۱۳۸۸ دی ۴, جمعه

امام حسین، الگوی نافرمانی مسالمت‎جویانه

تقدیم به آیت الله منتظری که علی وار در قدرت بود و حسین‎وار بر قدرت
و به یاد دکتر محمد ملکی در آغاز پنجمین ماه اسارت و مقاومتش در برابر ظلم و نابرابری

سرآغاز
درباره حرکت امام حسین و واقعه عاشورا دیدگاهها و تحلیلهای مختلفی وجود دارد: بعضی آنرا حرکتی برای رسوایی حکومت ظالم وقت و به قصد شهادت دانسته و برخی آنرا حرکتی بمنظور برقراری حکومتی صالح توسط امام میدانند. بعضی این حرکت را اقدامی اصلاحگرانه تفسیر میکنند و برخی آنرا انقلابی در راستای ساقط کردن حکومت فاسد یزید میدانند. به هر حال این واقعه ماندگاری بینظیری داشته و الهام بخش حرکتهای رهایی‎بخش بسیاری در طول تاریخ بوده است.

هدف از نوشته حاضر اینست که با بررسی ویژگیهای خاصی که بر طبق شواهد و اسناد معتبر تاریخی درباره رخدادهای روزهای پس از مرگ معاویه و قدرت گرفتن یزید تا روز عاشورا وجود دارد، نوع حرکت اعتراضی و مبارزاتی امام حسین را بررسی کرده و میزان تطبیق آن، با عمل اعتراضی «نافرمانی مسالمتجویانه» سنجیده شود، زیرا نویسنده بر این باور است که فارغ از انگیزه امام حسین که عده ای آنرا برای شهادت و عده ای آنرا برای تشکیل حکومت میدانند، نحوه عمل و اقدامات امام حسین در طول این دوره همواره با حرکت «نافرمانی مسالمت جویانه» منطبق است. شاید از اینروست که گاندی، سمبل نامدار مبارزات مدنی، حرکت خود را نتيجه‌اي از مطالعات و تحقيقاتش درباره تاريخ زندگي قهرمان كربلا میداند (1). ممکن است این سوال به ذهن متبادر شود که چگونه میتوان حرکت امام حسین را مسالمت‎جویانه دانست درحالیکه نهایتا به خونریزی و کشته شدن عده ای آنهم به فجیعترین شکل تاریخی اش منجر گردید. امید که ابهام این مساله در انتهای این مطلب رفع گردد.
اما پیش از هر چیز این توضیح ضروری بنظر میرسد که نویسنده این مطلب نه متخصص علوم دینی است و نه تحصیل کرده تاریخ اسلامی. اینجانب با روش تحقیق علمی که بر مبنای بررسی و تحلیل اطلاعات معتبری که توسط دین پژوهان و تاریخ نویسان ارائه شده است، این پژوهش را انجام داده و تحلیل خود را ارائه میدهم. شاید این مطلب زاویه دید دیگری از حرکت تاریخی امام حسین بگشاید و الگویی متفاوت برای مبارزه با ظلم و بی‎عدالتی در برابرمان قرار دهد.
لازم به توضیح است که نویسنده به این مساله آگاهی دارد که بعضی از مفاهیم مانند «نافرمانی مدنی»، زاده دوران مدرن و شرایط خاص دنیای جدید است و از اینرو قصد یکسان انگاری کامل مفهوم نافرمانی مدنی - بعنوان یکی از روشهای مبارزه مدنی - و آنچه در اینجا بعنوان «نافرمانی مسالمت‎جویانه» نامیده خواهد شد، وجود ندارد. اما نگارنده بر این باور است که با بررسی نوع رفتار و عملکرد افراد در تاریخ، ويژگیهای مشترکی بین مفاهیم و تئوریهای جدید با بعضی حرکتهایی که در گذشته انجام شده، قابل مشاهده است. شاید مثال بارز این مساله را در منشور کورش بزرگ که او را پدر حقوق بشر مینامند بتوان دید. بدیهی است که مفهوم «حقوق بشر» در قرن بیستم با آنچه هزاران سال پیش وجود داشته، کاملا متفاوت است اما وجود ويژگیهای مشترک بین مفهوم حقوق بشر و کتیبه کورش است که این مقایسه را مشروع میداند.
از اینروست که اگرچه صفت «مدنی» بودن متناسب با شرایط سال 61 هجری نیست، لیکن مسالمتجویانه بودن یا ستیزه جویانه بودن یک حرکت، با توجه به شواهد، در هر دوره تاریخی قابل بازشناسی میباشد.

این نوشته را با ارائه تعریف و خصوصیات کلی نافرمانی مسالمت‎جویانه (یا مدنی) آغاز کرده و در ادامه وجود هر یک از اجزای آن در حرکت امام حسین بررسی میشود.

تعریف نافرمانی مسالمت‎جویانه
نافرمانی مدنی یا مسالمت جویانه در تعریف به عملی گفته میشود که فردی یا جمعی از روی شرافت انسانی و اخلاقی خویش، در اعتراض به یک قانون، قاعده و یا فرمان ناعادلانه و نادرست، از انجام آن سرپیچی کند و به طور علنی و آگاهانه (عمدی) و به شکلی مسالمت جویانه آن را نپذیرد و پای هزینه این نافرمانی بایستد تا بدین ترتیب توجه عمومی و وجدان جمعی را نسبت به آن امر نادرست، آگاه و حساس سازد. (2)
لازم به توضیح است که در تعریف نافرمانی مدنی، معمولا ويژگی «عدم خشونت» بعنوان یکی از مشخصات اصلی این عمل اعتراضی شناخته میشود. بدیهی است که تعریف و مفهومی که امروز از خشونت و عدم خشونت فهمیده و استنباط میشود – اگرچه که بر سر آن نیز توافقی نیست - بسیار متفاوت از چیزی است که در دوره تاریخی امام حسین بعنوان خشونت فهمیده میشده است. از اینرو آگاهانه در اینجا از واژه «مسالمت جویانه» استفاده شده است به این معنی که در این نوع از نافرمانی، تلاش میشود که درگیری و خونریزی روی ندهد و «جوینده راهی مسالمت آمیز» بود.

پس با توجه به تعریف بالا، ويژگیهای اصلی زیر را میتوان برای عمل نافرمانی مسالمت‎جویانه برشمرد:
1- نافرمانی شرافت آمیز از یک رویه یا قاعده نادرست و ناعادلانه بخاطر حفظ وجدان انسانی و ارزشهای اخلاقی
2- سرپیچی آگاهانه (عمدی) و علنی
3- مسالمت جویانه بودن و تلاش به عدم تقابل خشونت آمیز
4- ایستادگی و مقاومت با قبول هزینه و عواقب آن
5- آگاهی بخشی و بیدارسازی وجدان جمعی و توجه عمومی

در ادامه هر یک از این خصوصیات را در حرکت امام حسین بررسی میکنیم:

1- نافرمانی شرافت آمیز از یک رویه یا قاعده نادرست و ناعادلانه بخاطر حفظ وجدان انسانی و ارزشهای اخلاقی
پس از مرگ معاویه، یزید در نامه ای به حاکم مدینه از او خواست تا که از امام حسین و چند نفر دیگر خواه به میل و خواه به اجبار بیعت بگیرد و هریک از ایشان بیعت نکرد، گردنش را بزند و سر او به نزد یزید بفرستد. (3)
اما امام از همان ابتدا از بیعت با یزید امتناع میکند. صالحی نجف آبادی عللی را ذکر میکند که بخاطر آنها امام نمیتوانست خلافت یزید را قانونی و اسلامی بداند و با او بیعت کند: "
1- این یک دروغ صریح بود و امام دروغ نمیگوید
2- این کار بر خلاف وجدان بود و امام کاری برخلاف وجدان خود نمیکند
3- این کار کمک به گناه و تجاوز بود زیرا تحمیل خلافت یزید تجاوزی بود که بحقوق مردم شده بود و قرآن کریم صریحا از کمک به گناه نهی کرده است...
4- با پذیرفتن خلافت یزید امکان هرگونه جنبش اصلاحی از آن حضرت سلب میشد زیرا امام ناچار باید به عهد بیعت وفادار باشد... " (4)
پس عدم بیعت امام حسین با یزید مصداق بارز اعتراض شرافت آمیز به یک قاعده نادرست، ناعادلانه و تحمیلی بود.

نکته قابل توجه آنست که روحیه نافرمانی امام حسین در مقابل آنچه نادرست و ظالمانه میدانست، حتی در زمان خلافت معاویه نیز بارز بود. پس از انعقاد پیمان صلح و بیعت امام حسن با معاویه، امام حسین پذیرفت که به پیمان صلح پایبند بماند اما هرگز حاضر به بیعت با معاویه نشد. امام حسن نیز به معاویه توصیه کرد که هرگز حسین را به بیعت مجبور نکن چراکه او هیچگاه تن به بیعت با تو نمیدهد.(5) معاویه نیز با سیاستمداری و هوشمندی که داشت، در زمان حیاتش ایشان را مجبور به بیعت نکرد و نافرمانی او را تحمل کرد و حتی به یزید نیز توصیه کرد که با امام حسین مدارا کند.

اما وقتی در مدینه امام را برای بیعت کردن با یزید تحت فشار قرار میدهند، او به سمت مکه حرکت میکند تا تن به بیعت ندهد. امام درباره نافرمانی شرافتمندانه و علت حرکت اعتراضی خود در وصیتنامه اش به محمد بن حنفیه میگوید: "من از روی خودپسندی و گردنکشی و فساد و بیدادگری خروج نکرده ام، بلکه من برای اصلاح امت جدم و بمنظور امر به معروف و نهی از منکر حرکت کرده ام" (6)
امام حسین همچنین در مواجهه با سپاه «حر»، درباره لزوم نافرمانی از حاکم ستمگر سخن میگوید و هدف خود را روشن میکند: "هر کس حاکمی را دید که در حکومت خود جور و ستم را پیش گرفته و عهد خدا را بشکسته و در میان بندگان خدا به خلافکاری و تجاوز و تعدی دست زده، اگر بر ضد او برنخیزد و با گفتار و کردار علیه او اقدامی نکند، خداوند او را به همان جایی میبرد که آن ستمگر را میبرد." (7)

نکات فوق شواهدی است که نشان میدهد عمل امام حسین را میتوان نمونه ای بارز از نافرمانی شرافت آمیز بخاطر حفظ وجدان انسانی و ارزشهای اخلاقی بشمار آورد.

2- سرپیچی آگاهانه (عمدی) و علنی
عدم بیعت برای امام حسین یک نافرمانی کاملا آگاهانه بود زیرا که او میدانست که این عمل، حاوی پیامی برای مردم خواهد بود. صالحی نجف آبادی درباره علل بیعت نکردن امام مینویسد: "تصویب خلافت یزید از طرف امام، درحالیکه قدرت بر امتناع داشت مردم را گمراه میکرد، زیرا در اینصورت مردم میگفتند: امام حسین که میتوانست خلافت یزید را تصویب نکند و تصویب کرد، پس این دلیلی است که خلافت وی قانونی و اسلامی است".(8) از اینرو امام عامدانه و با آگاهی از پیامی که عدم بیعت او خواهد داشت، از این امر سرباز زد.
از سوی دیگر امام آگاه بود که عدم بیعت با یزید ممکن است چه عواقبی در پی داشته باشد و میدانست که حتی در صورت خانه نشینی و عدم حرکت نیز او را راحت نمیگذارند. از اینرو هنگامیکه عبدالله عمر و عبدالله عباس و محمد حنفیه به ایشان گفتند که از بی وفایی کوفیان بیم دارند و اینکه بهتر است که امام در خانه با خانواده بماند تا وقت مقرر مرگ سر رسد، امام حسین گفت که اگر در خانه هم بنشینم مرا راحت نمیگذارند و از من بیعت میخواهند که هرگز نخواهم کرد و در آنصورت مرا میکشند. (9)
همچنین خصوصیت علنی بودن حرکت نافرمانی امام نیز اظهر من الشمس است زیرا که امام در تمامی مراحل و در مواجهه با افراد مختلف آشکارا اعلام میکرده که حاضر به بیعت با یزید نیست زیرا که خلافت وی را برخلاف صلاح امت اسلامی و بدعت نادرست موروثی و تحمیلی شدن خلافت میدانسته است. همانطور که پیشتر نیز ذکر شد، در زمان خلافت معاویه نیز امام حسین بطور آشکارا از بیعت با او خودداری کرد.

3- مسالمت‎جویانه بودن و تلاش به عدم تقابل خشونت آمیز
اما شاید خصوصیت مسالمت‎جویانه بودن در میان دیگر ويژگیهای حرکت امام حسین، نیاز به توضیح بیشتری دارد زیرا که اغلب، از حرکت امام به عنوان قیامی مسلحانه برای نابودی حکومت یزید نامبرده شده است و از بسیاری دیگر شواهد تاریخی درباره نحوه برخورد امام حسین با این تقابل و تلاش ایشان در جلوگیری از درگیری و خونریزی و پایان مسالمت آمیز، کمتر سخن گفته شده است. مرحوم صالحی نجف آبادی در پژوهش خود در کتاب شهید جاوید، به مستندات تاریخی متعددی اشاره میکند که دلالت بر رفتار مسالمت‎جویانه امام حسین دارد.
صالحی نجف آبادی چهار مرحله را در حرکت امام در نظر میگیرد: مرحله اول با دستور یزید برای گرفتن بیعت و امتناع امام از بیعت آغاز میشود و امام جهت دفع خطر و تهاجم، از مدینه به مکه هجرت میکنند. در مرحله دوم، امام با توجه به اینکه میدانند قصد کشتن او در مکه را دارند و بمنظور مقاومت به سمت کوفه حرکت میکند تا آنکه با حر روبرو میشود. مرحله سوم از برخورد با حر تا زمان شروع جنگ میباشد که امام بیشترین تلاش خود را برای جلوگیری از جنگ و خونریزی انجام میدهد و نهایتا در مرحله چهارم جنگ ناعادلانه و مقاومت شجاعانه صورت میگیرد.
بر طبق مدارک معتبر تاریخی امام حسین در مرحله سوم حرکت خویش، حداقل پنج دفعه پیشنهاد کرد که آن حضرت را آزاد بگذارند تا برگردد:"
1- آنگاه که با حر برخورد کرد پیش از نماز ظهر پس از مذاکراتی پیشنهاد مراجعت فرمود
2- یکبار دیگر بعد از نماز عصر همان پیشنهاد را تکرار کرد (10)
3- وقتی که فرستاده عمر بن سعد بدستور وی از امام پرسید: چرا باینجا آمده اید؟ ایشان میگوید که "مردم کوفه نامه نوشتند و از من دعوت کردند، اکنون اگر آماده پذیرش من نیستید برمیگردم" و بدین گونه پیشنهاد مراجعت کرد (11)
4- روز عاشورا ضمن یکی از خطبه هایش باز پیشنهاد مراجعت را مطرح نمود (12)
5- در ملاقات محرمانه ای که با عمر بن سعد کرد پیشنهاد برگشتن به حجاز را تکرار فرمود (13)"

صالحی نجف آبادی در ادامه میگوید که شواهد نشان میدهد که اولا مذاکرات با پیشنهاد امام حسین شروع شد و دوما امام با علاقه شدیدی مذاکرات را دنبال کرده و از اینرو سه بار یا چهار بار جلسه سری تشکیل داد.(14)
علاوه بر این، امام حسین به عمر بن سعد سه پیشنهاد میدهد و میگوید که یکی را از من بپذیرید: "
1- یا بگذارید از همانجاییکه آمده‎ام(حجاز) برگردم
2- یا بگذارید پیش یزید بروم تا که او پسر عم من است نظر خود را درباره من بدهد
3- مرا بیکی از سرحدات بفرستید تا مثل مردم آنجا و طبق مقررات آنان زندگی کنم.
عمر بن سعد این پیشنهادها را برای ابن زیاد نوشت ولی او نپذیرفت و به وی دستور جنگ داد" (15)

نکته مهم دیگری که باید بدان توجه کرد، وصیت نامه امام حسین است که پیش از حرکت به سمت کوفه آنرا به محمد بن حنفیه میسپارد. در بخشی از آن امام مینویسد که "هر کس مرا با انگیزه پذیرش حق بپذیرد، پس سر و کارش با خداست زیرا حق از آن خداست و هر کس دعوت مرا رد کند، شکیبایی می نمایم تا خدا میان من و این گروه به حق داوری کند که او بهترین داوران است." (16) در اینجا امام حسین نمیگوید که اگر دعوت مرا رد کردند، من با یاران معدود خود به جنگ میروم، درحالیکه اگر امام هدف نهایی اش قیام و جنگیدن بود، سخن از شکیبایی کردن نباید در میان میبود.

تمامی این شواهد نشان میدهد که امام حسین در عین حالیکه بر اصل نافرمانی از بیعت با یزید استوار بوده، اما مسالمت‎جویانه عمل کرده و ترجیح میداده تا که خونریزی صورت نگیرد.
همچنین در چندین مورد که همراهان امام حسین قصد مقابله با افرادی از کاروان دشمن را داشتند، امام آنها را به آرامش فرا میخواند و تاکید میکند که من نمیخواهم آغاز گر جنگ باشم. (17)

یکی دیگر از نشانه های آنکه امام قصد جنگ و خونریزی نداشت و این امر به او تحمیل شد را میتوان از آخرین گفتگوهای ایشان با خواهر دلیرش زینب فهمید. در یکی از شبهای قبل از عاشورا حضرت زینب به امام میگوید: "جانم بقربانت آیا آماده شهادت شده ای؟ چشمان حسین پر از اشک شد و فرمود: اگر مرغ قطا (مرغی است شبیه کبوتر) را یک شب تعقیب نمیکردند میخوابید. یعنی وضع موجود بر من تحمیل کردند و این گرفتاری به اراده و اختیار من نبوده بلکه مخالف با خواست من پیش آمده...و اگر آزادم می گذاشتند برمیگشتم. زینب گفت: ای وای آیا از روی قهر و غلبه و بدون اختیار کشته میشوی؟ این بیشتر مرا ناراحت و قلبم را جریحه دار میکند، آنگاه سیلی بصورت خود زد و گریبان چاک نمود و غش کرد و روی زمین افتاد" (18)

آخرین نکته ای که درباب مسالمت جویانه بودن حرکت نافرمانی امام حسین میتوان برشمرد، تاثیری است که گاندی، آموزگار معاصر مبارزات مسالمت آمیز، از حرکت امام پذیرفته و با صراحت کامل میگوید که او راه حسین را در پیش گرفته است.
کسی که عدم خشونت را در مبارزات خود نه تنها وسیله بلکه هدف میداند، یقینا در حرکت اعتراضی امام حسین نوعی مقاومت عاری از حس خشونت و خونریزی دیده است که او را الگوی خود قرار میدهد. البته همانطور که پیشتر گفته شد، معنای خشونت در ادبیات و زمانه گاندی با خشونت در زمانه امام حسین بسیار متفاوت است اما به هر حال در سرزمینی که شمشیر زدن یک سنت روزمره زندگی بوده، روحیه مسالمت‎جویانه حرکت اعتراضی امام حسین را میتوان از روحیه ستیزه گرانه تشخیص داد.

4- ایستادگی و مقاومت با قبول هزینه و عواقب آن
شاید آنچه بیش از هر چیز گاندی را از امام حسین متاثر کرد، فداکاری بود که امام حسین در روز عاشورا از خود نشان داد. گاندی این رفتار را مطابق با قانون فداکاری و تحمل رنج میدانست. قبول هزینه نافرمانی و عدم بیعت در حرکت امام حسین کاملا مشهود بوده و به همین جهت تا پای جان نیز مقاومت کرده و حاضر به تسلیم نمیشود.
امام بعد از شنیدن خبر مرگ مسلم - فرستاده خود به کوفه- با کاروان خود در راه عراق بود که با لشگر دشمن به ریاست حر مواجه میشود. امام تصمیم میگیرد که به سمت حجاز برود اما حر ممانعت میکند. امام از این سختگیری حر بسیار ناراحت شد و با لحنی تند میگوید: می خواهی چه کنی؟ حر گفت میخواهم شما را بکوفه جلب و تسلیم امیر نمایم. امام میگوید من تسلیم تو نمیشوم....حر به امام پیشنهاد میدهد که راهی را انتخاب کنید که نه به کوفه برود و نه به مدینه برگردد ...امام قبول میکند و به سمت نامعلومی به حرکت در می آید..(19) در نهایت به حکم اجبار امام حسین در دوم محرم 61 هجری در کربلا فرود میآید. (20) در آنجا نیز امام سختی های مختلفی از جمله محروم ماندن خود و کاروانش از آب را تحمل میکند.
امام همچنین در خطبه ای خطاب به اهالی کوفه میگوید که یزید ما را بین دو چیز مجبور کرده است یا مرگ یا ذلت و ما ذلت را هیهات که بپذیریم (21). این جمله امام بدین معنی است که هزینه سرپیچی از بیعت را میپذیرد حتی اگر مرگ باشد و در نهایت نیز وقتی که تمامی گزینه های پیشنهادی و مسالمت جویانه اش را رد کردند و مرگ را هزینه عدم بیعت ایشان قرار دادند، او نیز شجاعانه شهادت را پذیرفت اما تن به پذیرش و تایید قاعده ظالمانه نداد.

5- آگاهی بخشی و بیدارسازی وجدان جمعی و توجه عمومی
اما آنچه شاید نیازی به توضیح ندارد، تاثیری است که حرکت امام بر روی افکار عمومی و برانگیختن وجدان انسانها و آگاه کردن آنها نسبت به «یک رویه نادرست و ظالمانه» داشته است. امام با حرکت خود مردم جامعه خویش را از نادرستی خلافت یزید که بناحق و با زور در جایگاه خلیفه مسلمانان میخواست تکیه بزند، آگاه ساخت و با شهادت خویش، ظلم و قساوت او را عیان ساخت. ایشان به طور نظری، با ایراد سخنرانی های روشنگرانه در برابر گروههای مختلف مردم و همچنین بطور عملی با عدم بیعت و نافرمانی خویش، توجه عمومی را به مساله عدم مشروعیت حکومت یزید جلب نمود. همین سخنان و خطابه ها بود که باعث شد «حر» دچار تردید گردید و از فرمانده سپاه دشمن تبدیل به اولین شهید واقعه عاشورا گردد. (22)
اما این حرکت تاریخی امام نه تنها مردمان زمانه خود را خطاب قرار داد بلکه پیامی دوران ساز را برای تمامی انسانها در طول تاریخ ثبت نمود که میتوان در برابر امر نادرست ایستاد، مقاومت کرد و آنرا رسوا کرد. آفتاب آمد دلیل آفتاب. اینکه امروز پس از حدود 14 قرن، هنوز کسی دارد درباره حرکت امام حسین مینویسد، خود اثباتی است بر اینکه ويژگی آگاهی بخشی و بیدارسازی وجدان جمعی و توجه عمومی در بهترین شکل خود در آن حرکت وجود داشته است.

جمع بندی و نتیجه گیری
با بررسی این ويژگیها میتوان دریافت که حرکت اعتراضی امام حسین شکلی از نافرمانی و مبارزه مسالمت‎جویانه بوده است که اصلی ترین هدف آن تن ندادن به یک قاعده ناعادلانه، ظالمانه و تحمیلی یعنی بیعت با یزید بود. حرکت امام اگر چه به شکلی خونین پایان یافت اما این خشونت، جنایتی بود که از طرف حکومت ظالمانه انجام پذیرفت درحالیکه امام به شکلی مسالمت جویانه قصد داشت که اعتراض و مبارزه خود را به پیش برد.
درباره مبارزات مسالمت جویانه (یا مدنی) بعضی بر این باور هستند که درصورتیکه احتمال بروز خشونت از طرف مقابل باشد، باید از مبارزه و مقاومت دست کشید، درحالیکه بنظر میرسد این یک برداشت ساده‎انگارانه از بحث عدم خشونت باشد. گاندی که بسیار بر عدم خشونت تاکید میکند، بي‏عملي در برابر بدي را بيش از خشونت تقبيح مي‏کند و مي‏گوید: "من خشونت را هزاران بار بر نامردساختن تمامي يک ملت و يک نژاد مرجح مي‏شمارم... .نظريه‏ي عدم‏خشونتِ من، هرگز نمي‏پذيرد که از مقابله با خطرات بگريزم...ميان اِعمال خشونت و گريز بزدلانه، مسلما من خشونت را به بزدلي ترجيح مي‏دهم." (23)
به هر حال همین اصرار مسالمت جویانه امام و خشونت و بیرحمی سپاه یزید بوده که واقعه کربلا و شهادت امام را بسیار تاثیرگذار کرده و باعث رسوایی طرف مقابل شده است. اما نکته دیگری که این واقعه را جاودانه کرده آنست که در عمل نافرمانی امام، گزینه تسلیم وجود نداشته و امام حسین هزینه نافرمانی اش که حتی کشته شدن خود، خانواده و یارانش بوده را دلیرانه پذیرفته است.

اما در آخر ذکر این نکته نیز مهم است که نافرمانی و مقاومت امام در زمان خویش از طرف حکومت بعنوان آشوبگری و فتنه انگیزی خوانده شد. مرحوم صالحی نجف آبادی در اینباره مینویسد:
"عمال حکومت استبدادی یزید هم در آن ایامی که فرزند پیغمبر را مورد تهاجم قرار داده بودند و هم پس از شهادت آن حضرت، کوشش میکردند که او را آشوبگر و فتنه انگیز بنامند و اقدام وی را اقدام بر ضد امنیت بخوانند. و بدینوسیله تجاوز دستگاه حکومت را نسبت به امام حسین و خاندان پیامبر توجیه کنند...
منطق سازمان حکومت سرنیزه این است که حسین بن علی از خدا نمیترسد و تقوی ندارد و بر ضد امنیت اجتماعی اقدام میکند. پس لازم است که دولت خیرخواه صددرصد ملی، حسین را که عامل فتنه و آشوب است سرکوب کند تا یزید بن معاویه که مظهر عدالت و تقوی میباشد کشور عظیم اسلام را بسوی ترقی و تکامل رهبری نماید" (24)
و این نه تنها نحوه برخورد حکومت یزید با مبارزه امام حسین بوده بلکه روش مواجهه تمامی حکومتهای سرکوبگر با نافرمانی مسالمت‎جویانه بوده است. وقتی لوترکینگ با قوانین وقواعد ناعادلانه در دوران تبعیض عیله سیاه پوستان در آمریکا، به مبارزه بدون خشونت پرداخت، او را افراطی، ایجاد کننده تنش و عامل بروز خشونت میدانستند. همین اتهامات درباره ماندلا نیز عنوان میشد.

تفسیری که در این نوشته از حرکت امام حسین ارائه شد، این پیام را در خود دارد که میتوان در برابر قاعده‎ای نادرست و بدعتی ناعادلانه، با سرپیچی و عدم اطاعت، اعتراض خود را نشان داد و در این راه مقاومت کرد. میتوان که با نافرمانی مسالمت‎جویانه بر روی عقیده خود ایستادگی کرد. میتوان تلاش کرد که از خشونت و برخورد جلوگیری شود اما نه با تن دادن به خواسته ناحق بلکه با حفظ اصول. میتوان با مقاومت خویش نادرستی یک رویه و قانون ناعادلانه را به چالش کشید و توجه همگان را به آن معطوف ساخت و وجدانهای غافل را بیدار ساخت. میتوان نافرمانی مسالمت جو بود و آغازگر خشونت نبود اما همچنان ذلت اطاعت را به تن نخرید و در راه هدفی پاک و ارزشی بزرگ، قربانی خشونت شد و به شهادت رسید. یقینا هر کس نمیتواند تا این حد مقاومت و پایداری کند آنگونه که امام حسین عمل نمود. اما میتوان از او آموخت مقاومت و تن ندادن به اطاعت از حاکم تحمیلی و ستمگر را.

پی‎نوشت:
1- روح هند، علی ابوالحسنی، http://bashgah.net/pages-3414.html
2- از نافرمانی مدنی تا بدفرمانی مدنی ، بخش دوم، عمار ملکی
3- زندگانی امام حسین، زین العابدین رهنما، ص 565
4- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 24
5- بحارالانوار، ج 44، ص 57
6- کتاب نهج الشهاده، خطبه های امام حسین، ترجمه احمد فرزانه، ص 271
7- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 290 و زندگانی امام حسین، زین العابدین رهنما، ص 636
8- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 24
9- زندگانی امام حسین، زین العابدین رهنما، ص 573
10- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 150 بنقل از تاریخ طبری ج4 ص 303 و ارشاد مفید ص 205
11- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 150 بنقل از تاریخ طبری ج4 ص 311 و ارشاد مفید ص 209
12- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 150 بنقل از تاریخ طبری ج4 ص 323
13- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 150 بنقل از تاریخ طبری ج4 ص 313 و ارشاد مفید ص 210
14- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 150
15- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 445 و 446 و تاریخ طبری، ج 7، ص2974
16- کتاب نهج الشهاده، خطبه های امام حسین، ترجمه احمد فرزانه، ص 272
17- تاریخ طبری، ج7، ص 3001 و 3022
18- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 269 بنقل از ارشاد مفید ص 213 و تاریخ طبری ج4 ص 319
19- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 232 بنقل از تاریخ طبری ج 4 ص 304 و ارشاد مفید ص 206
20- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 232 بنقل از ارشاد مفید ص 208
21- کتاب نهج الشهاده، خطبه های امام حسین، ترجمه احمد فرزانه، ص 207
22- حتی حر پس از پیوستن به امام حسین پیش یاران خود رفت و گفت: "ای قوم چرا یکی از این چیزها را که حسین به شما عرضه میکند، نمیپذیرید که خدایتان از جنگ وی معاف دارد؟" (تاریخ طبری، ج7، ص 3028)
23- کتاب «همه مردم برابرند»، ترجمه محمود تفضلي، صفحات 277 و 278
24- کتاب شهید جاوید، صالحی نجف آبادی، ص 170 و 171

۱۳۸۸ آذر ۲۹, یکشنبه

پیام تسلیت خانواده دکتر محمد ملکی بمناسبت درگذشت آیت الله العظمی منتظری

بسم الحق
با نام آزادی، آگاهی و برابری

انا لله و انا الیه راجعون

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

ضایعه درگذشت مبارز نستوه، آزادیخواه مقاوم و مرجع بزرگ شیعیان، حضرت آیت الله العظمی حسینعلی منتظری را خدمت بیت محترم ایشان تسلیت میگوییم. ایشان تا آخرین لحظه عمر پر برکت خویش در کنار مردم ماند و برای آزادی، عزت و حقوق آنها به مبارزه با استبداد پرداخت و در این راه تحمل زندان، شکنجه، تبعید، محرومیت و حصر را به جان خرید.
ما بعنوان اعضای خانواده ای که در این سالها مورد ظلم و بی عدالتی قرار گرفتیم، همواره از لطف و پشتیبانی پدرانه آیت الله منتظری بهره مند بودیم. در تمامی این سالهای سخت، دست یاریگر و دعای خیر ایشان، همراه مظلومیت خانواده زندانیان سیاسی بود و حمایت، محبت و مقاومت آن بزرگمرد آزادیخواه، درس صبوری و پایمردی مان میداد.
از پروردگار متعال برای خانواده محترم ایشان و تمامی رهروان و دوستداران آن آزادمرد، آرزوی صبر و آرامش کرده و اطمینان داریم که آن پیر آزاده به آرامشی ابدی در جایگاهی والا نزد خداوند خویش رسیده است.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد

29 آذر 1388
دکتر محمد ملکی (زندان اوین)، قدسی میرمعز، مریم ملکی، موگه ملکی، ابوذر ملکی، عمار ملکی

۱۳۸۸ آذر ۸, یکشنبه

برای صدمین روز اسارت دکتر محمد ملکی

شکوه عشق*

«در این سرای بی کسی، کسی به در نمیزند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند» (1)
* * *
اگر تو خامشی و من، سکوت پیشه کرده ام
در این شب سیه کسی، گپ از سحر نمیزند

یکی صدای آشنا، ز مرگ سرخ لاله ها
به کوچه سارهای شب، غمان به سر نمیزند

به مادران بی نوا، کسی به خاطر خدا
زبیم گزمه و عسس، شبانه سر نمیزند

اگر ز عشق دم زنی، به کهکشان قدم زنی
به نقطه ای رسی در آن، عقاب پر نمیزند

در این زمان پر خطر، شکوه عشق را نگر
کنار تپه هم یکی، دم از خطر نمیزند(2)

صلا دهید عاشقان، که از نیایش و فغان
ز چوب خشک و بی ثمر، شکوفه بر نمیزند

وگر به بند آتش و به شهر گنج بی کران
درون بند میشود، ره سفر نمیزند

به خود بیا، به خود بیا، به بیکران رهی گشا
وگرنه بی تلاش ما، کسی به در نمیزند

محمد ملکی «یاسر»


* این شعر از دفتر اشعار «پرواز در قفس» میباشد، در دیباچه این شعر آورده شده: «هدیه به هوشنگ ابتهاج (سایه) که از شعر پردرد او بسیار بهره گرفتم...»

کتاب پرواز در قفس مجموعه اشعار دکتر محمد ملکی است که در ايران اجازه انتشار نیافته است. در مقدمه این کتاب آمده است:
"به مجموعه پرواز در قفس نمیتوانم گفت نظم است یا نثر یا هر دو و یا هیچ کدام. نمیدانم تنها میدانم فریادی است که سطر سطرش با خون نبشته شده و از عشق و جنون برآمده، مگر این دو همراه دیرین سرها و آبروها برباد نداده‎اند تا به تاریخ و زندگی معنی بخشند؟...
آنچه در این مجموعه آمده، صفحات محدودی از یک کتاب تاریخ است که در تیرماه سال 60 در زندان اوین متولد شد و امروز پس از گذشت دو دهه و عبور از نشیب و فرازهای بسیار می‎خواهد گوشه ای از سالهای پر حادثه ای را واگو نماید که عبرت آموز است و ماندگار، و با این اعتقاد که اگر خالق هستی به قلم و آنچه از آن می‎تراود سوگند یاد می‎کند به آن آثار قلمی نظر دارد که بازگو کننده درد و رنجی است که بر بندگانش وارد می‎آید چه اگر قلم و آنچه مینگارد را کاری جز این باشد سزاوار نفرین است نه سوگند."

1- شعر از هوشنگ ابتهاج
2- تپه زندان اوین، محل اعدام راهیان عشق

۱۳۸۸ آذر ۵, پنجشنبه

از زیدآباد تا گناباد، درددلی با برادرم احمد

"از نقطه ای و خاکی برخاسته ام ٬ کویر.
جایی که آبادی نیست ٬ جایی که سعادت و رفاه و برخورداری نیست.
خشکی است و فقر و سختی زندگی."

احمد جان همین روزها سالگرد میلاد دکتر شریعتی بود و میدانم که او را دوست میداری. پس با جملاتی از او سخنم را آغاز کردم که توصیف اوست از زندگی اش و میدانم چه بسیار مشابه وصف تو از زندگی ات میباشد. یاد جملات چند سال پیشت افتادم که در مقاله ای نوشته بودی:
"راستش را بخواهيد من تا سال دوم دبيرستان کباب کوبيده را گر چه در تنها کبابي بازار سيرجان بسيار ديده بودم، اما از شدت تنگدستي مزه آن را نچشيده بودم.
به نظرم نخستين بار کباب کوبيده را در سفري دانش آموزي که براي ديدار با مرحوم آيت الله خميني از سيرجان به تهران آمدم، در شهر ري امتحان کردم. در آن سفر البته ديدار با آيت الله خميني به علت کسالت ايشان دست نداد و به جاي آن حاج آقاي غيوري که روزگاري را در تبعيد در سيرجان گذرانده بود، همه ما را به شهر ري برد و پس از دادن يک پرس چلو کباب کوبيده راهي خانه مان کرد." (1)

احمد جان، پس از شنیدن خبر حکم تو، یکبار دیگر سطور بالا را خواندم و ناخودآگاه اشک در چشمانم حلقه زد. کسی که در محرومترین نقاط این سرزمین رشد کرده و برخلاف تمامی جبرهای زندگی توانسته خود را به کمالی برساند که شرف اهل قلم نام بگیرد را میخواهند با تحمل محرومیت، تنبیهش کنند تا شاید آزادگی و شرافت از سرش بیفتد. میبینم که غمگنانه لبخندی میزنی و با همان وقار همیشگی مرا نگاه میکنی.

یادم هست که چند سال پیش در سالروز پيروزي انقلاب درباره ادعاهاي پيشرفت محيرالعقول در کشور! وضعیت خودت و همکلاسیهایت را اینگونه شرح داده بودی:
"هنگامي که براي ادامه تحصيل در مقطع ابتدايي به ناچار خوش نشيني در روستا را رها کرده و آواره شهر شديم از فرط «نداري» در محلي ساکن شديم که اغلب ساکنان آن گداها، لوطي ها و معتادها بودند و چند روسپي پير و فرسوده نيز در همان حوالي مي زيستند...
همکلاسي هاي آن دوره که در زمان انقلاب 57 در سن نوجواني بودند، هر کدام سرنوشت خاص خود را يافته اند. برخي از آنها در تصادفات جاده اي بخصوص در جاده خطرناک سيرجان – بندر عباس جان باخته اند، برخي ديگر، بر اثر اعتياد به مواد مخدر بسيار خطرناک، در بيغوله ها و خرابه هاي محل با مرگ روبرو شده اند.
بعضي از آنها شغلي براي خود دست و پا کرده اند، اما به دليل اعتياد خفيف – در فرهنگ آن محل اعتياد به ترياک، اعتياد خفيف محسوب مي شود – همسرانشان از آنها طلاق گرفته و زندگي خانوادگي شان از هم پاشيده است....
معدودي نيز با راه انداختن کاسبي و بخصوص رباخوري، مال و اموالي جمع کرده اند، اما از حيث اخلاق اجتماعي در رديف پست ترين اقشار اجتماعي قرار گرفته اند.
برخي هم آلوده مفاسد نشده اند، اما از به دست آوردن شغلي که حداقل نيازهاي آنان را فراهم کند، محروم مانده اند و با چند سر عائله در شمار بيکاران و تهيدستان جامعه به شمار مي روند.
شايد موفقترين آن بچه ها من باشم که از يک سو با ورود به فعاليت هاي سياسي از مفاسد رايج در آن محل در امان ماندم و از ديگر سو، با ورود به دانشگاه امکان ادامه تحصيل و کسب مدرک علمي را پيدا کردم." (2)

احمد عزیز
اما کسی در این نظام از ورود تو به فعالیتهای سیاسی و در امان ماندن تو از مفاسد رایج شادمان نیست. درد دارد احمد جان گفتن این حرف. اما اگر «چوپا» بودی امروز قدر میدیدی و به جای حکم زندان و تبعید و محرومیت، آخرین مدل موتور سیکلت را زیر پایت میگذاشتند! (داستان چوپا را باید از قلم خود احمد زیدآبادی خواند) (3). احمد جان دلم گرفته از اینکه هنوز «چوپا» بر کوچه های شهر و سرزمین ما حکمرانی میکند.

آه ای احمد نازنین!
حاکمان نمیفهمند یا شاید هم خوب فهمیده اند که تو فردی استثنایی هستی زیرا که بر طبق یافته های علوم جامعه شناسی و روان شناسی، باید سرنوشت تو هم مشابه دیگر همکلاسی هایت می‎شد. و چقدر حکومت از این استثنا بودن تو ناخرسند و خشمگین است.
نظام افسوس میخورد و متحیر است که در میان تمامی آن نوجوانان بی آزار برای حکومت، چرا تو یکی اینقدر چموش از آب در آمدی؟ کدام محاسبه در حفظ عقب ماندگی مناطقی که نوجوانانش باید به وضعیت همکلاسی های تو دچار شوند اشتباه بوده است که باید احمد زیدآبادی از آنجا سربلند کند؟

احمد عزیز
بی اغراق میگویم که تو اگر در یکی از کشورهای پیشرفته بدنیا آمده بودی و یا به یکی از آنها مهاجرت میکردی، با دانش و هوش و زکاوتی که داری یقینا از جایگاه بینظیری برخوردار بودی. و تو دوباره لبخندی میزنی و با ان لهجه شیرینت میگویی که «تو لطف داری» اما بخدا که این تعارف نیست. کاش قاضی‎ات این را میفهمید.

آقای قاضی که حکم به محروم کردن احمد ما به تبعید و محرومیت داده ای، لحظه ای درنگ کن:
او در سنین کودکی که طبق نظریات علم روانشناسی شخصیت یک انسان شکل میگیرد، در منطقه ای محروم و فلاکت زده زیست میکند که مستعد پروراندن انسانهایی عصبی، خشن، معتاد، منزوی و مجرم است اما او از خود انسانی آرام، مسالمت جو، متفکر، معتدل، منصف و پاک سرشت میسازد. حال در سنین پختگی و کمال، حکم داده ای تا او را برای تنبیه به گناباد تبعید کنند. عجب است که بزرگ شده روستایی در سیرجان که خود سالها تبعیدگاه دیگر محکومان بوده است را برای تحمل محرومیت به شهر درویشان تبعید میکنی. دستمریزاد.

نمیدانم من چرا مصاحبت با تو را رها کردم و با قاضی ات سخن گفتم که تنها ابلاغ کننده حکم است. بگذریم.

احمد جان
یادت هست که درباره وضعیت امروز خودت با وجود کسب عالی ترین مدارک دانشگاهی گفته بودی:
"...موقعيت من هم بر بسياري از افراد پوشيده نيست. درست در سنيني که فرد پا به پختگي فکري مي گذارد، از هر شغلي که مناسب با تجربه و تخصصم باشد، محرومم و اين حکايت سر دراز دارد."(2)
اما نه احمد جان، محرومیتهای تو کافی نبوده است. حکم داده اند که تو باید تا آخر عمر نظام، از شغلی متناسب با تجربه و تخصصت محروم باشی. عدالت ورزان اینگونه تشخیص داده اند.
تعجب میکنم که این تبسم چیست که هنوز بر لب داری؟

احمد عزیز
با این همه به یک چیز غبطه میخورم و از یک چیز در عجبم. غبطه به حال اهالی گناباد و در عجبم از کار خدا که چگونه مقدر کرده بود که حتی در تقریر حکم تو بدست نامردان، درویشی ات لحاظ شود. خوشا به سعادت جوانان گنابادی که یک الگوی زیستن انسانی را درکنارشان ببینند و خوشا بحال گناباد، شهر درویشان، که درویشی مبارز را پذیرا باشد.

پی نوشت:
1- سرمايه اجتماعي و کباب کوبيده، احمد زیدآبادی، سایت روز

2- وضع همکلاسي هاي من و ادعاي دولتمردان، احمد زیدآبادی، سایت روز

3- کیهان و ماجراي چوپا، احمد زیدآبادی، سایت روز

لینک این مطلب در سایت روز

۱۳۸۸ آبان ۳۰, شنبه

اینجا کجاست؟

به یاد دکتر محمد ملکی در آغاز چهارمین ماه اسارتش
و تقدیم به تمامی دانشگاهیان دربند - دانشجویان، دانش آموختگان و استادان- و به تمامی زنان و مردانی که با تحمل سرکوب ناجوانمردانه به اعتراضات مدنی خود ادامه میدهند



اینجا کجاست که در کوی و برزنش
گر با سکوت خویش بپرسی چرا؟ کجاست؟
مشت و گلوله و باتوم میزنند
بر پیر، بر جوان و بر مرد و بر زنش

اینجا کجاست که استاد پیر و شاگردان
همه را به آزمون مشترک بردند
در اتاقی، نه در کلاس دانشگاه
در کنار هم اما، به گوشه زندان

این سرزمین که ظلم کرده اش ویران
غاصبان به آن حاکمند و بیرحمند
مردمش اسیر و خسته، میرزمند
تا که آزاد کنند عاقبت، ایران

عمار ملکی
30 آبان 1388

۱۳۸۸ آبان ۳, یکشنبه

برای آینده فرزندان تو آقای بازجو

به یاد دکتر محمد ملکی کهنسالترین مبارز دربند در آغاز سومین ماه اسارتش

بازجو با لحنی خشن پرسید: این نامه ها و مقالات تند را برای چه مینویسی؟
او گفت: برای آینده بچه های تو. بازجو جا خورد و پرسید: منظورت چیست؟
پیرمرد پاسخ داد: چندتا بچه داری؟
بازجو گفت: دو تا.
پیرمرد گفت: حتما جوان هستند. نه؟
بازجو با لحنی آرامتر پاسخ داد: پسرم 20 سال دارد و دخترم 17 سال.

پیرمرد در حالیکه مچ دستش را میمالید گفت: من 4 فرزند دارم که همگی به سر و سامان رسیدند. خدا را شکر در این جامعه بیمار دچار مشکلی نشدند و از بلایای این ساختار ناسالم در امان ماندند. اما میدانم که در جامعه ای که فساد و فحشا و بیکاری و اعتیاد در حال گسترش است، جوانان بی گناه طعمه چنین مسائلی میشوند. تو آیا برای آینده دخترت در چنین جامعه ای نگران نیستی؟ تو آیا مطمئن هستی که پسرت گرفتار دام اعتیاد نخواهد شد؟ من اگر حکومتی که مسئول سامان دادن به مسائل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه است را نقد میکنم برای اینست که نگران جوانانی هستم که قرار است در این جامعه رشد و نمو کنند و در چنین اجتماعی زندگی کنند. حال فهمیدی که برای چه میگویم من اگر رفتارهای حکومت را نقد میکنم برای آینده بچه های تو وامثال توست و نه خودم. من نه در این سن و سال بدنبال قدرت هستم و نه بخاطر منافع شخصی ام انتقاد میکنم. اگر به فکر خودم و خانواده ام بودم، سکوت میکردم و یا از ایران میرفتم و در خارج زندگی میکردم. اما من نگران آینده این کشور و جوانان آن هستم که باید در چنین ساختار ناسالمی زندگی کنند.

بازجو نفس بلندی کشید و از جایش بلند شد و چند قدم دورتر رفت و پشت به پیرمرد ایستاد. چند ثانیه ای سکوت کرد و برگشت و با چهره ای مستاصل رو به پیرمرد کرد و گفت: آقای دکتر انتقادات شما خیلی گزنده است.

استاد پیر با لحنی آرام پاسخ داد: جناب صالحی حقیقت گزنده است و این تقصیر من نیست. هر آنچه که من نوشته ام مستند بوده و با استفاده از آمار منتشر شده در روزنامه های رسمی خودتان است. نقدها و پیشنهادهای من هم همگی از روی 60 سال تجربه مبارزه و فعالیتهای علمی، اجتماعی و سیاسی بوده.
بازجو صندلی را تکانی داد و دوباره نشست و رو به پیرمرد گفت: آقای ملکی شما با این نحوه انتقاد و نامه هایتان به انقلاب و اسلام و خون جوانانی که در راه وطن شهید شده اند لطمه میزنید.

استاد دستی به موهای سپیدش کشید و گفت: عجب است که «مسلمانان ِ بعد از فتح» ما را به صدمه زدن به انقلاب و اسلام و شهیدان متهم میکنند.
بازجو با چهره ای متعجب پرسید: آقای دکتر مسلمانان بعد از فتح یعنی چه؟ منظورتان چیست؟

پیرمرد با لبخندی گفت: شما معنی مسلمان بعد از فتح را نمیدانی بعد مرا متهم به مخالفت با اسلام و انقلاب میکنی!! مسلمانانِِ بعد از فتح به کسانی میگفتند که در دوران صدر اسلام پس از پیروزی پیامبر در فتح مکه به اسلام گرویدند. آنها تلاشی برای پیروزی اسلام نداشتند و بعد از آن مسلمان شدند و بعضا مصدر امور را در دست گرفتند. حال شما که در زمان انقلاب نوجوان بودید، به من که برای مبارزه با ظلم دوران شاه مبارزه کرده ام و در پیروزی انقلاب نقش داشته ام میگویید که با انتقاداتم انقلاب را به خطر می اندازم. انقلاب برای مبارزه با ظلم بود نه برای آنکه چماقی شود بر سر مخالفان.
به من میگویید که به اسلام صدمه میزنم درحالیکه اسلامی که ما در منبرهای آقایان و در قرآن و نهج البلاغه خواندیم بیشترین تاکید را بر امر به معروف و نهی از منکر حاکمان داشت. اتفاقا آنچه به انقلاب و اسلام ضربه زد رفتار حکومت بود که با نفی آزادی ها و تحمیل بی عدالتی ها و تبعیض و حذف مخالفان و ناتوانی در اداره درست کشور، مردم و جوانان را بدبین کرد و آنها را گریزاند.
پیرمرد که ملتهب شده بود ادامه داد: آقای محترم، بنده تا وقتی که زنده باشم بخاطر مردم و منافع ملی و در دفاع از آزادی و عدالت به نقد حاکمیت ادامه میدهم چرا که اینکار را وظیفه انسانی و اعتقادی خود میدانم. اگر از نظر شما نقد خیرخواهانه جرم است هر چه صلاح میدانید بکنید. (1)

* * *

آنروزها بازجو تلفنی قرار میگذاشت و پیرمرد با همراهی همسرش برای بازجویی میرفت تا اینکه روزی آن بازجو تلفن زد و حلالیت طلبید گویی که ماموریت او دیگر عوض شده بود.

بعدها سلسلۀ بازجوها چند بار عوض شدند تا اینکه اینبار نوبت به سلسلۀ «علوی ها» رسید.(2) آنها دیگر پیرمرد را برای بازجویی دعوت نکردند و این دفعه بی‎دعوت به خانه اش هجوم بردند تا او و کتابهایش را با خود به زندان ببرند.
و اینک دو ماه است که استاد پیر مجبورشده در سلولی قدیمی برای بازجویانی جدید، دوباره داستان چرایی انتقاداتش و قصه مسلمانانِ بعد از فتح را بگوید درحالیکه زندانها، شکنجه ها و آزارهای قبلی رمق پیرمرد را گرفته و دیگر جسم بیمار و جان خسته او توانی برای بازگویی دوباره ندارد.


پی‎نوشت:

1- کلیات این روایت واقعی است و مربوط به بازجوییهای خارج از زندان محمد ملکی در سال 85 است.
2- در هنگامی که برای بازداشت به خانه آمده بودند، وقتی دکتر ملکی میپرسد که نام شما چیست گفته بودند که ما همگی علوی هستیم. مصاحبه همسر محمد ملکی با روز آنلاین بتاریخ 18 شهریور 88
http://www.roozonline.com/persian/interview/interview-item/article/2009/september/09//-29577b2220.html

۱۳۸۸ مهر ۱۰, جمعه

پیامگونه دکتر محمد ملکی برای بازگشایی دانشگاه

يکماه از به بند کشيده شدن دگر بارۀ سنگربان پير و دلیر دانشگاه، دکتر محمد ملکي گذشت و اين ماهگرد مصادف با روز بازگشايي دانشگاهها و مدارس شده است. امروز نه بعنوان فرزند این استاد پیشکسوت و رنجدیده، بلکه بعنوان یک دانشجو، جای خالی پیامهای امیدبخش وی را بمناسبت آغاز سال تحصیلی احساس کردم. با خود اندیشیدم که در بند نگه داشتن او در هنگامه بازگشایی دانشگاه علیرغم وضعیت ناگوار سلامتی وی تصادفی نیست. شاید حاکمان خواسته اند در این روزهای بحرانی، قلم او را ساکت نگه دارند تا که فریاد حق خواهی و آزادیخواهی دانشگاهیان را سر ندهد. غافل از اینکه او پیش ترحرف را زده است و درد را گفته است.
او را تصور کردم که در گوشه ای از خلوتگه خویش با پشتی خمیده از تحمل ستم دوران، ساده و صادق، دردمند و عاشق، آرام و پر صلابت، تن خسته و پرامید نشسته و بمناسبت بازگشایی دانشگاه برای دانشجویان پیامی مینویسد. نوشته ها و نامه‎های پیشین اش را ورق زدم. احساس کردم که از سلول تنهایی اش صدایم میزد که پیام من را برای دانشگاهیان بخوان. بار دیگر نامه هایش را مرور کردم و دریافتم که پیام امروزش را دیروز نوشته بود و انگار میخواست پیامگونه زیر که تمامی کلماتش را پیشتر خود نوشته است، بار دیگر به گوش دانشگاهیان و مردم برساند.

با نام آزادي، آگاهي و عدالت*


به دانشگاهيان
سنگربانان آزادي و عدالت

"آن روز كه رضاشاه پاي به صحن دانشگاه تهران گذاشت تا مكاني را افتتاح كند كه مي‌دانست در آيندة ايران نقش اساسي بازي خواهد كرد (بهمن 1313) آيا تصور مي‌كرد سنگري را ساخته است كه سنگربانان آن به زودي استبداد و بي‌عدالتي را نشانه خواهند گرفت و صاحبان زر و زور و تزوير را نگران خواهند ساخت و آيا رضاشاه مي‌دانست وقتي پايش را از دانشگاه بيرون بگذارد و سنگر به تصرف دانشجويان و استادان درآيد، انديشه‌هاي پرتاب شده از اين سنگر خواب راحت را بر زورگويان و استثمارگران حرام خواهد كرد و آيا او هرگز مي‌انديشيد كه جبهة جديدي عليه خودش باز كرده كه دودمان او و جانشين‌اش را به باد خواهد داد و خشن‌ترين نوع استبداد (به قول آيت‌الله طالقاني: استبداد ديني) هم موفق به فتح اين سنگر نخواهد شد." (1)
"ديديم چگونه نهالي كه در 16 آذر 32 كاشته شد به بار نشست و 18 تير 78 بار ديگر از سنگر آزادي فرياد مرگ بر ديكتاتوري برخواست كه تا امروز ادامه دارد و دانشجويان و استادان دانشگاههاي كشور هزينه آن را مي‌پردازند و به مقاومت ادامه مي‌دهند. امروز استادان و دانشجويان با تمام وجود آثار تلخ تسلط حكومت بر دانشگاهها و از بين رفتن استقلال محيطهاي علمي را احساس مي‌كنند زيرا رؤسا و مسئولان انتصابي هرگز نمي‌توانند يا نمي‌خواهند از حقوق دانشجو و استاد دفاع كنند و نگذارند به حريم دانشگاهها تجاوز شود. دانشجو آرمانخواه است و مدافع آزادي و عدالت و اين خصلت دانشجويي است، تا دانشگاه هست مبارزه با ظلم و بي‌عدالتي و ديكتاتوري ادامه دارد."(2)
"نگاهي به آنچه پيش و پس از انقلاب ضد سلطنتي بر دانشگاه ها گذشته نشانگر اين واقعيت است که دشمنان آزادي هرگز نتوانسته اند يا نخواسته اند بفهمند که بسياري از دانشگاهيان که دل در گروي آزادي مردم دارند ، هيچگاه اجازه نخواهند داد سنگر آزادي به دست استبداديان تسخير شود. تاريخ گواه است هر گاه دانشگاهها مورد هجوم دشمنان قرار گرفته اند، همبستگي ميان استاد و دانشجو سد محکمي در برابر استبداديان به وجود آورده است." (3)
"آنگونه كه شاهد بوده‌ايم هيچ تحول و دگرگوني اساسي در كشور بدون حضور فعال دانشجويان متصور نيست و اين رسالتي است كه مردم بعهده دانشگاهيان نهاده‌اند و از آنجا كه فعاليت سياسي دانشجويان معطوف به كسب قدرت سياسي نيست، تنها در جهت انتقال خواسته‌هاي اجتماعي و اعمالِ فشار در جهت اصلاح وضعيت موجود يا تغيير ساختار سياسي در مسير رسيدن به خواسته‌هاي جامعه عمل مي‌كند"(1)
"امروز كه قدرت به دستان براي لاپوشاني شكست‌هاي خود در زمينه‌هاي گونه‌گون تلاش مي‌كنند تا سنگر دانشگاهها را تضعيف كنند و در پندار خود اين سنگ بزرگ را از پيش پايشان بردارند وظيفه و رسالت دانشجويان در تلاش براي تحول و دگرگوني، آشكار و آشكارتر مي‌گردد."(1)
"در خيال خود زمينه‌سازي براي كودتاي فرهنگي دوم مي نمايند. مطمئن باشيد با اين حركات زشت و ديوانه‌وار نمي‌توانيد صداي انتقاد دانشجويان را خاموش و اين سنگرهاي آزادي را تخريب كنيد. راستي در ذهنِ شما چه مي‌گذرد و انگيزه‌تان از اين كارهاي مسخره چيست؟ مي‌خواهيد آزموده را بار ديگر بيازماييد؟ كمي فكر كنيد نتيجه بستن دانشگاهها، كشتار وحشيانه دهه شصت و نسل‌كشي سال 67 در زندانها كه عمده قربانيان آن دانشگاهيان بودند، قتل‌هاي زنجيره‌اي، ترور دگرانديشان، حملة سال 78 به دانشگاهها و كشتار و زنداني كردن دانشجويان چه مشكلي از مشكلاتِ عديدة «نظام ولائي» را حل كرد كه امروز مي‌خواهيد با تغيير صحنه بار ديگر آن نمايش‌ها را تكرار كنيد؟
اي شما صاحبان قدرت، نگاهي به تاريخ بياندازيد و از سرنوشتِ فرعونها، نمرودها، استالين‌ها، هيتلرها، صدامها عبرت بگيريد ــ اگرچه نخواهيد گرفت، ــ مطمئن باشيد اين فرمانِ تاريخ و قانونمندي حاكم بر اين جهان است كه «الملك يبقي مع الكفر ولايبقي مع الظلم» (جهان با كفر باقي مي‌ماند اما با ظلم نه)، مرگ ظلم و ظالم دير و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. و حتماً فراخواهد رسيد. من دگربار فرياد مي‌كنم اگر نه يك بار ده بار هم كودتاي فرهنگي با نام انقلاب فرهنگي بكنيد باز دانشگاهها «سنگر آزادي» باقي خواهند ماند." (4)

با سلام به دانشگاه، سنگر تسخيرناپذير عدالت و آزادي
دکتر محمد ملکی



آری او حرف را زده است و درد را گفته است. در خانه اگر کس است یک حرف بس است. کاش حاکمان میفهمیدند که دربند نگه داشتن او و دیگر دانش آموختگان ايران، دردی از نظامشان دوا نمیکند.
او را که آبروی دانشگاه است رها کنید تا مباد گزندی بر جسم و جانش رسد. مگذارید که آتش خشم دانشجویان، استادان و مردمان بیش از این شعله‎ور شود. کاری نکنید که بدنامی‎تان در میان دانشگاهیان و فرهیختگان جهان افزونتر شود.(5)


پی‎نوشت:

* تمامی عبارات آغاز و پایان نیز از نامه های پیشین دکتر محمد ملکی است و آنها که با ادبیات وی آشنایی دارند، این واژگان را میشناسند. تمامی متن این پیامگونه نیز از نامه ها و پیامهای پیشین اوست.
1- «دانشگاه، سنگر تسخيرناپذير»، محمد ملکي، مهر 86
2- «16 آذر روزِ برافراشته شدن پرچم مقاومت»، محمد ملکی، آذر 86
3- «پيام به استادان و دانشجويان عزيز»، محمد ملکي، 27 خرداد 88
4- «سراب عدالت و خواب کودتاي فرهنگي دوم»، محمد ملکي، 29 ارديبهشت 86
5- اخیرا 343 نفر از دانشگاهیان جهان با اشاره به زندانی بودن دکتر ملکی، نگرانی عمیق خود را از وضعیت وخیم دانشگاههای ايران ابراز کرده‎اند و خواستار متوقف شدن تعرض به حریم دانشگاهها شده‎اند.
http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=5805

۱۳۸۸ شهریور ۳۰, دوشنبه

روز قدس و بدفرمانی مدنی

سال گذشته پژوهشی درباره انواع اعتراضات مدنی انجام دادم که در آن به بررسی نظرات مختلف پیرامون نافرمانی مدنی و دیگر انواع مبارزات مدنی پرداختم. در بخش پایانی آن پژوهش رفتار اعتراضی ایرانیان بررسی شده بود و با توجه به شرایط سیاسی و فرهنگی ایران، این نتیجه را گرفته بودم که در بعضی مواقع روش اعتراض مدنی ایرانیان، اگر چه ظاهرا شبیه نافرمانی مدنی است اما اساسا چیزی متفاوت با آن است و خصوصیات خاص خود را دارد. با توضیح این مشخصات به طرح و تفسیر یک الگوی جدید اعتراضی دست زدم و آنرا «بدفرمانی مدنی» نامیدم. واژه و مفهومی که تاکنون در فرهنگ سیاسی اعتراضات مدنی وجود نداشته، اما بنظرم در عمل بهترین توصیف را از نوع خاص رفتار اعتراضی ایرانیان نشان میداد.(1)
جهت آشنایی خوانندگان توضیح میدهم که بدفرمانی مدنی، رفتاری اعتراضی است که درآن معترضان با بداجرا کردن یک قانون، قاعده یا یک رویه، اعتراض خود به امری که نادرست و ناعادلانه میدانند را ابراز میدارند. بدفرمانی مدنی عملی عامدانه، آگاهانه و مسالمت آمیز است.
در این عمل افراد در ظاهر در حال انجام یک قانون، دستور یا رویه هستند اما در باطن آنرا نصفه نیمه و بد اجرا میکنند و در اصل به شکل دلخواه خود محتوای آنرا تغییر میدهند.
این اعتراض گاهی بطور مستقیم در برخورد با یک قاعده انجام میپذیرد (بدفرمانی مستقیم) و گاهی برای نشان دادن اعتراض به یک امر ناعادلانه، معترضان رویه ای دیگر را بد اجرا میکنند تا اعتراض خود را نشان دهند(بدفرمانی غیرمستقیم). بدحجابی یکی از نمونه های بدفرمانی مستقیم در ايران است که هدف آن، بد اجرا کردن قانون حجاب اجباری است که از نظر معترضان قاعده ای ناعادلانه است. نمونه ای از بدفرمانی غیرمستقیم را در همین مطلب مشاهده خواهیم کرد.
بدفرمانی زمانی انجام میگیرد که اعتراض علنی نسبت به یک قاعده یا رویه نادرست به شکل نافرمانی، هزینه بالایی برای معترضان دارد و با سرکوب و واکنش تند سیستم حاکمه مواجه میشود.
این رفتار اعتراضی به اقتضای شرایطی بوجود می آید که در آن حکومت اجازه اعتراض علنی و مسالمت آمیز را به شهروندانش نمیدهد و در نتیجه شهروندان مجبور میشوند که به این شیوه اعتراض خود را بروز دهند.
با این مقدمات اگر نگاهی به حضور معترضان جنبش سبز در راهپیمایی روز قدس بیافکنیم، حرکت بدفرمانی مدنی بوضوح مشاهده میشود. با توجه به آنکه مجوز راهپیمایی اعتراضی به مخالفان داده نمیشود، آنها نیز از فرصت راهپیمایی روز قدس استفاده کرده تا اعتراض خود را به مسائل پس از انتخابات اخیر نشان دهند. (بدفرمانی غیر مستقیم)
معترضان میدانستند که راهپیمایی روز قدس، یک رویه حکومتی بوده تا در آن طرفداران سیاستهای نظام با دادن شعارهای رسمی، همراهی و همدلی خود را با حکومت نشان دهند، اما جنبش اعتراضی سبز در آن مراسم شرکت کرد و محتوای آنرا به شکلی که خود میخواست تغییر داد و در اصل آنچه را که حکومت از شرکت کنندگان انتظار داشت را بداجرا کرد. این حرکت که عامدانه، آگاهانه و مسالمت آمیز بود بار دیگر نشان داد که اگر حکومت اجازه برگزاری تظاهرات اعتراضی و قانونی را نمیدهد و نافرمانی مدنی را شدیدا سرکوب میکند، نمیتواند به سادگی مانع بدفرمانی مدنی شود. زیرا در حرکت بدفرماني مدني، اساسا حکومت دچار نوعي گيجي و بلاتکليفي خواهد شد، زيرا که اين حرکت بنا به خاصيت دوگانه خود در حفظ ظاهر و نقض باطن یک رویه، دست حکومت را در اعمال خشونت تا حدي مي‏بندد.
این مساله باعث میشود که هیچ چیز در جای خود قرار نگیرد و مراسمی که حکومت انتظار دارد در تاییدش برگزار شود، به محلی برای سر دادن شعارهای اعتراضی تبدیل شود که یقینا باعث ناخرسندی حاکمیت میگردد. اما خودکرده را تدبیر نیست زیرا که این رفتار معترضان، نتیجه اجازه ندادن حکومت به مخالفان برای برگزاری راهپیمایی مستقل میباشد و در نتیجه آنها مجبور به استفاده از این فرصتها برای نشان دادن اعتراضشان میشوند. بدفرمانی مدنی موقعی روی میدهد که حکومت جایی برای اعتراض قانونی و نافرمانی مدنی نمیگذارد.
کلام آخر اینکه بدفرمانی مدنی نه از کتابهای هابرماس و جان کین و جان رالز گرفته شده و نه برآمده از علوم انسانی غربی است و نه آنکه در موسسات آلمانی و آمریکایی و هلندی تدریس میشود. این روش اعتراض، از هوشمندی، زیرکی، شوخ طبعی، سازگاری و فرصت شناسی ایرانی برآمده است که به هر حال فرصتی را برای بیان اعتراض خود با کمترین هزینه خواهد آفرید. اين روش اعتراض، نتیجه منطقی برخورد سرکوبگرانه حاکمیت با دیگر روشهای اعتراضات مدنی است. از اینرو اگر که حاکمیت خوشش نمی آید که مراسم رسمی اش بدین شکل اجرا شود و از محتوای مورد علاقه اش تهی شود، باید اجازه حضور مخالفان و حق اعتراض آنها را برسمیت بشناسد.
بدفرمانی مدنی در بیشتر موارد، روشی «مطلوب» برای معترضان هم نیست اما اجبارا تنها روش «ممکن» برای بیان اعتراض آنها میشود.

پینوشت:
(1) برای اطلاع بیشتر از تعریف، مفهوم و ويژگیهای بدفرمانی مدنی و نمونه هایی از آن در ایران به مقالات «از نافرمانی مدنی تا بدفرمانی مدنی» بخشهای یازدهم و سیزدهم مراجعه شود.
http://news.gooya.com/politics/archives/2009/01/083012.phphttp://mag.gooya.eu/politics/archives/2009/02/083808.php

لینک این مقاله در سایت روز