثل ایران خودرو می‌دیدم درگیر بودم. به هرحال نهایتا به این جمع بندی رسیدم که مشکل ناکارآمدی موجود در ضعف دانش مهندسی و فنی نیست. مشکل ما مشکل ساختاری و سیاسی است. این درک از تجربه کار در ایران خودرو برای من حاصل شده بود که می‌دیدم چگونه فسادهای موجود در مجموعه ای مانند ایران خودرو هم در ‌‌نهایت به چارچوب سیاسی موجود برمی گردد.

علیرضا کیانی: به نظرم به جای خوبی رسیدیم. شما وقتی این مشکلات را دیدید که به نظرتان ریشه سیاسی داشتند، آیا فکر می‌کردید اصولا تغییرات سیاسی در این نظام امکان ندارد و باید روش انحلال طلبانه در پیش گرفت یا اینکه نگاه اصلاح طلبانه داشتید و سعی می‌کردید ایده‌هایتان را در درون این نظام پیگیری کنید؟
عمار ملکی: ببینید اصلاح طلبی به معنای لغوی و مفهومی اش چیز خیلی مطلوبی ست. یعنی اصلاح آن چیزی که فاسد است. اما دوگانه معروف به اصلاح طلبی و انحلال طلبی در ایران معنای دیگری دارد که من قبلا هم درباره آن نوشته‌ام. من اکثریت جریان معروف به اصلاح طلب را در واقع استمرارطلب می‌دانم. آن‌ها می‌گویند نظم و سیستم موجود به هر قیمتی باید حفظ شود اگرچه میخواهیم بعضی رفتارها کمی اصلاح شود. یعنی تاکید آن‌ها بر حفظ نظام است. گروهی هم که انحلال طلب است، تاکیدش بر حذف نظام است و معتقدند تا زمانی که این نظام از بین نرود تلاش برای هر تغییری هم بی ثمر است. این دو جریان هویتشان را هم از تضاد با دیگری میگیرند. من ضمن احترام به دیدگاه افراد صادق و منصف در هر دو جریان، معتقدم مساله ما حفظ یا حذف نظام نیست. مساله ما یک سری حقوق و مطالبات ماست. آزادی بیان، انتخابات آزاد، مطالبات حقوق بشری و حقوق مدنی مطالبات ماست. در واقع در برابر بحث انحلال طلب یا اصلاح طلب بحث ما احقاق حقوقمان است. شاید بشود به این گرایش سوم گفت احقاق طلب. حالا اینکه نظام به خواسته‌های حقوق بشری و مدنی و تغییرات دموکراتیک تن می‌دهد یا خیر را رفتار نظام تعیین می‌کنند. اینکه نظام حفظ یا حذف شود را هم اراده جمعی مردم تعیین میکند. آنچه برای ما مهم است پیگیری و تلاش برای رسیدن به مطالبات ذکر شده است حال هر کس میخواهد سر کار باشد. اما بخشی از اصلاح طلبان معتقدند که ما سعی میکنیم نظام تن به اصلاح بدهد اما اگر نداد دیگر اصراری نمیکنیم. آقای محمدرضا خاتمی یک بار به صراحت گفت که اگر ما به این نتیجه برسیم که این نظام اصلاح نمی‌شود، با نظام درگیر نمیشویم و کنار می‌کشیم و بقول خودش وارد فاز دیگری نمیشویم. به این می‌گویند استمرارطلبی چرا که اصلاح اصل نیست و حفظ نظام برای این تفکر اصل است. اما برای ما حفظ یا حذف نظام دغدغه اصلی نیست. هدف ما رسیدن به مطالبات و حقوق مدنی ودموکراتیک مان است.

علیرضا کیانی: خودتان را ورای دو دیدگاه انحلال طلبی و اصلاح طلبی تعریف می‌کنید اما فکر نمی‌کنید با توجه به‌شناختی که ما از این نظام داریم و برخورد سختی که با مطالبات شهروندی دارد و نیز تاکید شما روی مطالبات شهروندی، نگاه شما هم ناخواسته به انحلال طلبان نزدیک می‌شود؟
عمار ملکی: این سوال مهمی است و اتفاقا استمرارطلبان هم میگویند که این دیدگاه نهایتا به انحلال طلبی میرسد گویی انگار خودشان هم معتقدند که بعضی از اصلاحات اساسا در نظم موجود انجام پذیر نیست. بعضی از اصلاح طلبان صادق می‌گویند ما دموکراسی می‌خواهیم، آزادی بیان و حقوق شهروندی می‌خواهیم. خب حرف این است اگر در قالب این ساختار شما نتوانستید به این خواسته‌ها برسید باید دست به تغییر یا حذف بعضی از موانع ساختاری بزنید؛ ساختارهایی که مانع تحقق این مطالبات می‌شوند. نظارت استصوابی باید حذف شود. ولایت مطلقه فقیه با قاعده حکومت دموکراتیک در تضاد است. این‌ها چیزهایی است که با دموکراسی سازگاری ندارد. اما آنهایی که تاکید بر حفظ این نهادهای غیردموکراتیک دارند در واقع‌‌ استمرارطلب هستند. از سوی دیگر اصلاحات نیاز به این دارد که نظام مستقر نشانه های اصلاح و بارقه تغییر را از خود نشان دهد. تجربه و برداشت شخصی من این است نظامی که هاله سحابی را می‌کشد کمتر نشانه ای از اصلاح در آن وجود دارد. هاله سحابی را از این جهت می‌گویم که او نسبت به اصلاح نظام بسیار خوشدل بود. روی عدم خشونت تاکید ویژه‌ای داشت و اصرار داشت که این‌ها بالاخره نرم می‌شوند و می‌ فهمند که اشتباه می‌کنند. هاله سحابی کسی بود که مثلا در راهپیمایی ۲۲ بهمن به خیابان می‌رفت و پلاکاردی از اصل حقوق مردم در قانون اساسی را دستش می‌گرفت و می‌گفت این انقلاب ما بوده است. یعنی اینقدر نسبت به اصلاح وضع موجود خوشبین بود. خب این آدم را این نظام در یک داستان تراژیک می‌کشد. در مراسم ختم پدرش. خب نظامی که چنین آدمی را می‌کشد، چگونه میخواهد خود را اصلاح ‌کند؟ ببینید ما نظام‌هایی داشتیم مانند نظام آپارتاید در آفریقای جنوبی که نظام بسیار خشن و ظالمی بود. اما‌‌ همان نظام این عقلانیت را دارد که ماندلا را نکشد و همان ماندلا مانع خون ریزی و کشت و کشتار حاکمان نظام آپارتاید میشود. یعنی یک دریچه ای را برای گذار مسالمت آمیز باز گذاشتند. این یک نمونه است در میان شواهد بسیاری که نشان میدهد دریچه های اصلاح در جمهوری اسلامی مسدود است. اما اینکه در ‌‌نهایت من به این جمع بندی برسم که تاکیدم را روی حذف نظام به هر قیمت بگذارم، این هم فاصله گرفتن از هدف اصلی یعنی درخواست مطالبات است. اگر به جای پیگیری مطالبات، بدون تقلیل دادن آنها، تاکید بر حذف نظام باشد، درحالیکه مردم اراده یا توان حذف حکومت را نداشته باشند، حاصل آن یا بی عملی میشود یا توجیه روشهای غیرمشروع برای حذف حکومت به هر قیمت.

علیرضا کیانی: اصلا بحث را از دوگانه انحلال طلبی و اصلاح طلبی بیاوریم بیرون و کمی پراتیک‌تر نگاه کنیم. شما که خودتان را مطالبه محور و احقاق طلب می‌دانید و نگاه‌تان را متفاوت با استمرارطلبان و انحلال طلبان می‌دانید، روشتان در مقابله با این نظام برای رسیدن به خواسته‌های دموکراتیک و مدنی چیست؟

عمار ملکی: روش مطلوب من اعتراض و مبارزه مدنی ست که تاکتیک‌های مختلف هم دارد. بگذارید مثال بزنم. مشکل ما با استمرارطلبان این است که مثلا میگویند در هر شرایطی باید در انتخابات شرکت کرد و همواره بین بد و بدتر یکی را انتخاب کرد. آنانی هم که انحلال طلب هستند می‌گویند به هیچ عنوان نباید در انتخابات شرکت کرد. استمرارطلب میگوید نباید نافرمانی مدنی کرد و باید به قانون حتی اگر ناعادلانه است احترام گذاشت و منتظر بود تا شاید تدریجا و به مرور زمان اصلاح شود. انحلال طلب میگوید اساسا نافرمانی و بدفرمانی برای رسیدن به یک مطالبه تا نظام موجود هست فایده ای ندارد. اما گرایش سوم معتقد است که باید مطالبات کوچک و بزرگ را بدون ملاحظه مطرح کرد و برای رسیدن به آن اعتراض و ایستادگی مدنی کرد. نباید بخاطر اینکه استمرارطلبان برچسب رادیکال بودن میزنند یا انحلال طلبان برچسب سوپاپ اطمینان میزنند دست از اعتراض برداشت. اعتراض مدنی روش خودش را در هر بستری خلق می‌کند. نمونه بارز این نوع اعتراض در این روزها، کنشگران لگام (کارزار لغو اعدام) هستند. فعالیت کسانی مانند خانم ستوده، دکتر ملکی، آقای نوری زاد، آقای پناهی، دکتر رییس دانا وخانم نرگس محمدی و دیگر لگامی ها را مشاهده کنید. این افراد مساله لغو اعدام را بعنوان یک مطالبه مدنی مطرح کردند و در خیابان، جلوی زندان و رسانه ها حاضر میشوند و به احکام بی رویه اعدام اعتراض میکنند. آقای نوریزاد اعتراض مدنی میکند و به مدت چند ماه قدم میزند برای رسیدن به یک حق ضایع شده اش. خانم ستوده بیش از سه ماه دارد در خیابان اعتراض میکند برای احقاق حق کار که ظالمانه از او سلب شده. جعفر پناهی نافرمانی میکند و فیلم میسازد و جایزه جهانی هم میبرد و ظلم و بی عدالتی موجود را به چالش میکشد. خانم محمدی با خانم اشتون در تهران دیدار میکند و از مشکلات حقوق بشری در ایران میگوید. پدر (دکتر ملکی) به عنوان یک مبارز سیاسی قدیمی چه قبل از انقلاب (در کتاب جدید آقای زیباکلام شرح آن داده شده) و چه پس از انقلاب همواره از پایه گزاران اعتراض مدنی بوده و هنوز با وجود ۸۰ سالگی با عصا در اعتراضات مدنی حضور دارد. یادم هست پدر نقدی که به بعضی دوستان سیاسی اش داشت این بود که وقتی کسی را بازداشت می‌کنند ما صرفا نباید یک بیانیه صادر کنیم، بلکه بعنوان بزرگتر باید برویم به عنوان اعتراض مدنی پشت در زندان بنشینیم. اینها نمونه های بارز اعتراض مدنی هستند. این مجموعه افراد هیچ یک دغدغه اصلی شان حفظ یا حذف نظام نیست. همه آنها شخصیتهای ملی و مدنی هستند و من آنها را پایه گزار جریانی میدانم که میتوان نام ملی-مدنی بر آنها گذاشت. جالب است که اتفاقا این جریان هم توسط حکومت تحت فشار است و هم استمرارطلبان آنها را مورد هجمه و تخریب قرار میدهند. به هر حال من اعتقادم بر چنین روش و اعتراضی ست و خود را ملی-مدنی میدانم. من سال ۸۷ و قبل از خروجم از ایران درباره روشهای اعتراض مدنی پژوهشی انجام دادم با عنوان  «از نافرمانی مدنی تا بدفرمانی مدنی» که اخیرا هم کتابش منتشر شد. تفاوت دیدگاه ما با استمرارطلبان در این است که آن‌ها صرفا می‌گویند اعتراض قانونی. اعتراض قانونی یکی از شکل های اعتراض مدنی است اما در دیدگاه استمرارطلبان اگر اعتراض قانونی به نتیجه‌ای نرسید دیگر نباید کاری کرد؛ چون باید نظم موجود را حفظ کرد. اما نگاه ملی - مدنی این است که وقتی قانون ناعادلانه است نه تنها اعتراض قانونی بلکه باید اعتراض فراقانونی انجام گیرد. در این دیدگاه باید از هر فرصتی برای طرح مطالبات مدنی و اعتراض به بی عدالتی ها استفاده کرد.
----
این مصاحبه در سایتتقاطع منتشر شده است

۱۳۹۳ بهمن ۱۱, شنبه

انتشار کتاب «از نافرمانی مدنی تا بدفرمانی مدنی»

موجب خوشحالی است که به دوستان و علاقمندان اطلاع دهم کتاب «از نافرمانی مدنی تا بدفرمانی مدنی» بر روی سایت آمازون منتشر شده است و علاقمندان به موضوعات مبارزات مدنی می توانند آنرا از سایت آمازون در آمریکا، انگلیس و دیگر کشورهای اروپایی تهیه کنند. نسخه پی دی اف کتاب هم جهت استفاده دوستان داخل کشور تهیه شده است.
این کتاب حاصل پژوهشی است که من در سال ۱۳۸۷ درباره موضوع مبارزات مدنی انجام دادم و چون اجازه انتشار کتاب در ایران داده نشد، به صورت مجموعه مقالاتی در اینترنت منتشر گردید، اما به شکل یک کتاب تاکنون فرصت و امکان چاپ نیافته بود.
موجب افتخار بنده است که شخصیتهای بزرگواری که خود از کنشگران و مبارزان مدنی سرشناس هستند، کوچک نوازی کرده و این کتاب را لایق توصیه به دیگران دانستند. در اینجا نظرات این بزرگواران درباره کتاب را ذکر میکنم:
نسرین ستوده، فعال حقوق بشر و کنشگر مدنی:
«این کتاب به یکی از مهم ترین نیازهای روز جامعه ی ایران پرداخته است. اگر جامعه ای بخواهد حرکتی را با کمترین اشتباهات انجام دهد، قطعا باید از تجربه ی انسان ها در کشورهای دیگر بیاموزد. این الزام به آموختن به معنی نادیده گرفتن تفاوت های جوامع نیست، بلکه توجه به نقاط مشترک در جوامع بشری است که علیرغم تفاوت ها، همچنان در اصول اساسی مشترک اند. بنا بر این همان طور که حکومت ها نمی توانند به استناد تفاوت های فرهنگی یا مذهبی، حقوق بنیادین بشر را نقض کنند، فعالان مدنی و فعالان حقوق بشر نیز نباید با مستثنی خواندن شرایط جامعه ی خود، دست از مبارزه ی مدنی بشویند، زیرا موفقیت روند آزادیخواهی در سراسر دنیا از قواعدی مشترک تبعیت می کند؛ فقط باید آن ها را آموخت و به هنگام از آن ها استفاده کرد. این کتاب چنین قواعدی را به شایستگی به ما می آموزد.»
شیرین عبادی، فعال حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل:
«در یک جامعه بسته که هر انتقادی با دیده تردید و نگاه امنیتی ارزیابی می‌‌شود، راه حل چیست؟ تن‌ دادن به شرایط؟ اعتراض پنهانی و غر و لند کردن؟ جلای وطـن؟ اعمال خشونت متقابل؟ راه‌های متعددی وجود دارد اما سوال مهم آن است که از چه راهی‌ با کمترین هزینه می‌‌توان بیشترین نتیجـه را گرفت؟ کتاب حاضر پاسخی به این سوال است و مطالعه آن به فعالین مدنی وسیاسی توصیه می‌‌شود زیرا در برگیرنده تجربیات مختلفی‌ است که ناشی‌ از خلاقیت افرادی است که به روش مسالمت آمیز اعتقاد دارند.»
رضا علیجانی، نویسنده و فعال سیاسی:
«نویسنده کتاب، جوان خوش فکر و نکته سنجی است که برای اولین بار در ایران مفهوم بدفرمانی مدنی را در امتداد نافرمانی مدنی به عنوان یک مفهوم جدید مطرح کرده است. امید که این نظر و این گونه نظریه پردازی ها هر چه بیشتر توسعه و تکامل یابد و با نقد و اصلاح کاستی هایش، راه دشوار و طولانی مبارزه برای دموکراسی در سرزمین پر رنج و درد ایران را هموار سازد.»
گزیده ای از کتاب شامل فهرست مطالب، مقدمه و پیش گفتار را از اینجا بخوانید.

علاقمندان ساکن خارج کشور می توانند کتاب را در کشورهای مختلف اروپایی و آمریکای شمالی از لینکهای زیر تهیه کنید:

Amazon Canada
http://goo.gl/5S5Zaw

Amazon Italia

Amazon France

Amazon Spain

Amazon Germany

Amazon UK

Amazon USA

Amazon India

علاقمندان داخل کشور می توانند با ارسال ایمیل به آدرس ammarmaleki@yahoo.com نسخه PDF کتاب را دریافت کنند.


۱۳۹۳ مهر ۲۳, چهارشنبه

راه حل بحران: حذف همزمان داعش و اسد


۱- داعش با دو تاکتیک پیش رفته است: "ایجاد ترس" و "جنگهای غافلگیرانه". داعش با مخابره تصاویر سر بریدن و کشتن خبرنگاران خارجی و ادعاهای گزاف مانند گسترش خلافت اسلامی به سراسر منطقه و جهان توانسته به هدف ایجاد ترس دست یابد؛ درحالیکه آمار و ارقام نشان میدهد که قصاب کرواتی منطقه ـ- بشار اسد ـ- به شکلی بسیار بیرحمانه تر و در تعدادی به مراتب بیشتر آدم میکشد و شهرها را ویران میکند اما چون جلوی دوربین سر نمیبرد و جگر نمیخورد، ظاهرا ترسناک بنظر نمیرسد.

اما تاکتیک داعش در اقدامات غافلگیرانه این است که وقتی درگیری در یک منطقه توجه همگانی را به خود جلب کرده، جبهه جدیدی ایجاد کند و حواسها را متوجه آن سازد و بدین ترتیب هم طرف مقابل را سردرگم کند و هم اینکه جبهه هایی که در آن شکست خورده را بی اهمیت جلوه دهد تا روحیه نیروهایش را حفظ کند. از حمله غافلگیرانه به عراق و تصرف مناطق گسترده ای از شهرهای سنی نشین در طول تنها چند روز، تا حمله غیرقابل انتظار به مناطق کردنشین عراق و بعد از آن حمله به ایزدی ها و سپس حمله به کوبانی همه با بکارگیری همین تاکتیک انجام شده است. بنظر میرسد که بعد از طولانی شدن جنگ در کوبانی و مقاومت جانانه کردها داعش میخواهد جنگ را به سمت بغداد ببرد تا توجهات را به سوی جبهه جدیدی بکشاند. میتوان انتظار یک حمله غافل گیرکننده دیگر از سوی داعش را داشت که این بار شیعیان را بیش از پیش به این درگیری بکشاند.
۲- دولت ترکیه با تعیین شروطی که برای حمایت از کوبانی گذاشت، خود را در موقعیت شکننده ای قرار داد. این مساله که حذف داعش در کنار حمله و حذف حکومت اسد به سرانجام می رسد، به لحاظ راهبردی استدلال درستی از سوی ترکیه بود اما چون این مساله بعنوان پیش شرط مقابله با داعش در  کوبانی مطرح گردید موجب شد تا ترکیه به لحاظ اخلاقی در افکار عمومی محکوم و مورد سرزنش واقع شود و تعلل غیر قابل توجیه ترکیه در مقابله با داعش و دفاع از کوبانی، اعتراض افکار عمومی و به ویژه کردهای ترکیه و کردهای دیگر کشورها را موجب شود. با شدت گرفتن درگیری ترکیه با کردها در داخل کشور بنظر میرسد که صلح میان دولت ترکیه و کردها در موقعیت شکننده ای قرار گرفته و احتمال دارد در صورت ادامه وضعیت فعلی بزودی درگیری نظامی میان دو طرف پس از سالها از سر گرفته شود. این به معنای این است که ترکیه هم ممکن است درگیر نزاع و تنش داخلی شود.
۳- حکومت ایران بنظر میرسد که تا اینجا از درگیری منطقه تا حد زیادی در امان بوده و حتی خود را پیروز این نزاع میبیند. نزاعی که موجب شده تا جهان توجهی به کشتار قصاب منطقه -  که هم پیمان جمهوری اسلامی است - نشان ندهد و در مقابل درگیر جنگ با داعش شود که در ظاهر جزو مخالفان اسد به شمار میروند؛ اگرچه داعش بیشترین خدمت را به حکومت اسد کرده و بطور متقابل منافع یکدیگر را تامین کرده اند. از سوی دیگر جمهوری اسلامی با استفاده از آنچه در کوبانی میگذرد، فرصت را مناسب یافته تا از تعلل ترکیه در مقابله با داعش و درگیری آن کشور با کردها بهره ببرد و موقعیت ترکیه را بعنوان رقیب منطقه ای خود و دشمن سرسخت حکومت اسد تضعیف کند. استفاده از این فرصت موجب شد که در ایران و در شهرهای کردنشین که کوچکترین تظاهرات اعتراضی با برخورد شدید حکومت مواجه میشود، اجازه انجام تظاهرات در دفاع از کوبانی داده شود. با این اقدام جمهوری اسلامی سعی کرد نشان دهد که حامی کردهای منطقه است و کردها در ایران میتوانند آزادانه در حمایت از کوبانی تظاهرات کنند درحالیکه در ترکیه نمیتوانند. در اصل این تظاهرات به این دلیل تحمل شد که شعارها علیه ترکیه داده می شد وگرنه اگر تنها قرار به اعلام همبستگی کردهای ایران با کردهای کوبانی بود و یا در تظاهرات شعارهایی هم علیه کشتار مردم سوریه توسط اسد داده میشد، بسیار بعید بود که حکومت ایران اینگونه تظاهرات را تحمل کند.
۴- بی ثباتی سیاسی در ترکیه و جنگ و درگیری در یک کشور دیگر در منطقه به نفع هیچ کشوری و بویژه مردم منطقه نیست. بروز جنگ و درگیری در کشورهای بزرگ منطقه اگر رقیبان آنها را در کوتاه مدت خوشحال میکند، در دراز مدت دودش به چشم کشورهای دیگر و همسایگان خواهد رفت. استراتژی اقدامات غافلگیرانه توسط داعش و ضدیت ایدئولوژیک این گروه با گرایش شیعه، دیر یا زود موجب باز کردن جبهه جدیدی برای نزاع با شیعیان خواهد بود و پای ایران را به این درگیری میکشاند. از سوی دیگر بالا گرفتن تنش میان حکومت ترکیه و کردها و وجود درگیری در مناطق کردنشین عراق و سوریه، مناطق کردنشین ایران را هم تحت تاثیر قرار خواهد داد. حمایت جمهوری اسلامی از اسد بهترین بهانه را به دست گروههای افراطی سنی داده و موجب بدبینی شدید مسلمانان منطقه و اعراب نسبت به ایران شده است  (نظرسنجی های اخیر نشان میدهد که متاسفانه ایران در میان مردم کشورهای منطقه محبوبیت بسیار پایینی دارد).
این منطقه پتانسیل زیادی برای آشوب و جنگ و درگیری دارد. بازگشت ثبات به این منطقه نیازمند این است که ترکیه، ایران و عربستان بعنوان سه بازیگر اصلی در بحرانهای موجود، اراده همکاری و بازگرداندن آرامش به منطقه را داشته باشند. ادامه این نزاع و آشوب در دیگر کشورهای منطقه، ایران را به جزیره ثبات تبدیل نمیکند بلکه دیر یا زود آتش را به مرزها و درون ایران میکشاند. باید در نظر داشت که ترکیه و عربستان از متحدان قدرت مندی در میان بازیگران جهانی برخوردار هستند درحالیکه جمهوری اسلامی حامیانی از جنس بشار اسد و روسیه دارد که هر دو در جهان منزوی هستند. برای خاموش کردن آتش این بحران، باید در یک توافق متقابل و منطقه ای، جمهوری اسلامی از حمایت از حکومت اسد دست بردارد و در مقابل عربستان هم حمایت خود را از نیروهای جهادی و تکفیری قطع کند و ترکیه نیز در کنترل مرزهای خود و مبارزه با داعش تعلل نکند. در این صورت احتمالا از حضور ایران در ائتلاف شکل گرفته برای مقابله با داعش هم استقبال خواهد شد. این ائتلاف جهانی تنها زمانی موفق به مهار بحران در منطقه خواهد شد که آتش آدم کشی و ویرانی برافروخته شده توسط داعش و اسد را همزمان خاموش کند. حل بحران داعش بدون حل بحران سوریه امکان پذیر نخواهد بود!
----
این مقاله در سایت روزآنلاین انتشار یافته است

۱۳۹۳ مرداد ۲۸, سه‌شنبه

سیمین نمیرد هرگز


بانوی غزل ایران جاودانه شد :'( ... روحش شاد و یادش جاودان




سیمین نمیرد هرگز * ...

ایران دلش گرفته

روح و روان ندارد
مام غزل سرایش
«دیگر بیان ندارد» 



بانوی صلح و احساس

چشمان خود فروبست

دیدار جنگ و خون را
تاب و توان ندارد

از ظلم و جهل خسته
غم بر دلش نشسته
اما تمام عمرش
خامُش زبان ندارد

هر ظالم زمانه
در هر مقام و جامه
از نقد تیز شعرش
جان در امان ندارد

سیمین نمیرد هرگز
با جاودان غزلهاش
خوابیده نرم و آرام
از بس که جان ندارد

بانو «دوباره» برخیز
«میسازمت وطن» خوان
روزی که دیگر ایران
مطلقْ عِنان ندارد


عمار ملکی (ناصر) 

 * با الهام از شعر «هرگز نخواب کوروش» سروده زنده یاد سیمین بهبهانی

۱۳۹۳ مرداد ۹, پنجشنبه

نزاع نابرابر، مشت آهنین و استراتژی مبارزه در فلسطین …


۱- حملات اسراییل به فلسطین بی رحمانه و غیرانسانی است. نوع واکنش نظامی اسراییل به فلسطین تناسبی با کنش طرف مقابل ندارد. بهانه اسراییل برای ادامه حملات نظامی سنگین و کشتار سهمگین، راکت پرانی حماس به سوی مناطق مسکونی اسراییل است. هر مقام اسراییلی وقتی در رسانه ها با این انتقاد مواجه می شود که حملات شما موجب مرگ تعداد زیادی غیرنظامی شده است، این پاسخ کلیشه ای را می دهد که ما قصد کشتن غیرنظامیان را نداریم اما اگر شهرهای شما مورد هدف هزاران راکت قرار می گرفت، چه می کردید؟ مقامات اسراییلی همواره پرسش درباره کشتن غیرنظامیان در فلسطین را با سوال بالا پاسخ می دهند و اگر چه پاسخ آنها هرگز توجیه کننده این سطح از خشونت و کشتار نیست، اما بنوعی تلاش می کند تا از این نزاع نابرابر، تصویر یک جنگ دو سویه را در مقابل چشم افکار عمومی – بویژه در غرب – ترسیم کند.

۲- اسراییل کشوری دموکراتیک اما اشغالگر است. ماهیت اشغالگری اسراییل و تعدی به مرزهای تعیین شده سال ۱۹۶۷، باعث شده که بخش بزرگی از مردم صاحب آن سرزمین – یعنی فلسطینیان - از حق تعیین سرنوشت و اداره سرزمین خود محروم باشند. از اینرو دموکراسی موجود در اسراییل مشابه دموکراسی موجود در آفریقای جنوبی دوران آپارتاید است. در درون اسراییل، احزاب مدرن وجود دارند که بر مبنای قواعد دموکراتیک و در انتخابات آزاد با یکدیگر رقابت میکنند و  ساختار حکومتی اسراییل شکلی از دموکراسی پارلمانی-توافقی است. در دوران نظام آپارتاید آفریقای جنوبی هم احزاب سفید پوست با یکدیگر رقابت می کردند و قاعده انتخابات دموکراتیک میان آنها برقرار بود. این واقعیت هم جنبه مثبت و هم جنبه منفی دارد. جنبه منفی آن این است که اسراییل در منطقه ای که جولانگاه دیکتاتورهای ریز و درشت است، ساختار دموکراسی درون خود را به رخ جهانیان می کشد و در نتیجه کشورهای غربی جامعه اسراییل را بیشتر شبیه خودشان می دانند و غالبا جانبدارانه از آن حمایت می کنند (البته این یکی از دلایل حمایت غرب از اسراییل است). اما جنبه مثبت آن این است که از دموکراسی موجود در اسراییل می توان اهرم فشاری ساخت تا با درگیر کردن جامعه مدنی درون اسراییل و فشار افکار عمومی در جهان، سیاستمداران اسراییل را وادار کرد که همانند رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی تن به عقب نشینی داده و به اشغال سرزمین های فلسطینی پایان دهد.

۳- اسراییل در حوزه های مختلف علمی، تکنولوژیک و اقتصادی در جهان سهم دارد. تولیدات علمی دانشمندان و محققان اسراییلی در حوزه های مختلف غیر قابل انکار است و از این جهت مراودات اسراییل با جهان – بویژه کشورهای غربی- اهمیت زیادی برای مردم این کشور دارد. از سوی دیگر اسراییل در درون خودش دارای جامعه مدنی پرقدرتی است. وجود این جامعه مدنی برآمده از دموکراسی درون اسراییل است که حکومت را در برابر مردم پاسخگو می کند. حضور این جامعه مدنی باعث می شود که حتی از درون اسراییل صداهای انتقاد و مخالفت با سیاستهای حاکمان اسراییل و یا نحوه برخورد بی رحمانه آنها با فلسطینیان هم شنیده شود. این مساله پتانسیل این را دارد که با مقاومت مدنی و گرفتن بهانه هایی که سالهاست حاکمان جنگ طلب اسراییل از آنها سو استفاده می کنند، بتوان جامعه مدنی اسراییل و جوامع مدنی متحدان اسراییل در غرب را بر ضد سیاست های اشغالگرانه و کشتار بیرحمانه مردم فلسطین بسیج کرد.

۴- هر بار که درگیری نظامی میان فلسطین (بطور ویژه حماس) و اسراییل آغاز می شود، این پرسش دوباره مطرح می شود که آیا موشک پراکنی حماس پاسخی منطقی و موثر به حملات اسراییلی هاست و آیا اکثریت فلسطینی ها با علم بر اقدامات تلافی جویانه اسراییل با این حملات موشکی موافق هستند؟

در کنفرانسی با یک جوان فلسطینی که دانشجوی دکترای علوم سیاسی در آلمان بود صحبت می کردم. او تز دکترایش درباره رفتار سیاسی و جنبشی حماس بود. او می گفت که طرفدار حماس نیست اما وجود یک بازوی نظامی در فلسطین را برای مبارزه با اسراییل ضروری می دانست. خانواده اش ساکن غزه بودند. مثل دیگر جوانان فلسطینی، جوان رنج دیده ای بود و در بحث ها اغلب تند و ملتهب می شد. یکبار سر میز شام با او صحبت کردم. به او گفتم اسراییل اشغالگر است و رفتارش با فلسطینی ها یک نوع آپارتاید است. در اینها که شکی نیست. از طرف دیگر اسراییل از قدرت نظامی و تسلیحاتی بسیار بالایی برخوردار است و حمایت دولتهای غربی را هم دارد. سیاستش در مقابله با هر اقدام نظامی یا انتحاری، مشت آهنین است و این را هم همه فلسطینی ها می دانند. اگر یک موشک به سمت آنها پرتاب شود و یکی کشته شود، دهها موشک به سمت مناطق فلسطینی نشین پرتاب می کنند و چندین برابر خسارات مالی و جانی بر جا می گذارند. پس عملا مبارزه و شکست نظامی اسراییل غیرممکن است و بیش از ۵۰ سال مبارزه هم این را ثابت کرده و عرفات هم در سالهای آخر به همین مساله رسیده بود.

به او گفتم موشک پرانی حماس به سمت مناطق مسکونی یا عملیات انتحاری همان چیزی است که حاکمان اسراییل برای ادامه حملات بی رحمانه و سیاست مشت آهنین به آن نیاز دارند و بهترین بهانه است تا دولتهای غربی و افکار عمومی در غرب را بتوانند با خود همراه کنند یا دهان آنها را ببندند.
به او گفتم آیا بهتر نیست که در عمل مبارزه نظامی با اسراییل به شکل یک مبارزه مدنی قهرآمیز درآید؛ گفتم من نگاه فانتزی به مبارزه مدنی ندارم و بر این باور نیستم که با روش گاندی میتوان اسراییل را وادار به پس دادن زمینهای اشغالی کرد. گفتم درک میکنم که مردم خشمگین و زجردیده فلسطین حاضر به قبول روش خشونت پرهیزی گاندی وار نیستند و اساسا تجویز این روش برای فلسطین یک نوع خیال پردازی فانتزی است. اما چرا مبارزان فلسطینی از مبارزه مدنی-قهرآمیز مانند ماندلا استفاده نمی کنند؟ زمانی که ماندلا تصمیم به مبارزه قهرآمیز با رژیم آپارتاید گرفت، در میان سه گزینه اقدامات تروریستی، جنگ چریکی و خرابکاری، روش خرابکاری را برگزید و در دادگاه هم از آن دفاع کرد. او میگفت که روش خرابکاری ما با تروریسم و تباه‏کردن زندگی انسانها منافات دارد. آنها با شیوه های خرابکاری چوب لای چرخ ساختار موجود می گذاشتند و با امتناع از اقدامات تروریستی و گرفتن جان انسانها، افکار عمومی جهان را هم با خود همراه کردند. از او پرسیدم چرا به جای موشک پراکنی بی هدف به سمت مناطق مسکونی اسراییل که اگر موفق هم باشد معمولا جان غیرنظامیان اسراییل را می گیرد و بهانه دیگری برای حملات نظامی اسراییل می شود، فلسطینی ها روش خرابکاری را بکار نمی گیرند؟ آیا از کار انداختن تاسیسات آب و برق و حمل و نقل بگونه ای که انسانی کشته نشود، اما در زندگی روزمره اختلال ایجاد کند روش بهتری نیست؟ آیا به جای پرتاب موشکهای بی هدف به مناطق مسکونی، چشاندن مزه محروم بودن از  آب و برق و امکانات زندگی به جامعه اسراییل - همان چیزی که مردم فلسطین دایم تجربه می کنند - تاثیر بیشتری ندارد و موجب فشار بیشتر به دولتمردان اسراییلی نمی شود؟ آیا جایگزینی این استراتژی، موجب نمی شود که بهانه موشک پراکنی به مناطق مسکونی از اسراییل گرفته شود و ماشین تبلیغاتی اسراییل از کار بیفتد؟
البته این کار نیازمند یک رهبر مدنی و محبوب در میان فلسطینیان است که به طور علنی هم به جهانیان اعلام کند که ما تا روزی که سرزمینهایمان را بازپس نگیریم، به مبارزات خرابکارانه خود ادامه می دهیم اما جان انسانها را هدف نمی گیریم. به همه جهان اعلام کند که ما صدها هزار نفر از کودکان و زنان و مردان بیگناهمان را در ده ها سال و در نزاعی نابرابر از دست داده ایم اما قصد کشتن انسانهای بیگناه را نداریم و مبارزات قهرآمیزمان را تنها با هدف ضربه زدن و ایجاد اخلال در ساختار رژیمی که سرزمین مان را اشغال کرده است انجام می دهیم تا افکار عمومی داخل اسراییل و جهان متوجه آنچه بر ما می گذرد شود. تا روزی حاکمان اسراییل حاضر شوند برای عقب نشینی از سرزمینهای اشغالی و رسیدن به یک صلح واقعی بر سر میز مذاکره بنشینند.
او با این نظر مخالف نبود و می گفت شاید این شیوه مبارزه در مقابله با اشغالگری اسراییل کارآمدتر باشد. برای سامان دادن به یک مبارزه مدنی-قهرآمیز، آنچه فقدانش در فلسطین احساس می شود خلا وجود یک رهبر ملی-مدنی و کاریزماتیک است که بتواند رهبری اینگونه مبارزات را خردمندانه سامان دهد و گروههای مختلف فلسطینی را همراه کند و صدای واحدی از مظلومیت و صلح طلبی فلسطین را به جهان ارسال کند. متاسفانه منافع سیاسی برخی گروهها در داخل فلسطین و گروههای افراطی و جنگ طلب در اسراییل مجال تغییر در استراتژی مبارزه و اراده ایجاد صلح و پایان دادن به چرخه خونین در فلسطین را نمی دهد. و غمگنانه تراژدی فلسطین همچنان ادامه دارد ...