۱۳۸۸ اسفند ۲۷, پنجشنبه

بهار آمده...

سال قبل با خبر بد مرگ یک جوان وبلاگ نویس معترض در زندان پایان یافت که بهانه تولد این وبلاگ شد با عنوان آغازین: من نگرانم...از قدیم حکایتی اسطوره ای را شنیده بودیم که هر سال با هر چیزی که آغاز شود با همان ادامه می یابد و شاید از اینرو بود که سالی تلخ و پر حادثه را پشت سر گذاشتیم که جوانان زیادی بخاطر اعتراض پرپر شدند اما یقینا تلف نشدند.
در اولین مطلب این وبلاگ نوشته بودم:
"سکوت هرگز مانع مرگ نشده است و اعتراض نيز هميشه باعث مرگ نبوده است. اما اعتراض، همواره مانع مرگ افراد بيشتری بوده است.
ماندلا اگر سکوت مي‎کرد، شايد امروز نه خودش زنده بود و نه ملتش. لوتر کينگ هم همينطور. لوترکينگ اگر چه بخاطر اعتراضش کشته شد، اما باعث زنده ماندن ملتي گرديد."

امید امسال که با بالندگی یک جنبش اعتراضی مردمی به پایان میرسد شاهد رشد فرهنگ اعتراض و حق خواهی و به ثمر رسیدن حرکت و تلاش برای تغییر و تحول باشیم.
این روزها که سالی نو را آغاز میکنیم، شهیدان زیادی در میان ما نیستند و عزیزان بسیاری هنوز به بند هستند و از حضور در کنار عزیزانشان محروم.
سروده زیر را تقدیم میکنم به ندا و سهراب و اشکان و مصطفی و ترانه و دهها شهید دیگر و همچنین به عزیزان دربند احمد زیدآبادی، مجید توکلی، میلاد اسدی، بهاره هدایت، عیسی سحرخیز، منصور اصانلو، فرزاد، شیوا، کوهیار، امید، علی و صدها اسیر نامدار و گمنام دیگر

"بهار آمده
از سيم خاردار گذشته"
دريغ که مانده هنوز
نسيم و سبزه و سنبل
اسير دست زمستان و سردي و سوز

شکوفه سر زده بر شاخه هاي نهال
زمين
پر شده از لاله هاي سرخ و سپيد
دوباره شب شده کوتاه
چه خوب
قد کشيده جايش روز

رسيده فصل بهار
بي حضور آنهمه يار
ميکشد از دل، آه!
چقدر گل پر پر ديده در ميانه راه

اگرچه خسته شد اما
صبور مانده هنوز
اميد، موج ميزند درون نگاه
که کهنگي فرو پاشد و رسد نوروز



با آرزوي سالي سبز پر از پيروزي، شادماني و رهايي
نوروزتان مبارک و بهارتان برقرار

۱۳۸۸ اسفند ۱۲, چهارشنبه

اینبار برای تو مینویسم مادر



یادم می آید زمستان سخت بیست و پنج سال پیش را. در آنروزهایی که چهار فرزند قد و نیم قد را در آغوش داشتی و مردی را در زندان. همسرت را بخاطر مخالفت با بستن دانشگاهها گرفته بودند و متهمش کرده بودند به ضدیت با انقلاب. آن روزها آدمهایی مثل ما طرد شده بودند و هنوز بسیاری از مردم فکر میکردند که هر که سخن مخالفی زده، باید صدایش خاموش شود و بسیاری برای اعدام عزیزمان نذر و نیاز میکردند...حتی از فامیلهای درجه اول. و تو جانانه ایستادی و مقاومت کردی. چه کسی میداند این داستان را که وقتی بعد از یک سال بیخبری از پدر، با او ملاقاتی داشتی و فهمیدی که آن روزها او را سخت شکنجه میکردند تا مصاحبه کند، به او گفته بودی که اگر خواستند اعدامت کنند هم مصاحبه نکن. و از اینرو آرزوی شکستن استادی که معلم و الگوی بسیاری از زندانیان بود، برآورده نشد و این چه گران آمد برای زندانبان بیرحم اوین.
و تحمل آنهمه شکنجه را که پدر کشید، از توانی بود که کلام تو به او بخشید. آری همان دلیل ایستادگی اش شد و سربلندی هماره اش. در همان روزها بود که در زندان برایت سرود:
اگر "هاجر" گونه "زینب" وار
آیه های صبر و استقامت
بر من تلاوت نکرده بودی
از انبوهی اندوه
مرده بودم

اگر جسم و جان بیمارم را
با انذارهایت شفا نداده بودی
از عفونت تسلیم
مرده بودم

و زمان گذشت و زمانیکه دیگر کودکانت، جوان و نوجوان شده بودند، مرد زندگی ات را خسته و فسرده به خانه فرستادند. در آن سالها کسی نمیداند که بر تو چه گذشت. سالهایی که درد تنهایی و تنگدستی و نامردمی ها را بدوش کشیدی و در کنار آنها، بیماری لاعلاج کودکت را نیز از پدر دربندش پنهان نگه میداشتی تا که بر شکنجه های جسمی اش نیفزایی. یادم هست در آنروزها که کج کج راه میرفتم و پزشکان همگی هم نظر بودند که باید پایم را قطع کنند، تو استوار یادم میدادی که در هنگامه ملاقات حضوری با پدر، چگونه پایم را صاف بگذارم تا که او متوجه این درد بی درمان نگردد. و معجزه عجب چیز ملموسی بود برای من و تو. یادم است که بر دیوار خانه، کاغذی بود با عکس مردی خنده رو. بر روی آن نوشته شده بود که "اگر تنها ترین تنها ها شوم، باز هم خدا هست" و ایمان به همین سخن بود که تنهایی را بر ما آسان کرد و ایستادگی مان بخشید. آن پا هم با لجاجت تو هرگز قطع نشد و خود از ایمان و مقاومتت خجل گشت و کجی اش را راست نمود.
زمان گذشت و ما بچه ها بزرگ شدیم. پدر هم پیر و بیمارتر شد اما او نیز بر آرمانش ایستاد. کمرش را خم کردند اما سرش را بلندتر برافراشت. حقیقت را فدای مصلحت نکرد و از دردی که بر مردمان رفت گفت و بر سکوت بزرگان در آن سالها تاخت و دار بر دوش، جویای آزادی، برابری و عرفان شد.

سالها گذشت و بار دیگر پدر و دیگر یارانش را به بند کردند و تو همپای زنان جوانی شدی که همسرانشان را به اسارت برده بودند. اما اینبار تو تنها همسر پیرمردی زندانی و مادر ما نبودی که راهنمای همسران جوانی بودی که رسم ناجوانمردانه زندانبانان را نمیدانستند و بازی نامردان را ندیده بودند. یادم است که تو روحیه شان میدادی و در جایی که حرمتشان را ماموری میشکست، فریادت بود که در دفاع از آنها برمیخواست و مصلحت اندیشی ازعقوبت قدرت بدستان نمیکردی.

دوباره زمان گذشت و زمانه عوض نشد و نوبت عاشقی رسید و دگربار پدر به بند کردند و اینبار از بستر بیماری اش بردند. و تو هم دوباره ایستادی و سکوت نکردی و خطر را به جان فرسوده خود در دفاع جانانه از او خریدی و تهدیدها را وقعی ننهادی و ما را به صبر فرا خواندی. تو اگر چه دیگر جوان نبودی اما از امید و شور ایستادگی ات کم نشده بود. اینبار مردم هم از جنس دیگری بودند و یاریگری و همدلی شان همراهمان بود و روشنگری شجاعانه ات را میستودند و "غیر حرفه ای ها" از سخنانت امید و شور میگرفتند تا از حق عزیزان خود دفاع کنند.
امروز پس از ماهها بار دیگر پدر خسته تر از همیشه به خانه بازگشت. مادرم، میدانم که حق همسران زندانیان که درد مضاعف را بدوش میکشند شاید هرگز ادا نشود، اما خواستم تا در سطوری شهادت داده باشم که همگان رنج و استقامت تو و دیگر همسران را اینبار دیده اند و به احترامتان کلاه از سر برداشته اند و به ایستادگی و مقاومتتان درود میفرستند. جسم و جانتان سلامت و سایه وجودتان برقرار.

۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه

شب شعری با پدر در زندان

به یاد مجید توکلی، دکتر احمد زیدآبادی، عبدالله مومنی، مرتضی کاظمیان، بهاره هدایت، عماد باقی، مهدی عربشاهی، دکتر ابراهیم یزدی، میلاد اسدی، پیمان عارف، کیوان صمیمی، کوهیار گودرزی و دیگر پرندگان دربند
و برای پدرم، دکتر محمد ملکی در آغاز ششمین ماه پروازش در قفس



پدر جان؛
این شبها باز هم دلگیرم از دوری تو و مانند هر وقت دیگری که دلتنگت میشوم، کتاب شعرت را بدست گرفتم و آنرا ورق زدم تا که با من سخن بگویی. چشمم به شعری افتاد که در دیباچه اش نوشته بودی: یک روز که خیلی دلم گرفته بود «اندوهم» را قطره قطره نوشیدم:
"اندوه را درود
اندوه را سلام
در کوچه های تنگ دلم
جای پای اوست
...
در جمع خامشان
تنها و سرگران
کی همدم من است
اندوه، والسلام"

اینروزها هر کس که از من سراغت را میگیرد، میگوید باورش نبود که این قوم جفاکار تا این حد بیرحم باشند که با هجوم به بستر بیماری ات، عقده های دیرین از استادی کهنسال بگشایند و تو را با آن حال ماهها به زندان افکنند. لحظه ای پشت خمیده ات که نشان جور جلادان است در نظرم آمد و با چشمانی تار دفترت را ورق دیگری زدم و از پشت پرده اشک، شعر «شناسنامه» تو را دیدم:
"من از اهالی رنجم
و از قبیله درد
تبار من همه از درد و رنج نالیدند
و من نه ناله که فریاد میکنم، فریاد
چه!
از اسارت شهر حماسه می آیم
و از ولایت زنجیر عدل جلادان
که جای جای تنم زخمدار «تعزیر» است
و قلب و کلیه و مثانه جملگی بیمار
و پشت۫ گوژ ز سنگینی و صلابت دار"

بابا ناصر
میدانی که اینروزها پدران زیادی اسیرند و کودکان خردسال بسیاری غصه میخورند و غم به دل کوچکشان میریزند. وقتی که یاد پسران احمد و عبدالله و مرتضی و بچه های زندانیان دیگر می افتم، غصه آنها جانم را میسوزاند و خاطرات کودکی خودم زنده میشود. یادت هست که در هر ملاقاتی میپرسیدم: "بابا کی میای خونه؟ آخه میخوام باهات بازی کنم" و تو در جواب من، شعر کودکانه «قصه غصه عمار» را گفتی:
"عمار تا مامانو دید
پرید و روشو بوسید
گفتش مامان نازی
میکنی با من بازی
حوصله ام سر اومد
بابا ناصرم نیومد
عمار میخواس بدونه
بابا کی میادش خونه
مامان با چشم گریون
خسته و گیج و حیرون
اشکاشو رُفت با دست
گفت: عمارم خدا هست
اگر بابا اسیره
تو زندون امیره
خدا که مهربونه
همه چیزو میدونه
غصه نخور پسرجون
تموم میشه زمستون
بهار میاد دوباره
کار زمستون زاره"

امان از این زمستان دیرپا پدر.
یادم هست که چقدر شعر زمستان اخوان ثالث را دوست میداشتی و همیشه در راه سفر برایمان میخواندی:
"سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
...
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است"

و یادم می آید که همیشه پس از آن، این شعرت را میخواندی که
"قسم به صبح و قطره قطره باران
به رعد و برق، ابر و باد بهاران
به گل به نغمه های بلبل بستان
بهار خواهد شد، پایدار نیست زمستان"

بابا جان، میدانم که صدای بلبلان زندانی به گوش ات میرسد. همه مرغان عشق را به بند کرده اند. اینجا پرنده ای بیرون از قفس نمانده جز کلاغان که غارغارشان تمامی شهر را پر کرده. اما اینبار دیگر مردم گوشهایشان را با پنبه نپوشانده اند که اینبار مردم در گوش هم آواز امید، شجاعت و مبارزه میخوانند و برای یکدیگرسرود شورانگیز زمزمه میکنند تا که آواز دلخراش کلاغان آنها را از جنبش باز ندارد. دفترت را ورق دیگری زدم و به شعر «پرواز در قفس» رسیدم:
"پرنده های اسیر
درون قفس
در فضای کوچک
پشت میله ها
جایی که امکان پرواز نیست
با بالهای شکسته
عصیان میکنند
پرواز میکنند
تن به دیوار قفس میکوبند
تسلیم اسارت نمیشوند
و از زخم و درد و مرگ نمیهراسند
تا بیاموزند
در قفس هم می توان پرواز کرد"

راستی امروز تمامی روزهای زندانت را در نظام ولایی شمردم. میدانی که امروز دو هزار و دویستمین روزیست که در زندانهای جمهوری اسلامی بوده ای: 1880 روز در دهه پنجم زندگی ات با تحمل شکنجه های سیاه دهه شصت...170 روز در آخرین سالهای دهه ششم زندگی ات با تحمل شکنجه های سفید و امروز 150 روز است که در میانه دهه هفتم زندگی، باز هم در خانه سوم خود یعنی زندان هستی. (خانه دومت دانشگاه است) و اینبار نمیدانم که رنگ شکنجه ات چیست که دارد جسمت را ذره ذره آب می کند.
دفترت را ورق میزنم تا که برایم از شکنجه بگویی:

"از تفاوت شکنجه سپید و سیاه می پرسند، می گریم:
نمیدانم
چه باید کرد؟
چه باید گفت؟
و آیا میتوانم رنجهایم را که خون رنگند
به روی صفحه ای بی رنگ بنشانم
من از «فعلی» حکایت میکنم
با رنگ روز و شب
نمیدانم
سپیدی و سیاهی را تفاوت چیست
و اما فاش می سازم
که سخت است و توان فرساست هر رنگش"

پدر این روزها اگر چه زمانه ایست که سنگها را بسته وسگها را رها کرده اند، اما نسلی در مقابل ظلم ایستاده و برای گرفتن حقش به مبارزه برخاسته که ترس را به خود راه نمیدهد. ورقی دیگر به دفترت زدم و دیدم که تو به این نسل امید بسته بودی و درباره اش سروده بودی:
"باید گشود پنجره ها را
به روی صبح
وانگه
نگاه کرد
به فردا
باید امید داشت به این نسل
نسلی که با یقین
با مشت آهنین
فریاد میزند
تا کی در انتظار سحر میتوان نشست
این «نظم» سست را باید ز هم گسست
تندیس شیشه ای جهل و ظلم را
باید شکست، باید شکست"

پدر جان، میدانم که تو استوار ایستاده ای و خم به ابرویت نمی آوری و درد و سوز را در خود میریزی و دم برنمی آوری تا مبادا که جوانان زندانی از دیدن رنج تو بشکنند و بی طاقت شوند. اما بدان همگان نگرانت هستند که گذر زمان و بی رحمی حاکمان، جسمت را فرسوده و جانت را خسته کند و این اضطراب، غم به جان همه دوستدارانت میریزد.
داشتم دفتر شعرت را می بستم تا اشک بیش از این ورقهایش را رنجور نکند که چشمم به آخرین شعرت افتاد که نامش «زندگی» بود:
"با آنکه پیر زمان سخت گذر میکند
ولی
مردان مرد را
سخن از ضعف و درد نیست
در کوچه های تنگ و پر از سنگ زندگی
باید
به پیشباز گل سرخ و لاله رفت
باید گشود پنجره ها را
بر دشتهای پر ز شقایق
وانگه شنید زمزمه چشمه سار را
باید قبول کرد دگر
فصل سرد نیست
باید رسید به این اصل جاودان
وقتی که ظلم هست
رهی جز نبرد نیست"

پی نوشت:
تمامی شعرهای داخل گیومه از دفتر اشعار دکتر محمد ملکی با نام «پرواز در قفس» است.


لینک این مطلب در سایت روزآنلاین

۱۳۸۸ دی ۴, جمعه

امام حسین، الگوی نافرمانی مسالمت‎جویانه

تقدیم به آیت الله منتظری که علی وار در قدرت بود و حسین‎وار بر قدرت
و به یاد دکتر محمد ملکی در آغاز پنجمین ماه اسارت و مقاومتش در برابر ظلم و نابرابری

سرآغاز
درباره حرکت امام حسین و واقعه عاشورا دیدگاهها و تحلیلهای مختلفی وجود دارد: بعضی آنرا حرکتی برای رسوایی حکومت ظالم وقت و به قصد شهادت دانسته و برخی آنرا حرکتی بمنظور برقراری حکومتی صالح توسط امام میدانند. بعضی این حرکت را اقدامی اصلاحگرانه تفسیر میکنند و برخی آنرا انقلابی در راستای ساقط کردن حکومت فاسد یزید میدانند. به هر حال این واقعه ماندگاری بینظیری داشته و الهام بخش حرکتهای رهایی‎بخش بسیاری در طول تاریخ بوده است.

هدف از نوشته حاضر اینست که با بررسی ویژگیهای خاصی که بر طبق شواهد و اسناد معتبر تاریخی درباره رخدادهای روزهای پس از مرگ معاویه و قدرت گرفتن یزید تا روز عاشورا وجود دارد، نوع حرکت اعتراضی و مبارزاتی امام حسین را بررسی کرده و میزان تطبیق آن، با عمل اعتراضی «نافرمانی مسالمتجویانه» سنجیده شود، زیرا نویسنده بر این باور است که فارغ از انگیزه امام حسین که عده ای آنرا برای شهادت و عده ای آنرا برای تشکیل حکومت میدانند، نحوه عمل و اقدامات امام حسین در طول این دوره همواره با حرکت «نافرمانی مسالمت جویانه» منطبق است. شاید از اینروست که گاندی، سمبل نامدار مبارزات مدنی، حرکت خود را نتيجه‌اي از مطالعات و تحقيقاتش درباره تاريخ زندگي قهرمان كربلا میداند (1). ممکن است این سوال به ذهن متبادر شود که چگونه میتوان حرکت امام حسین را مسالمت‎جویانه دانست درحالیکه نهایتا به خونریزی و کشته شدن عده ای آنهم به فجیعترین شکل تاریخی اش منجر گردید. امید که ابهام این مساله در انتهای این مطلب رفع گردد.
اما پیش از هر چیز این توضیح ضروری بنظر میرسد که نویسنده این مطلب نه متخصص علوم دینی است و نه تحصیل کرده تاریخ اسلامی. اینجانب با روش تحقیق علمی که بر مبنای بررسی و تحلیل اطلاعات معتبری که توسط دین پژوهان و تاریخ نویسان ارائه شده است، این پژوهش را انجام داده و تحلیل خود را ارائه میدهم. شاید این مطلب زاویه دید دیگری از حرکت تاریخی امام حسین بگشاید و الگویی متفاوت برای مبارزه با ظلم و بی‎عدالتی در برابرمان قرار دهد.
لازم به توضیح است که نویسنده به این مساله آگاهی دارد که بعضی از مفاهیم مانند «نافرمانی مدنی»، زاده دوران مدرن و شرایط خاص دنیای جدید است و از اینرو قصد یکسان انگاری کامل مفهوم نافرمانی مدنی - بعنوان یکی از روشهای مبارزه مدنی - و آنچه در اینجا بعنوان «نافرمانی مسالمت‎جویانه» نامیده خواهد شد، وجود ندارد. اما نگارنده بر این باور است که با بررسی نوع رفتار و عملکرد افراد در تاریخ، ويژگیهای مشترکی بین مفاهیم و تئوریهای جدید با بعضی حرکتهایی که در گذشته انجام شده، قابل مشاهده است. شاید مثال بارز این مساله را در منشور کورش بزرگ که او را پدر حقوق بشر مینامند بتوان دید. بدیهی است که مفهوم «حقوق بشر» در قرن بیستم با آنچه هزاران سال پیش وجود داشته، کاملا متفاوت است اما وجود ويژگیهای مشترک بین مفهوم حقوق بشر و کتیبه کورش است که این مقایسه را مشروع میداند.
از اینروست که اگرچه صفت «مدنی» بودن متناسب با شرایط سال 61 هجری نیست، لیکن مسالمتجویانه بودن یا ستیزه جویانه بودن یک حرکت، با توجه به شواهد، در هر دوره تاریخی قابل بازشناسی میباشد.

این نوشته را با ارائه تعریف و خصوصیات کلی نافرمانی مسالمت‎جویانه (یا مدنی) آغاز کرده و در ادامه وجود هر یک از اجزای آن در حرکت امام حسین بررسی میشود.

تعریف نافرمانی مسالمت‎جویانه
نافرمانی مدنی یا مسالمت جویانه در تعریف به عملی گفته میشود که فردی یا جمعی از روی شرافت انسانی و اخلاقی خویش، در اعتراض به یک قانون، قاعده و یا فرمان ناعادلانه و نادرست، از انجام آن سرپیچی کند و به طور علنی و آگاهانه (عمدی) و به شکلی مسالمت جویانه آن را نپذیرد و پای هزینه این نافرمانی بایستد تا بدین ترتیب توجه عمومی و وجدان جمعی را نسبت به آن امر نادرست، آگاه و حساس سازد. (2)
لازم به توضیح است که در تعریف نافرمانی مدنی، معمولا ويژگی «عدم خشونت» بعنوان یکی از مشخصات اصلی این عمل اعتراضی شناخته میشود. بدیهی است که تعریف و مفهومی که امروز از خشونت و عدم خشونت فهمیده و استنباط میشود – اگرچه که بر سر آن نیز توافقی نیست - بسیار متفاوت از چیزی است که در دوره تاریخی امام حسین بعنوان خشونت فهمیده میشده است. از اینرو آگاهانه در اینجا از واژه «مسالمت جویانه» استفاده شده است به این معنی که در این نوع از نافرمانی، تلاش میشود که درگیری و خونریزی روی ندهد و «جوینده راهی مسالمت آمیز» بود.

پس با توجه به تعریف بالا، ويژگیهای اصلی زیر را میتوان برای عمل نافرمانی مسالمت‎جویانه برشمرد:
1- نافرمانی شرافت آمیز از یک رویه یا قاعده نادرست و ناعادلانه بخاطر حفظ وجدان انسانی و ارزشهای اخلاقی
2- سرپیچی آگاهانه (عمدی) و علنی
3- مسالمت جویانه بودن و تلاش به عدم تقابل خشونت آمیز
4- ایستادگی و مقاومت با قبول هزینه و عواقب آن
5- آگاهی بخشی و بیدارسازی وجدان جمعی و توجه عمومی

در ادامه هر یک از این خصوصیات را در حرکت امام حسین بررسی میکنیم:

1- نافرمانی شرافت آمیز از یک رویه یا قاعده نادرست و ناعادلانه بخاطر حفظ وجدان انسانی و ارزشهای اخلاقی
پس از مرگ معاویه، یزید در نامه ای به حاکم مدینه از او خواست تا که از امام حسین و چند نفر دیگر خواه به میل و خواه به اجبار بیعت بگیرد و هریک از ایشان بیعت نکرد، گردنش را بزند و سر او به نزد یزید بفرستد. (3)
اما امام از همان ابتدا از بیعت با یزید امتناع میکند. صالحی نجف آبادی عللی را ذکر میکند که بخاطر آنها امام نمیتوانست خلافت یزید را قانونی و اسلامی بداند و با او بیعت کند: "
1- این یک دروغ صریح بود و امام دروغ نمیگوید
2- این کار بر خلاف وجدان بود و امام کاری برخلاف وجدان خود نمیکند
3- این کار کمک به گناه و تجاوز بود زیرا تحمیل خلافت یزید تجاوزی بود که بحقوق مردم شده بود و قرآن کریم صریحا از کمک به گناه نهی کرده است...
4- با پذیرفتن خلافت یزید امکان هرگونه جنبش اصلاحی از آن حضرت سلب میشد زیرا امام ناچار باید به عهد بیعت وفادار باشد... " (4)
پس عدم بیعت امام حسین با یزید مصداق بارز اعتراض شرافت آمیز به یک قاعده نادرست، ناعادلانه و تحمیلی بود.

نکته قابل توجه آنست که روحیه نافرمانی امام حسین در مقابل آنچه نادرست و ظالمانه میدانست، حتی در زمان خلافت معاویه نیز بارز بود. پس از انعقاد پیمان صلح و بیعت امام حسن با معاویه، امام حسین پذیرفت که به پیمان صلح پایبند بماند اما هرگز حاضر به بیعت با معاویه نشد. امام حسن نیز به معاویه توصیه کرد که هرگز حسین را به بیعت مجبور نکن چراکه او هیچگاه تن به بیعت با تو نمیدهد.(5) معاویه نیز با سیاستمداری و هوشمندی که داشت، در زمان حیاتش ایشان را مجبور به بیعت نکرد و نافرمانی او را تحمل کرد و حتی به یزید نیز توصیه کرد که با امام حسین مدارا کند.

اما وقتی در مدینه امام را برای بیعت کردن با یزید تحت فشار قرار میدهند، او به سمت مکه حرکت میکند تا تن به بیعت ندهد. امام درباره نافرمانی شرافتمندانه و علت حرکت اعتراضی خود در وصیتنامه اش به محمد بن حنفیه میگوید: "من از روی خودپسندی و گردنکشی و فساد و بیدادگری خروج نکرده ام، بلکه من برای اصلاح امت جدم و بمنظور امر به معروف و نهی از منکر حرکت کرده ام" (6)
امام حسین همچنین در مواجهه با سپاه «حر»، درباره لزوم نافرمانی از حاکم ستمگر سخن میگوید و هدف خود را روشن میکند: "هر کس حاکمی را دید که در حکومت خود جور و ستم را پیش گرفته و عهد خدا را بشکسته و در میان بندگان خدا به خلافکاری و تجاوز و تعدی دست زده، اگر بر ضد او برنخیزد و با گفتار و کردار علیه او اقدامی نکند، خداوند او را به همان جایی میبرد که آن ستمگر را میبرد." (7)

نکات فوق شواهدی است که نشان میدهد عمل امام حسین را میتوان نمونه ای بارز از نافرمانی شرافت آمیز بخاطر حفظ وجدان انسانی و ارزشهای اخلاقی بشمار آورد.

2- سرپیچی آگاهانه (عمدی) و علنی
عدم بیعت برای امام حسین یک نافرمانی کاملا آگاهانه بود زیرا که او میدانست که این عمل، حاوی پیامی برای مردم خواهد بود. صالحی نجف آبادی درباره علل بیعت نکردن امام مینویسد: "تصویب خلافت یزید از طرف امام، درحالیکه قدرت بر امتناع داشت مردم را گمراه میکرد، زیرا در اینصورت مردم میگفتند: امام حسین که میتوانست خلافت یزید را تصویب نکند و تصویب کرد، پس این دلیلی است که خلافت وی قانونی و اسلامی است".(8) از اینرو امام عامدانه و با آگاهی از پیامی که عدم بیعت او خواهد داشت، از این امر سرباز زد.
از سوی دیگر امام آگاه بود که عدم بیعت با یزید ممکن است چه عواقبی در پی داشته باشد و میدانست که حتی در صورت خانه نشینی و عدم حرکت نیز او را راحت نمیگذارند. از اینرو هنگامیکه عبدالله عمر و عبدالله عباس و محمد حنفیه به ایشان گفتند که از بی وفایی کوفیان بیم دارند و اینکه بهتر است که امام در خانه با خانواده بماند تا وقت مقرر مرگ سر رسد، امام حسین گفت که اگر در خانه هم بنشینم مرا راحت نمیگذارند و از من بیعت میخواهند که هرگز نخواهم کرد و در آنصورت مرا میکشند. (9)
همچنین خصوصیت علنی بودن حرکت نافرمانی امام نیز اظهر من الشمس است زیرا که امام در تمامی مراحل و در مواجهه با افراد مختلف آشکارا اعلام میکرده که حاضر به بیعت با یزید نیست زیرا که خلافت وی را برخلاف صلاح امت اسلامی و بدعت نادرست موروثی و تحمیلی شدن خلافت میدانسته است. همانطور که پیشتر نیز ذکر شد، در زمان خلافت معاویه نیز امام حسین بطور آشکارا از بیعت با او خودداری کرد.

3- مسالمت‎جویانه بودن و تلاش به عدم تقابل خشونت آمیز
اما شاید خصوصیت مسالمت‎جویانه بودن در میان دیگر ويژگیهای حرکت امام حسین، نیاز به توضیح بیشتری دارد زیرا که اغلب، از حرکت امام به عنوان قیامی مسلحانه برای نابودی حکومت یزید نامبرده شده است و از بسیاری دیگر شواهد تاریخی درباره نحوه برخورد امام حسین با این تقابل و تلاش ایشان در جلوگیری از درگیری و خونریزی و پایان مسالمت آمیز، کمتر سخن گفته شده است. مرحوم صالحی نجف آبادی در پژوهش خود در کتاب شهید جاوید، به مستندات تاریخی متعددی اشاره میکند که دلالت بر رفتار مسالمت‎جویانه امام حسین دارد.
صالحی نجف آبادی چهار مرحله را در حرکت امام در نظر میگیرد: مرحله اول با دستور یزید برای گرفتن بیعت و امتناع امام از بیعت آغاز میشود و امام جهت دفع خطر و تهاجم، از مدینه به مکه هجرت میکنند. در مرحله دوم، امام با توجه به اینکه میدانند قصد کشتن او در مکه را دارند و بمنظور مقاومت به سمت کوفه حرکت میکند تا آنکه با حر روبرو میشود. مرحله سوم از برخورد با حر تا زمان شروع جنگ میباشد که امام بیشترین تلاش خود را برای جلوگیری از جنگ و خونریزی انجام میدهد و نهایتا در مرحله چهارم جنگ ناعادلانه و مقاومت شجاعانه صورت میگیرد.
بر طبق مدارک معتبر تاریخی امام حسین در مرحله سوم حرکت خویش، حداقل پنج دفعه پیشنهاد کرد که آن حضرت را آزاد بگذارند تا برگردد:"
1- آنگاه که با حر برخورد کرد پیش از نماز ظهر پس از مذاکراتی پیشنهاد مراجعت فرمود
2- یکبار دیگر بعد از نماز عصر همان پیشنهاد را تکرار کرد (10)
3- وقتی که فرستاده عمر بن سعد بدستور وی از امام پرسید: چرا باینجا آمده اید؟ ایشان میگوید که "مردم کوفه نامه نوشتند و از من دعوت کردند، اکنون اگر آماده پذیرش من نیستید برمیگردم" و بدین گونه پیشنهاد مراجعت کرد (11)
4- روز عاشورا ضمن یکی از خطبه هایش باز پیشنهاد مراجعت را مطرح نمود (12)
5- در ملاقات محرمانه ای که با عمر بن سعد کرد پیشنهاد برگشتن به حجاز را تکرار فرمود (13)"

صالحی نجف آبادی در ادامه میگوید که شواهد نشان میدهد که اولا مذاکرات با پیشنهاد امام حسین شروع شد و دوما امام با علاقه شدیدی مذاکرات را دنبال کرده و از اینرو سه بار یا چهار بار جلسه سری تشکیل داد.(14)
علاوه بر این، امام حسین به عمر بن سعد سه پیشنهاد میدهد و میگوید که یکی را از من بپذیرید: "
1- یا بگذارید از همانجاییکه آمده‎ام(حجاز) برگردم
2- یا بگذارید پیش یزید بروم تا که او پسر عم من است نظر خود را درباره من بدهد
3- مرا بیکی از سرحدات بفرستید تا مثل مردم آنجا و طبق مقررات آنان زندگی کنم.
عمر بن سعد این پیشنهادها را برای ابن زیاد نوشت ولی او نپذیرفت و به وی دستور جنگ داد" (15)

نکته مهم دیگری که باید بدان توجه کرد، وصیت نامه امام حسین است که پیش از حرکت به سمت کوفه آنرا به محمد بن حنفیه میسپارد. در بخشی از آن امام مینویسد که "هر کس مرا با انگیزه پذیرش حق بپذیرد، پس سر و کارش با خداست زیرا حق از آن خداست و هر کس دعوت مرا رد کند، شکیبایی می نمایم تا خدا میان من و این گروه به حق داوری کند که او بهترین داوران است." (16) در اینجا امام حسین نمیگوید که اگر دعوت مرا رد کردند، من با یاران معدود خود به جنگ میروم، درحالیکه اگر امام هدف نهایی اش قیام و جنگیدن بود، سخن از شکیبایی کردن نباید در میان میبود.

تمامی این شواهد نشان میدهد که امام حسین در عین حالیکه بر اصل نافرمانی از بیعت با یزید استوار بوده، اما مسالمت‎جویانه عمل کرده و ترجیح میداده تا که خونریزی صورت نگیرد.
همچنین در چندین مورد که همراهان امام حسین قصد مقابله با افرادی از کاروان دشمن را داشتند، امام آنها را به آرامش فرا میخواند و تاکید میکند که من نمیخواهم آغاز گر جنگ باشم. (17)

یکی دیگر از نشانه های آنکه امام قصد جنگ و خونریزی نداشت و این امر به او تحمیل شد را میتوان از آخرین گفتگوهای ایشان با خواهر دلیرش زینب فهمید. در یکی از شبهای قبل از عاشورا حضرت زینب به امام میگوید: "جانم بقربانت آیا آماده شهادت شده ای؟ چشمان حسین پر از اشک شد و فرمود: اگر مرغ قطا (مرغی است شبیه کبوتر) را یک شب تعقیب نمیکردند میخوابید. یعنی وضع موجود بر من تحمیل کردند و این گرفتاری به اراده و اختیار من نبوده بلکه مخالف با خواست من پیش آمده...و اگر آزادم می گذاشتند برمیگشتم. زینب گفت: ای وای آیا از روی قهر و غلبه و بدون اختیار کشته میشوی؟ این بیشتر مرا ناراحت و قلبم را جریحه دار میکند، آنگاه سیلی بصورت خود زد و گریبان چاک نمود و غش کرد و روی زمین افتاد" (18)

آخرین نکته ای که درباب مسالمت جویانه بودن حرکت نافرمانی امام حسین میتوان برشمرد، تاثیری است که گاندی، آموزگار معاصر مبارزات مسالمت آمیز، از حرکت امام پذیرفته و با صراحت کامل میگوید که او راه حسین را در پیش گرفته است.
کسی که عدم خشونت را در مبارزات خود نه تنها وسیله بلکه هدف میداند، یقینا در حرکت اعتراضی امام حسین نوعی مقاومت عاری از حس خشونت و خونریزی دیده است که او را الگوی خود قرار میدهد. البته همانطور که پیشتر گفته شد، معنای خشونت در ادبیات و زمانه گاندی با خشونت در زمانه امام حسین بسیار متفاوت است اما به هر حال در سرزمینی که شمشیر زدن یک سنت روزمره زندگی بوده، روحیه مسالمت‎جویانه حرکت اعتراضی امام حسین را میتوان از روحیه ستیزه گرانه تشخیص داد.

4- ایستادگی و مقاومت با قبول هزینه و عواقب آن
شاید آنچه بیش از هر چیز گاندی را از امام حسین متاثر کرد، فداکاری بود که امام حسین در روز عاشورا از خود نشان داد. گاندی این رفتار را مطابق با قانون فداکاری و تحمل رنج میدانست. قبول هزینه نافرمانی و عدم بیعت در حرکت امام حسین کاملا مشهود بوده و به همین جهت تا پای جان نیز مقاومت کرده و حاضر به تسلیم نمیشود.
امام بعد از شنیدن خبر مرگ مسلم - فرستاده خود به کوفه- با کاروان خود در راه عراق بود که با لشگر دشمن به ریاست حر مواجه میشود. امام تصمیم میگیرد که به سمت حجاز برود اما حر ممانعت میکند. امام از این سختگیری حر بسیار ناراحت شد و با لحنی تند میگوید: می خواهی چه کنی؟ حر گفت میخواهم شما را بکوفه جلب و تسلیم امیر نمایم. امام میگوید من تسلیم تو نمیشوم....حر به امام پیشنهاد میدهد که راهی را انتخاب کنید که نه به کوفه برود و نه به مدینه برگردد ...امام قبول میکند و به سمت نامعلومی به حرکت در می آید..(19) در نهایت به حکم اجبار امام حسین در دوم محرم 61 هجری در کربلا فرود میآید. (20) در آنجا نیز امام سختی های مختلفی از جمله محروم ماندن خود و کاروانش از آب را تحمل میکند.
امام همچنین در خطبه ای خطاب به اهالی کوفه میگوید که یزید ما را بین دو چیز مجبور کرده است یا مرگ یا ذلت و ما ذلت را هیهات که بپذیریم (21). این جمله امام بدین معنی است که هزینه سرپیچی از بیعت را میپذیرد حتی اگر مرگ باشد و در نهایت نیز وقتی که تمامی گزینه های پیشنهادی و مسالمت جویانه اش را رد کردند و مرگ را هزینه عدم بیعت ایشان قرار دادند، او نیز شجاعانه شهادت را پذیرفت اما تن به پذیرش و تایید قاعده ظالمانه نداد.

5- آگاهی بخشی و بیدارسازی وجدان جمعی و توجه عمومی
اما آنچه شاید نیازی به توضیح ندارد، تاثیری است که حرکت امام بر روی افکار عمومی و برانگیختن وجدان انسانها و آگاه کردن آنها نسبت به «یک رویه نادرست و ظالمانه» داشته است. امام با حرکت خود مردم جامعه خویش را از نادرستی خلافت یزید که بناحق و با زور در جایگاه خلیفه مسلمانان میخواست تکیه بزند، آگاه ساخت و با شهادت خویش، ظلم و قساوت او را عیان ساخت. ایشان به طور نظری، با ایراد سخنرانی های روشنگرانه در برابر گروههای مختلف مردم و همچنین بطور عملی با عدم بیعت و نافرمانی خویش، توجه عمومی را به مساله عدم مشروعیت حکومت یزید جلب نمود. همین سخنان و خطابه ها بود که باعث شد «حر» دچار تردید گردید و از فرمانده سپاه دشمن تبدیل به اولین شهید واقعه عاشورا گردد. (22)
اما این حرکت تاریخی امام نه تنها مردمان زمانه خود را خطاب قرار داد بلکه پیامی دوران ساز را برای تمامی انسانها در طول تاریخ ثبت نمود که میتوان در برابر امر نادرست ایستاد، مقاومت کرد و آنرا رسوا کرد. آفتاب آمد دلیل آفتاب. اینکه امروز پس از حدود 14 قرن، هنوز کسی دارد درباره حرکت امام حسین مینویسد، خود اثباتی است بر اینکه ويژگی آگاهی بخشی و بیدارسازی وجدان جمعی و توجه عمومی در بهترین شکل خود در آن حرکت وجود داشته است.

جمع بندی و نتیجه گیری
با بررسی این ويژگیها میتوان دریافت که حرکت اعتراضی امام حسین شکلی از نافرمانی و مبارزه مسالمت‎جویانه بوده است که اصلی ترین هدف آن تن ندادن به یک قاعده ناعادلانه، ظالمانه و تحمیلی یعنی بیعت با یزید بود. حرکت امام اگر چه به شکلی خونین پایان یافت اما این خشونت، جنایتی بود که از طرف حکومت ظالمانه انجام پذیرفت درحالیکه امام به شکلی مسالمت جویانه قصد داشت که اعتراض و مبارزه خود را به پیش برد.
درباره مبارزات مسالمت جویانه (یا مدنی) بعضی بر این باور هستند که درصورتیکه احتمال بروز خشونت از طرف مقابل باشد، باید از مبارزه و مقاومت دست کشید، درحالیکه بنظر میرسد این یک برداشت ساده‎انگارانه از بحث عدم خشونت باشد. گاندی که بسیار بر عدم خشونت تاکید میکند، بي‏عملي در برابر بدي را بيش از خشونت تقبيح مي‏کند و مي‏گوید: "من خشونت را هزاران بار بر نامردساختن تمامي يک ملت و يک نژاد مرجح مي‏شمارم... .نظريه‏ي عدم‏خشونتِ من، هرگز نمي‏پذيرد که از مقابله با خطرات بگريزم...ميان اِعمال خشونت و گريز بزدلانه، مسلما من خشونت را به بزدلي ترجيح مي‏دهم." (23)
به هر حال همین اصرار مسالمت جویانه امام و خشونت و بیرحمی سپاه یزید بوده که واقعه کربلا و شهادت امام را بسیار تاثیرگذار کرده و باعث رسوایی طرف مقابل شده است. اما نکته دیگری که این واقعه را جاودانه کرده آنست که در عمل نافرمانی امام، گزینه تسلیم وجود نداشته و امام حسین هزینه نافرمانی اش که حتی کشته شدن خود، خانواده و یارانش بوده را دلیرانه پذیرفته است.

اما در آخر ذکر این نکته نیز مهم است که نافرمانی و مقاومت امام در زمان خویش از طرف حکومت بعنوان آشوبگری و فتنه انگیزی خوانده شد. مرحوم صالحی نجف آبادی در اینباره مینویسد:
"عمال حکومت استبدادی یزید هم در آن ایامی که فرزند پیغمبر را مورد تهاجم قرار داده بودند و هم پس از شهادت آن حضرت، کوشش میکردند که او را آشوبگر و فتنه انگیز بنامند و اقدام وی را اقدام بر ضد امنیت بخوانند. و بدینوسیله تجاوز دستگاه حکومت را نسبت به امام حسین و خاندان پیامبر توجیه کنند...
منطق سازمان حکومت سرنیزه این است که حسین بن علی از خدا نمیترسد و تقوی ندارد و بر ضد امنیت اجتماعی اقدام میکند. پس لازم است که دولت خیرخواه صددرصد ملی، حسین را که عامل فتنه و آشوب است سرکوب کند تا یزید بن معاویه که مظهر عدالت و تقوی میباشد کشور عظیم اسلام را بسوی ترقی و تکامل رهبری نماید" (24)
و این نه تنها نحوه برخورد حکومت یزید با مبارزه امام حسین بوده بلکه روش مواجهه تمامی حکومتهای سرکوبگر با نافرمانی مسالمت‎جویانه بوده است. وقتی لوترکینگ با قوانین وقواعد ناعادلانه در دوران تبعیض عیله سیاه پوستان در آمریکا، به مبارزه بدون خشونت پرداخت، او را افراطی، ایجاد کننده تنش و عامل بروز خشونت میدانستند. همین اتهامات درباره ماندلا نیز عنوان میشد.

تفسیری که در این نوشته از حرکت امام حسین ارائه شد، این پیام را در خود دارد که میتوان در برابر قاعده‎ای نادرست و بدعتی ناعادلانه، با سرپیچی و عدم اطاعت، اعتراض خود را نشان داد و در این راه مقاومت کرد. میتوان که با نافرمانی مسالمت‎جویانه بر روی عقیده خود ایستادگی کرد. میتوان تلاش کرد که از خشونت و برخورد جلوگیری شود اما نه با تن دادن به خواسته ناحق بلکه با حفظ اصول. میتوان با مقاومت خویش نادرستی یک رویه و قانون ناعادلانه را به چالش کشید و توجه همگان را به آن معطوف ساخت و وجدانهای غافل را بیدار ساخت. میتوان نافرمانی مسالمت جو بود و آغازگر خشونت نبود اما همچنان ذلت اطاعت را به تن نخرید و در راه هدفی پاک و ارزشی بزرگ، قربانی خشونت شد و به شهادت رسید. یقینا هر کس نمیتواند تا این حد مقاومت و پایداری کند آنگونه که امام حسین عمل نمود. اما میتوان از او آموخت مقاومت و تن ندادن به اطاعت از حاکم تحمیلی و ستمگر را.

پی‎نوشت:
1- روح هند، علی ابوالحسنی، http://bashgah.net/pages-3414.html
2- از نافرمانی مدنی تا بدفرمانی مدنی ، بخش دوم، عمار ملکی
3- زندگانی امام حسین، زین العابدین رهنما، ص 565
4- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 24
5- بحارالانوار، ج 44، ص 57
6- کتاب نهج الشهاده، خطبه های امام حسین، ترجمه احمد فرزانه، ص 271
7- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 290 و زندگانی امام حسین، زین العابدین رهنما، ص 636
8- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 24
9- زندگانی امام حسین، زین العابدین رهنما، ص 573
10- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 150 بنقل از تاریخ طبری ج4 ص 303 و ارشاد مفید ص 205
11- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 150 بنقل از تاریخ طبری ج4 ص 311 و ارشاد مفید ص 209
12- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 150 بنقل از تاریخ طبری ج4 ص 323
13- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 150 بنقل از تاریخ طبری ج4 ص 313 و ارشاد مفید ص 210
14- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 150
15- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 445 و 446 و تاریخ طبری، ج 7، ص2974
16- کتاب نهج الشهاده، خطبه های امام حسین، ترجمه احمد فرزانه، ص 272
17- تاریخ طبری، ج7، ص 3001 و 3022
18- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 269 بنقل از ارشاد مفید ص 213 و تاریخ طبری ج4 ص 319
19- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 232 بنقل از تاریخ طبری ج 4 ص 304 و ارشاد مفید ص 206
20- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 232 بنقل از ارشاد مفید ص 208
21- کتاب نهج الشهاده، خطبه های امام حسین، ترجمه احمد فرزانه، ص 207
22- حتی حر پس از پیوستن به امام حسین پیش یاران خود رفت و گفت: "ای قوم چرا یکی از این چیزها را که حسین به شما عرضه میکند، نمیپذیرید که خدایتان از جنگ وی معاف دارد؟" (تاریخ طبری، ج7، ص 3028)
23- کتاب «همه مردم برابرند»، ترجمه محمود تفضلي، صفحات 277 و 278
24- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 170 و 171

۱۳۸۸ آذر ۲۹, یکشنبه

پیام تسلیت خانواده دکتر محمد ملکی بمناسبت درگذشت آیت الله العظمی منتظری

بسم الحق
با نام آزادی، آگاهی و برابری

انا لله و انا الیه راجعون

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

ضایعه درگذشت مبارز نستوه، آزادیخواه مقاوم و مرجع بزرگ شیعیان، حضرت آیت الله العظمی حسینعلی منتظری را خدمت بیت محترم ایشان تسلیت میگوییم. ایشان تا آخرین لحظه عمر پر برکت خویش در کنار مردم ماند و برای آزادی، عزت و حقوق آنها به مبارزه با استبداد پرداخت و در این راه تحمل زندان، شکنجه، تبعید، محرومیت و حصر را به جان خرید.
ما بعنوان اعضای خانواده ای که در این سالها مورد ظلم و بی عدالتی قرار گرفتیم، همواره از لطف و پشتیبانی پدرانه آیت الله منتظری بهره مند بودیم. در تمامی این سالهای سخت، دست یاریگر و دعای خیر ایشان، همراه مظلومیت خانواده زندانیان سیاسی بود و حمایت، محبت و مقاومت آن بزرگمرد آزادیخواه، درس صبوری و پایمردی مان میداد.
از پروردگار متعال برای خانواده محترم ایشان و تمامی رهروان و دوستداران آن آزادمرد، آرزوی صبر و آرامش کرده و اطمینان داریم که آن پیر آزاده به آرامشی ابدی در جایگاهی والا نزد خداوند خویش رسیده است.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد

29 آذر 1388
دکتر محمد ملکی (زندان اوین)، قدسی میرمعز، مریم ملکی، موگه ملکی، ابوذر ملکی، عمار ملکی

۱۳۸۸ آذر ۸, یکشنبه

برای صدمین روز اسارت دکتر محمد ملکی

شکوه عشق*

«در این سرای بی کسی، کسی به در نمیزند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند» (1)
* * *
اگر تو خامشی و من، سکوت پیشه کرده ام
در این شب سیه کسی، گپ از سحر نمیزند

یکی صدای آشنا، ز مرگ سرخ لاله ها
به کوچه سارهای شب، غمان به سر نمیزند

به مادران بی نوا، کسی به خاطر خدا
زبیم گزمه و عسس، شبانه سر نمیزند

اگر ز عشق دم زنی، به کهکشان قدم زنی
به نقطه ای رسی در آن، عقاب پر نمیزند

در این زمان پر خطر، شکوه عشق را نگر
کنار تپه هم یکی، دم از خطر نمیزند(2)

صلا دهید عاشقان، که از نیایش و فغان
ز چوب خشک و بی ثمر، شکوفه بر نمیزند

وگر به بند آتش و به شهر گنج بی کران
درون بند میشود، ره سفر نمیزند

به خود بیا، به خود بیا، به بیکران رهی گشا
وگرنه بی تلاش ما، کسی به در نمیزند

محمد ملکی «یاسر»


* این شعر از دفتر اشعار «پرواز در قفس» میباشد، در دیباچه این شعر آورده شده: «هدیه به هوشنگ ابتهاج (سایه) که از شعر پردرد او بسیار بهره گرفتم...»

کتاب پرواز در قفس مجموعه اشعار دکتر محمد ملکی است که در ايران اجازه انتشار نیافته است. در مقدمه این کتاب آمده است:
"به مجموعه پرواز در قفس نمیتوانم گفت نظم است یا نثر یا هر دو و یا هیچ کدام. نمیدانم تنها میدانم فریادی است که سطر سطرش با خون نبشته شده و از عشق و جنون برآمده، مگر این دو همراه دیرین سرها و آبروها برباد نداده‎اند تا به تاریخ و زندگی معنی بخشند؟...
آنچه در این مجموعه آمده، صفحات محدودی از یک کتاب تاریخ است که در تیرماه سال 60 در زندان اوین متولد شد و امروز پس از گذشت دو دهه و عبور از نشیب و فرازهای بسیار می‎خواهد گوشه ای از سالهای پر حادثه ای را واگو نماید که عبرت آموز است و ماندگار، و با این اعتقاد که اگر خالق هستی به قلم و آنچه از آن می‎تراود سوگند یاد می‎کند به آن آثار قلمی نظر دارد که بازگو کننده درد و رنجی است که بر بندگانش وارد می‎آید چه اگر قلم و آنچه مینگارد را کاری جز این باشد سزاوار نفرین است نه سوگند."

1- شعر از هوشنگ ابتهاج
2- تپه زندان اوین، محل اعدام راهیان عشق

۱۳۸۸ آذر ۵, پنجشنبه

از زیدآباد تا گناباد، درددلی با برادرم احمد

"از نقطه ای و خاکی برخاسته ام ٬ کویر.
جایی که آبادی نیست ٬ جایی که سعادت و رفاه و برخورداری نیست.
خشکی است و فقر و سختی زندگی."

احمد جان همین روزها سالگرد میلاد دکتر شریعتی بود و میدانم که او را دوست میداری. پس با جملاتی از او سخنم را آغاز کردم که توصیف اوست از زندگی اش و میدانم چه بسیار مشابه وصف تو از زندگی ات میباشد. یاد جملات چند سال پیشت افتادم که در مقاله ای نوشته بودی:
"راستش را بخواهيد من تا سال دوم دبيرستان کباب کوبيده را گر چه در تنها کبابي بازار سيرجان بسيار ديده بودم، اما از شدت تنگدستي مزه آن را نچشيده بودم.
به نظرم نخستين بار کباب کوبيده را در سفري دانش آموزي که براي ديدار با مرحوم آيت الله خميني از سيرجان به تهران آمدم، در شهر ري امتحان کردم. در آن سفر البته ديدار با آيت الله خميني به علت کسالت ايشان دست نداد و به جاي آن حاج آقاي غيوري که روزگاري را در تبعيد در سيرجان گذرانده بود، همه ما را به شهر ري برد و پس از دادن يک پرس چلو کباب کوبيده راهي خانه مان کرد." (1)

احمد جان، پس از شنیدن خبر حکم تو، یکبار دیگر سطور بالا را خواندم و ناخودآگاه اشک در چشمانم حلقه زد. کسی که در محرومترین نقاط این سرزمین رشد کرده و برخلاف تمامی جبرهای زندگی توانسته خود را به کمالی برساند که شرف اهل قلم نام بگیرد را میخواهند با تحمل محرومیت، تنبیهش کنند تا شاید آزادگی و شرافت از سرش بیفتد. میبینم که غمگنانه لبخندی میزنی و با همان وقار همیشگی مرا نگاه میکنی.

یادم هست که چند سال پیش در سالروز پيروزي انقلاب درباره ادعاهاي پيشرفت محيرالعقول در کشور! وضعیت خودت و همکلاسیهایت را اینگونه شرح داده بودی:
"هنگامي که براي ادامه تحصيل در مقطع ابتدايي به ناچار خوش نشيني در روستا را رها کرده و آواره شهر شديم از فرط «نداري» در محلي ساکن شديم که اغلب ساکنان آن گداها، لوطي ها و معتادها بودند و چند روسپي پير و فرسوده نيز در همان حوالي مي زيستند...
همکلاسي هاي آن دوره که در زمان انقلاب 57 در سن نوجواني بودند، هر کدام سرنوشت خاص خود را يافته اند. برخي از آنها در تصادفات جاده اي بخصوص در جاده خطرناک سيرجان – بندر عباس جان باخته اند، برخي ديگر، بر اثر اعتياد به مواد مخدر بسيار خطرناک، در بيغوله ها و خرابه هاي محل با مرگ روبرو شده اند.
بعضي از آنها شغلي براي خود دست و پا کرده اند، اما به دليل اعتياد خفيف – در فرهنگ آن محل اعتياد به ترياک، اعتياد خفيف محسوب مي شود – همسرانشان از آنها طلاق گرفته و زندگي خانوادگي شان از هم پاشيده است....
معدودي نيز با راه انداختن کاسبي و بخصوص رباخوري، مال و اموالي جمع کرده اند، اما از حيث اخلاق اجتماعي در رديف پست ترين اقشار اجتماعي قرار گرفته اند.
برخي هم آلوده مفاسد نشده اند، اما از به دست آوردن شغلي که حداقل نيازهاي آنان را فراهم کند، محروم مانده اند و با چند سر عائله در شمار بيکاران و تهيدستان جامعه به شمار مي روند.
شايد موفقترين آن بچه ها من باشم که از يک سو با ورود به فعاليت هاي سياسي از مفاسد رايج در آن محل در امان ماندم و از ديگر سو، با ورود به دانشگاه امکان ادامه تحصيل و کسب مدرک علمي را پيدا کردم." (2)

احمد عزیز
اما کسی در این نظام از ورود تو به فعالیتهای سیاسی و در امان ماندن تو از مفاسد رایج شادمان نیست. درد دارد احمد جان گفتن این حرف. اما اگر «چوپا» بودی امروز قدر میدیدی و به جای حکم زندان و تبعید و محرومیت، آخرین مدل موتور سیکلت را زیر پایت میگذاشتند! (داستان چوپا را باید از قلم خود احمد زیدآبادی خواند) (3). احمد جان دلم گرفته از اینکه هنوز «چوپا» بر کوچه های شهر و سرزمین ما حکمرانی میکند.

آه ای احمد نازنین!
حاکمان نمیفهمند یا شاید هم خوب فهمیده اند که تو فردی استثنایی هستی زیرا که بر طبق یافته های علوم جامعه شناسی و روان شناسی، باید سرنوشت تو هم مشابه دیگر همکلاسی هایت می‎شد. و چقدر حکومت از این استثنا بودن تو ناخرسند و خشمگین است.
نظام افسوس میخورد و متحیر است که در میان تمامی آن نوجوانان بی آزار برای حکومت، چرا تو یکی اینقدر چموش از آب در آمدی؟ کدام محاسبه در حفظ عقب ماندگی مناطقی که نوجوانانش باید به وضعیت همکلاسی های تو دچار شوند اشتباه بوده است که باید احمد زیدآبادی از آنجا سربلند کند؟

احمد عزیز
بی اغراق میگویم که تو اگر در یکی از کشورهای پیشرفته بدنیا آمده بودی و یا به یکی از آنها مهاجرت میکردی، با دانش و هوش و زکاوتی که داری یقینا از جایگاه بینظیری برخوردار بودی. و تو دوباره لبخندی میزنی و با ان لهجه شیرینت میگویی که «تو لطف داری» اما بخدا که این تعارف نیست. کاش قاضی‎ات این را میفهمید.

آقای قاضی که حکم به محروم کردن احمد ما به تبعید و محرومیت داده ای، لحظه ای درنگ کن:
او در سنین کودکی که طبق نظریات علم روانشناسی شخصیت یک انسان شکل میگیرد، در منطقه ای محروم و فلاکت زده زیست میکند که مستعد پروراندن انسانهایی عصبی، خشن، معتاد، منزوی و مجرم است اما او از خود انسانی آرام، مسالمت جو، متفکر، معتدل، منصف و پاک سرشت میسازد. حال در سنین پختگی و کمال، حکم داده ای تا او را برای تنبیه به گناباد تبعید کنند. عجب است که بزرگ شده روستایی در سیرجان که خود سالها تبعیدگاه دیگر محکومان بوده است را برای تحمل محرومیت به شهر درویشان تبعید میکنی. دستمریزاد.

نمیدانم من چرا مصاحبت با تو را رها کردم و با قاضی ات سخن گفتم که تنها ابلاغ کننده حکم است. بگذریم.

احمد جان
یادت هست که درباره وضعیت امروز خودت با وجود کسب عالی ترین مدارک دانشگاهی گفته بودی:
"...موقعيت من هم بر بسياري از افراد پوشيده نيست. درست در سنيني که فرد پا به پختگي فکري مي گذارد، از هر شغلي که مناسب با تجربه و تخصصم باشد، محرومم و اين حکايت سر دراز دارد."(2)
اما نه احمد جان، محرومیتهای تو کافی نبوده است. حکم داده اند که تو باید تا آخر عمر نظام، از شغلی متناسب با تجربه و تخصصت محروم باشی. عدالت ورزان اینگونه تشخیص داده اند.
تعجب میکنم که این تبسم چیست که هنوز بر لب داری؟

احمد عزیز
با این همه به یک چیز غبطه میخورم و از یک چیز در عجبم. غبطه به حال اهالی گناباد و در عجبم از کار خدا که چگونه مقدر کرده بود که حتی در تقریر حکم تو بدست نامردان، درویشی ات لحاظ شود. خوشا به سعادت جوانان گنابادی که یک الگوی زیستن انسانی را درکنارشان ببینند و خوشا بحال گناباد، شهر درویشان، که درویشی مبارز را پذیرا باشد.

پی نوشت:
1- سرمايه اجتماعي و کباب کوبيده، احمد زیدآبادی، سایت روز

2- وضع همکلاسي هاي من و ادعاي دولتمردان، احمد زیدآبادی، سایت روز

3- کیهان و ماجراي چوپا، احمد زیدآبادی، سایت روز

لینک این مطلب در سایت روز

۱۳۸۸ آبان ۳۰, شنبه

اینجا کجاست؟

به یاد دکتر محمد ملکی در آغاز چهارمین ماه اسارتش
و تقدیم به تمامی دانشگاهیان دربند - دانشجویان، دانش آموختگان و استادان- و به تمامی زنان و مردانی که با تحمل سرکوب ناجوانمردانه به اعتراضات مدنی خود ادامه میدهند



اینجا کجاست که در کوی و برزنش
گر با سکوت خویش بپرسی چرا؟ کجاست؟
مشت و گلوله و باتوم میزنند
بر پیر، بر جوان و بر مرد و بر زنش

اینجا کجاست که استاد پیر و شاگردان
همه را به آزمون مشترک بردند
در اتاقی، نه در کلاس دانشگاه
در کنار هم اما، به گوشه زندان

این سرزمین که ظلم کرده اش ویران
غاصبان به آن حاکمند و بیرحمند
مردمش اسیر و خسته، میرزمند
تا که آزاد کنند عاقبت، ایران

عمار ملکی
30 آبان 1388