۱۳۸۸ آبان ۳, یکشنبه

برای آینده فرزندان تو آقای بازجو

به یاد دکتر محمد ملکی کهنسالترین مبارز دربند در آغاز سومین ماه اسارتش

بازجو با لحنی خشن پرسید: این نامه ها و مقالات تند را برای چه مینویسی؟
او گفت: برای آینده بچه های تو. بازجو جا خورد و پرسید: منظورت چیست؟
پیرمرد پاسخ داد: چندتا بچه داری؟
بازجو گفت: دو تا.
پیرمرد گفت: حتما جوان هستند. نه؟
بازجو با لحنی آرامتر پاسخ داد: پسرم 20 سال دارد و دخترم 17 سال.

پیرمرد در حالیکه مچ دستش را میمالید گفت: من 4 فرزند دارم که همگی به سر و سامان رسیدند. خدا را شکر در این جامعه بیمار دچار مشکلی نشدند و از بلایای این ساختار ناسالم در امان ماندند. اما میدانم که در جامعه ای که فساد و فحشا و بیکاری و اعتیاد در حال گسترش است، جوانان بی گناه طعمه چنین مسائلی میشوند. تو آیا برای آینده دخترت در چنین جامعه ای نگران نیستی؟ تو آیا مطمئن هستی که پسرت گرفتار دام اعتیاد نخواهد شد؟ من اگر حکومتی که مسئول سامان دادن به مسائل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه است را نقد میکنم برای اینست که نگران جوانانی هستم که قرار است در این جامعه رشد و نمو کنند و در چنین اجتماعی زندگی کنند. حال فهمیدی که برای چه میگویم من اگر رفتارهای حکومت را نقد میکنم برای آینده بچه های تو وامثال توست و نه خودم. من نه در این سن و سال بدنبال قدرت هستم و نه بخاطر منافع شخصی ام انتقاد میکنم. اگر به فکر خودم و خانواده ام بودم، سکوت میکردم و یا از ایران میرفتم و در خارج زندگی میکردم. اما من نگران آینده این کشور و جوانان آن هستم که باید در چنین ساختار ناسالمی زندگی کنند.

بازجو نفس بلندی کشید و از جایش بلند شد و چند قدم دورتر رفت و پشت به پیرمرد ایستاد. چند ثانیه ای سکوت کرد و برگشت و با چهره ای مستاصل رو به پیرمرد کرد و گفت: آقای دکتر انتقادات شما خیلی گزنده است.

استاد پیر با لحنی آرام پاسخ داد: جناب صالحی حقیقت گزنده است و این تقصیر من نیست. هر آنچه که من نوشته ام مستند بوده و با استفاده از آمار منتشر شده در روزنامه های رسمی خودتان است. نقدها و پیشنهادهای من هم همگی از روی 60 سال تجربه مبارزه و فعالیتهای علمی، اجتماعی و سیاسی بوده.
بازجو صندلی را تکانی داد و دوباره نشست و رو به پیرمرد گفت: آقای ملکی شما با این نحوه انتقاد و نامه هایتان به انقلاب و اسلام و خون جوانانی که در راه وطن شهید شده اند لطمه میزنید.

استاد دستی به موهای سپیدش کشید و گفت: عجب است که «مسلمانان ِ بعد از فتح» ما را به صدمه زدن به انقلاب و اسلام و شهیدان متهم میکنند.
بازجو با چهره ای متعجب پرسید: آقای دکتر مسلمانان بعد از فتح یعنی چه؟ منظورتان چیست؟

پیرمرد با لبخندی گفت: شما معنی مسلمان بعد از فتح را نمیدانی بعد مرا متهم به مخالفت با اسلام و انقلاب میکنی!! مسلمانانِِ بعد از فتح به کسانی میگفتند که در دوران صدر اسلام پس از پیروزی پیامبر در فتح مکه به اسلام گرویدند. آنها تلاشی برای پیروزی اسلام نداشتند و بعد از آن مسلمان شدند و بعضا مصدر امور را در دست گرفتند. حال شما که در زمان انقلاب نوجوان بودید، به من که برای مبارزه با ظلم دوران شاه مبارزه کرده ام و در پیروزی انقلاب نقش داشته ام میگویید که با انتقاداتم انقلاب را به خطر می اندازم. انقلاب برای مبارزه با ظلم بود نه برای آنکه چماقی شود بر سر مخالفان.
به من میگویید که به اسلام صدمه میزنم درحالیکه اسلامی که ما در منبرهای آقایان و در قرآن و نهج البلاغه خواندیم بیشترین تاکید را بر امر به معروف و نهی از منکر حاکمان داشت. اتفاقا آنچه به انقلاب و اسلام ضربه زد رفتار حکومت بود که با نفی آزادی ها و تحمیل بی عدالتی ها و تبعیض و حذف مخالفان و ناتوانی در اداره درست کشور، مردم و جوانان را بدبین کرد و آنها را گریزاند.
پیرمرد که ملتهب شده بود ادامه داد: آقای محترم، بنده تا وقتی که زنده باشم بخاطر مردم و منافع ملی و در دفاع از آزادی و عدالت به نقد حاکمیت ادامه میدهم چرا که اینکار را وظیفه انسانی و اعتقادی خود میدانم. اگر از نظر شما نقد خیرخواهانه جرم است هر چه صلاح میدانید بکنید. (1)

* * *

آنروزها بازجو تلفنی قرار میگذاشت و پیرمرد با همراهی همسرش برای بازجویی میرفت تا اینکه روزی آن بازجو تلفن زد و حلالیت طلبید گویی که ماموریت او دیگر عوض شده بود.

بعدها سلسلۀ بازجوها چند بار عوض شدند تا اینکه اینبار نوبت به سلسلۀ «علوی ها» رسید.(2) آنها دیگر پیرمرد را برای بازجویی دعوت نکردند و این دفعه بی‎دعوت به خانه اش هجوم بردند تا او و کتابهایش را با خود به زندان ببرند.
و اینک دو ماه است که استاد پیر مجبورشده در سلولی قدیمی برای بازجویانی جدید، دوباره داستان چرایی انتقاداتش و قصه مسلمانانِ بعد از فتح را بگوید درحالیکه زندانها، شکنجه ها و آزارهای قبلی رمق پیرمرد را گرفته و دیگر جسم بیمار و جان خسته او توانی برای بازگویی دوباره ندارد.


پی‎نوشت:

1- کلیات این روایت واقعی است و مربوط به بازجوییهای خارج از زندان محمد ملکی در سال 85 است.
2- در هنگامی که برای بازداشت به خانه آمده بودند، وقتی دکتر ملکی میپرسد که نام شما چیست گفته بودند که ما همگی علوی هستیم. مصاحبه همسر محمد ملکی با روز آنلاین بتاریخ 18 شهریور 88
http://www.roozonline.com/persian/interview/interview-item/article/2009/september/09//-29577b2220.html

۱۳۸۸ مهر ۱۰, جمعه

پیامگونه دکتر محمد ملکی برای بازگشایی دانشگاه

يکماه از به بند کشيده شدن دگر بارۀ سنگربان پير و دلیر دانشگاه، دکتر محمد ملکي گذشت و اين ماهگرد مصادف با روز بازگشايي دانشگاهها و مدارس شده است. امروز نه بعنوان فرزند این استاد پیشکسوت و رنجدیده، بلکه بعنوان یک دانشجو، جای خالی پیامهای امیدبخش وی را بمناسبت آغاز سال تحصیلی احساس کردم. با خود اندیشیدم که در بند نگه داشتن او در هنگامه بازگشایی دانشگاه علیرغم وضعیت ناگوار سلامتی وی تصادفی نیست. شاید حاکمان خواسته اند در این روزهای بحرانی، قلم او را ساکت نگه دارند تا که فریاد حق خواهی و آزادیخواهی دانشگاهیان را سر ندهد. غافل از اینکه او پیش ترحرف را زده است و درد را گفته است.
او را تصور کردم که در گوشه ای از خلوتگه خویش با پشتی خمیده از تحمل ستم دوران، ساده و صادق، دردمند و عاشق، آرام و پر صلابت، تن خسته و پرامید نشسته و بمناسبت بازگشایی دانشگاه برای دانشجویان پیامی مینویسد. نوشته ها و نامه‎های پیشین اش را ورق زدم. احساس کردم که از سلول تنهایی اش صدایم میزد که پیام من را برای دانشگاهیان بخوان. بار دیگر نامه هایش را مرور کردم و دریافتم که پیام امروزش را دیروز نوشته بود و انگار میخواست پیامگونه زیر که تمامی کلماتش را پیشتر خود نوشته است، بار دیگر به گوش دانشگاهیان و مردم برساند.

با نام آزادي، آگاهي و عدالت*


به دانشگاهيان
سنگربانان آزادي و عدالت

"آن روز كه رضاشاه پاي به صحن دانشگاه تهران گذاشت تا مكاني را افتتاح كند كه مي‌دانست در آيندة ايران نقش اساسي بازي خواهد كرد (بهمن 1313) آيا تصور مي‌كرد سنگري را ساخته است كه سنگربانان آن به زودي استبداد و بي‌عدالتي را نشانه خواهند گرفت و صاحبان زر و زور و تزوير را نگران خواهند ساخت و آيا رضاشاه مي‌دانست وقتي پايش را از دانشگاه بيرون بگذارد و سنگر به تصرف دانشجويان و استادان درآيد، انديشه‌هاي پرتاب شده از اين سنگر خواب راحت را بر زورگويان و استثمارگران حرام خواهد كرد و آيا او هرگز مي‌انديشيد كه جبهة جديدي عليه خودش باز كرده كه دودمان او و جانشين‌اش را به باد خواهد داد و خشن‌ترين نوع استبداد (به قول آيت‌الله طالقاني: استبداد ديني) هم موفق به فتح اين سنگر نخواهد شد." (1)
"ديديم چگونه نهالي كه در 16 آذر 32 كاشته شد به بار نشست و 18 تير 78 بار ديگر از سنگر آزادي فرياد مرگ بر ديكتاتوري برخواست كه تا امروز ادامه دارد و دانشجويان و استادان دانشگاههاي كشور هزينه آن را مي‌پردازند و به مقاومت ادامه مي‌دهند. امروز استادان و دانشجويان با تمام وجود آثار تلخ تسلط حكومت بر دانشگاهها و از بين رفتن استقلال محيطهاي علمي را احساس مي‌كنند زيرا رؤسا و مسئولان انتصابي هرگز نمي‌توانند يا نمي‌خواهند از حقوق دانشجو و استاد دفاع كنند و نگذارند به حريم دانشگاهها تجاوز شود. دانشجو آرمانخواه است و مدافع آزادي و عدالت و اين خصلت دانشجويي است، تا دانشگاه هست مبارزه با ظلم و بي‌عدالتي و ديكتاتوري ادامه دارد."(2)
"نگاهي به آنچه پيش و پس از انقلاب ضد سلطنتي بر دانشگاه ها گذشته نشانگر اين واقعيت است که دشمنان آزادي هرگز نتوانسته اند يا نخواسته اند بفهمند که بسياري از دانشگاهيان که دل در گروي آزادي مردم دارند ، هيچگاه اجازه نخواهند داد سنگر آزادي به دست استبداديان تسخير شود. تاريخ گواه است هر گاه دانشگاهها مورد هجوم دشمنان قرار گرفته اند، همبستگي ميان استاد و دانشجو سد محکمي در برابر استبداديان به وجود آورده است." (3)
"آنگونه كه شاهد بوده‌ايم هيچ تحول و دگرگوني اساسي در كشور بدون حضور فعال دانشجويان متصور نيست و اين رسالتي است كه مردم بعهده دانشگاهيان نهاده‌اند و از آنجا كه فعاليت سياسي دانشجويان معطوف به كسب قدرت سياسي نيست، تنها در جهت انتقال خواسته‌هاي اجتماعي و اعمالِ فشار در جهت اصلاح وضعيت موجود يا تغيير ساختار سياسي در مسير رسيدن به خواسته‌هاي جامعه عمل مي‌كند"(1)
"امروز كه قدرت به دستان براي لاپوشاني شكست‌هاي خود در زمينه‌هاي گونه‌گون تلاش مي‌كنند تا سنگر دانشگاهها را تضعيف كنند و در پندار خود اين سنگ بزرگ را از پيش پايشان بردارند وظيفه و رسالت دانشجويان در تلاش براي تحول و دگرگوني، آشكار و آشكارتر مي‌گردد."(1)
"در خيال خود زمينه‌سازي براي كودتاي فرهنگي دوم مي نمايند. مطمئن باشيد با اين حركات زشت و ديوانه‌وار نمي‌توانيد صداي انتقاد دانشجويان را خاموش و اين سنگرهاي آزادي را تخريب كنيد. راستي در ذهنِ شما چه مي‌گذرد و انگيزه‌تان از اين كارهاي مسخره چيست؟ مي‌خواهيد آزموده را بار ديگر بيازماييد؟ كمي فكر كنيد نتيجه بستن دانشگاهها، كشتار وحشيانه دهه شصت و نسل‌كشي سال 67 در زندانها كه عمده قربانيان آن دانشگاهيان بودند، قتل‌هاي زنجيره‌اي، ترور دگرانديشان، حملة سال 78 به دانشگاهها و كشتار و زنداني كردن دانشجويان چه مشكلي از مشكلاتِ عديدة «نظام ولائي» را حل كرد كه امروز مي‌خواهيد با تغيير صحنه بار ديگر آن نمايش‌ها را تكرار كنيد؟
اي شما صاحبان قدرت، نگاهي به تاريخ بياندازيد و از سرنوشتِ فرعونها، نمرودها، استالين‌ها، هيتلرها، صدامها عبرت بگيريد ــ اگرچه نخواهيد گرفت، ــ مطمئن باشيد اين فرمانِ تاريخ و قانونمندي حاكم بر اين جهان است كه «الملك يبقي مع الكفر ولايبقي مع الظلم» (جهان با كفر باقي مي‌ماند اما با ظلم نه)، مرگ ظلم و ظالم دير و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. و حتماً فراخواهد رسيد. من دگربار فرياد مي‌كنم اگر نه يك بار ده بار هم كودتاي فرهنگي با نام انقلاب فرهنگي بكنيد باز دانشگاهها «سنگر آزادي» باقي خواهند ماند." (4)

با سلام به دانشگاه، سنگر تسخيرناپذير عدالت و آزادي
دکتر محمد ملکی



آری او حرف را زده است و درد را گفته است. در خانه اگر کس است یک حرف بس است. کاش حاکمان میفهمیدند که دربند نگه داشتن او و دیگر دانش آموختگان ايران، دردی از نظامشان دوا نمیکند.
او را که آبروی دانشگاه است رها کنید تا مباد گزندی بر جسم و جانش رسد. مگذارید که آتش خشم دانشجویان، استادان و مردمان بیش از این شعله‎ور شود. کاری نکنید که بدنامی‎تان در میان دانشگاهیان و فرهیختگان جهان افزونتر شود.(5)


پی‎نوشت:

* تمامی عبارات آغاز و پایان نیز از نامه های پیشین دکتر محمد ملکی است و آنها که با ادبیات وی آشنایی دارند، این واژگان را میشناسند. تمامی متن این پیامگونه نیز از نامه ها و پیامهای پیشین اوست.
1- «دانشگاه، سنگر تسخيرناپذير»، محمد ملکي، مهر 86
2- «16 آذر روزِ برافراشته شدن پرچم مقاومت»، محمد ملکی، آذر 86
3- «پيام به استادان و دانشجويان عزيز»، محمد ملکي، 27 خرداد 88
4- «سراب عدالت و خواب کودتاي فرهنگي دوم»، محمد ملکي، 29 ارديبهشت 86
5- اخیرا 343 نفر از دانشگاهیان جهان با اشاره به زندانی بودن دکتر ملکی، نگرانی عمیق خود را از وضعیت وخیم دانشگاههای ايران ابراز کرده‎اند و خواستار متوقف شدن تعرض به حریم دانشگاهها شده‎اند.
http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=5805

۱۳۸۸ شهریور ۳۰, دوشنبه

روز قدس و بدفرمانی مدنی

سال گذشته پژوهشی درباره انواع اعتراضات مدنی انجام دادم که در آن به بررسی نظرات مختلف پیرامون نافرمانی مدنی و دیگر انواع مبارزات مدنی پرداختم. در بخش پایانی آن پژوهش رفتار اعتراضی ایرانیان بررسی شده بود و با توجه به شرایط سیاسی و فرهنگی ایران، این نتیجه را گرفته بودم که در بعضی مواقع روش اعتراض مدنی ایرانیان، اگر چه ظاهرا شبیه نافرمانی مدنی است اما اساسا چیزی متفاوت با آن است و خصوصیات خاص خود را دارد. با توضیح این مشخصات به طرح و تفسیر یک الگوی جدید اعتراضی دست زدم و آنرا «بدفرمانی مدنی» نامیدم. واژه و مفهومی که تاکنون در فرهنگ سیاسی اعتراضات مدنی وجود نداشته، اما بنظرم در عمل بهترین توصیف را از نوع خاص رفتار اعتراضی ایرانیان نشان میداد.(1)
جهت آشنایی خوانندگان توضیح میدهم که بدفرمانی مدنی، رفتاری اعتراضی است که درآن معترضان با بداجرا کردن یک قانون، قاعده یا یک رویه، اعتراض خود به امری که نادرست و ناعادلانه میدانند را ابراز میدارند. بدفرمانی مدنی عملی عامدانه، آگاهانه و مسالمت آمیز است.
در این عمل افراد در ظاهر در حال انجام یک قانون، دستور یا رویه هستند اما در باطن آنرا نصفه نیمه و بد اجرا میکنند و در اصل به شکل دلخواه خود محتوای آنرا تغییر میدهند.
این اعتراض گاهی بطور مستقیم در برخورد با یک قاعده انجام میپذیرد (بدفرمانی مستقیم) و گاهی برای نشان دادن اعتراض به یک امر ناعادلانه، معترضان رویه ای دیگر را بد اجرا میکنند تا اعتراض خود را نشان دهند(بدفرمانی غیرمستقیم). بدحجابی یکی از نمونه های بدفرمانی مستقیم در ايران است که هدف آن، بد اجرا کردن قانون حجاب اجباری است که از نظر معترضان قاعده ای ناعادلانه است. نمونه ای از بدفرمانی غیرمستقیم را در همین مطلب مشاهده خواهیم کرد.
بدفرمانی زمانی انجام میگیرد که اعتراض علنی نسبت به یک قاعده یا رویه نادرست به شکل نافرمانی، هزینه بالایی برای معترضان دارد و با سرکوب و واکنش تند سیستم حاکمه مواجه میشود.
این رفتار اعتراضی به اقتضای شرایطی بوجود می آید که در آن حکومت اجازه اعتراض علنی و مسالمت آمیز را به شهروندانش نمیدهد و در نتیجه شهروندان مجبور میشوند که به این شیوه اعتراض خود را بروز دهند.
با این مقدمات اگر نگاهی به حضور معترضان جنبش سبز در راهپیمایی روز قدس بیافکنیم، حرکت بدفرمانی مدنی بوضوح مشاهده میشود. با توجه به آنکه مجوز راهپیمایی اعتراضی به مخالفان داده نمیشود، آنها نیز از فرصت راهپیمایی روز قدس استفاده کرده تا اعتراض خود را به مسائل پس از انتخابات اخیر نشان دهند. (بدفرمانی غیر مستقیم)
معترضان میدانستند که راهپیمایی روز قدس، یک رویه حکومتی بوده تا در آن طرفداران سیاستهای نظام با دادن شعارهای رسمی، همراهی و همدلی خود را با حکومت نشان دهند، اما جنبش اعتراضی سبز در آن مراسم شرکت کرد و محتوای آنرا به شکلی که خود میخواست تغییر داد و در اصل آنچه را که حکومت از شرکت کنندگان انتظار داشت را بداجرا کرد. این حرکت که عامدانه، آگاهانه و مسالمت آمیز بود بار دیگر نشان داد که اگر حکومت اجازه برگزاری تظاهرات اعتراضی و قانونی را نمیدهد و نافرمانی مدنی را شدیدا سرکوب میکند، نمیتواند به سادگی مانع بدفرمانی مدنی شود. زیرا در حرکت بدفرماني مدني، اساسا حکومت دچار نوعي گيجي و بلاتکليفي خواهد شد، زيرا که اين حرکت بنا به خاصيت دوگانه خود در حفظ ظاهر و نقض باطن یک رویه، دست حکومت را در اعمال خشونت تا حدي مي‏بندد.
این مساله باعث میشود که هیچ چیز در جای خود قرار نگیرد و مراسمی که حکومت انتظار دارد در تاییدش برگزار شود، به محلی برای سر دادن شعارهای اعتراضی تبدیل شود که یقینا باعث ناخرسندی حاکمیت میگردد. اما خودکرده را تدبیر نیست زیرا که این رفتار معترضان، نتیجه اجازه ندادن حکومت به مخالفان برای برگزاری راهپیمایی مستقل میباشد و در نتیجه آنها مجبور به استفاده از این فرصتها برای نشان دادن اعتراضشان میشوند. بدفرمانی مدنی موقعی روی میدهد که حکومت جایی برای اعتراض قانونی و نافرمانی مدنی نمیگذارد.
کلام آخر اینکه بدفرمانی مدنی نه از کتابهای هابرماس و جان کین و جان رالز گرفته شده و نه برآمده از علوم انسانی غربی است و نه آنکه در موسسات آلمانی و آمریکایی و هلندی تدریس میشود. این روش اعتراض، از هوشمندی، زیرکی، شوخ طبعی، سازگاری و فرصت شناسی ایرانی برآمده است که به هر حال فرصتی را برای بیان اعتراض خود با کمترین هزینه خواهد آفرید. اين روش اعتراض، نتیجه منطقی برخورد سرکوبگرانه حاکمیت با دیگر روشهای اعتراضات مدنی است. از اینرو اگر که حاکمیت خوشش نمی آید که مراسم رسمی اش بدین شکل اجرا شود و از محتوای مورد علاقه اش تهی شود، باید اجازه حضور مخالفان و حق اعتراض آنها را برسمیت بشناسد.
بدفرمانی مدنی در بیشتر موارد، روشی «مطلوب» برای معترضان هم نیست اما اجبارا تنها روش «ممکن» برای بیان اعتراض آنها میشود.

پینوشت:
(1) برای اطلاع بیشتر از تعریف، مفهوم و ويژگیهای بدفرمانی مدنی و نمونه هایی از آن در ایران به مقالات «از نافرمانی مدنی تا بدفرمانی مدنی» بخشهای یازدهم و سیزدهم مراجعه شود.
http://news.gooya.com/politics/archives/2009/01/083012.phphttp://mag.gooya.eu/politics/archives/2009/02/083808.php

لینک این مقاله در سایت روز

۱۳۸۸ شهریور ۲۳, دوشنبه

تنهایی...شعری از مجموعه اشعار محمد ملکی که وصف حال امروز اوست

«تنهایی»

به آنها که تنهایی را میشناسند



چه غریبانه
در این باغ پر از لای و لجن
میکشد رنج درختِ تنها
* * *
پیچک پیر که پیچیده به افرای بلند
پنجه ها کرده فرو
جای جای تن او
همه ی روزنه ها را بسته
که تنفس شده سخت
چشم‎بندی از برگ
زده بر چشمانش
تا درختان دگر را نتواند دیدن
و چنان ساخته با شاخک خویش
میله ها بر دهنش
که فقط ناله برون آید از آن
تا درختان دگر را نتواند گفتن
میکشد رنج درخت تنها
و در این باغ پر از لای و لجن
گر چه تنهاست
ولی پابرجاست

محمد ملکی «یاسر»

از مجموعه «پرواز در قفس»*


* کتاب پرواز در قفس مجموعه اشعار دکتر محمد ملکی است که در ايران اجازه انتشار نیافته است. در مقدمه این کتاب آمده است:
"به مجموعه پرواز در قفس نمیتوانم گفت نظم است یا نثر یا هر دو و یا هیچ کدام. نمیدانم تنها میدانم فریادی است که سطر سطرش با خون نبشته شده و از عشق و جنون برآمده، مگر این دو همراه دیرین سرها و آبروها برباد نداده‎اند تا به تاریخ و زندگی معنی بخشند؟...
آنچه در این مجموعه آمده، صفحات محدودی از یک کتاب تاریخ است که در تیرماه سال 60 در زندان اوین متولد شد و امروز پس از گذشت دو دهه و عبور از نشیب و فرازهای بسیار می‎خواهد گوشه ای از سالهای پر حادثه ای را واگو نماید که عبرت آموز است و ماندگار، و با این اعتقاد که اگر خالق هستی به قلم و آنچه از آن می‎تراود سوگند یاد می‎کند به آن آثار قلمی نظر دارد که بازگو کننده درد و رنجی است که بر بندگانش وارد می‎آید چه اگر قلم و آنچه مینگارد را کاری جز این باشد سزاوار نفرین است نه سوگند."
همچنین از محمد ملکی پیشتر مجموعه شعر «پيامبر آگاهي» كه به سبك مثنوي و داستان زندگي پيامبر اسلام است و «قصه بود و نبود» كه داستان مبارزه مردم فلسطين و انتفاضه براي كودكان به صورت شعر مي باشد، منتشر شده است.

در این وبلاگ گهگاه بعضی از شعرهای پدر را انتشار میدهم. به امید سلامتی و رهایی اش

۱۳۸۸ شهریور ۱۵, یکشنبه

علوم انسانی را بهانه نکنید

تقدیم به سنگربان پیر حریم دانشگاه، دکتر محمد ملکی

مدتی است که بحث نگرانی از علوم انسانی غربی و عامل انحراف بودن تئوری های آن و مغایرتشان با تعالیم اسلامی و ارزشهای انقلابی از تریبونهای مختلف حکومت شنیده میشود. این مساله در ابتدا در کیفرخواست محاکمات اخیر و اعتراف اجباری تئوری پرداز اصلاحات مشاهده شد. حتی از تعداد بیش از حد دانشجویان رشته های علوم انسانی هم ابراز نگرانی شده است.
از متون کیفرخواست نمایش محاکمات اخیر مشخص است که این انتفادات به علوم انسانی غربی، بخاطر مباحث گذار به دموکراسی و مبارزات مدنی میباشد که از نظر حاکمیت بسترساز اعتراضات حوادث پس از انتخابات بوده است. البته هدف از این آسمان ریسمان کردن آن است که به هر شکل رد پایی از غرب در حوادث پس از انتخابات پیدا شود. اگر که اعترافات افراد مرتبط با سفارتخانه ها و متهم کردن کشورهای غربی به نقش داشتن در ناآرامی های پس از انتخابات خیلی مورد قبول افکار عمومی واقع نشد، میتوان پای تئوریها و علوم انسانی غربی را به میان کشید. بدیهی است که این اتهام را نمیتوان به علوم تجربی و فنی غربی وارد نمود زیرا که اینها علوم دقیقه و آزمایشگاهی است و نمیتوان آنها را به اسلامی و غیر اسلامی، انقلابی و ضد انقلابی تقسیم نمود.

اما گذشته از مساله فوق این پرسش مطرح است که مگر تدریس علوم انسانی در دانشگاههای ایران تا چه حد در ایجاد روحیه انتقادی در دانشجویان تاثیر داشته است که یکباره این علوم مورد هدف قرار میگیرند؟ براستی آیا مشکل اصلی حاکمیت با دانش آموختگان علوم انسانی در ایران است که از تعداد بالای دانشجویان علوم انسانی در کشور احساس نگرانی میشود؟
یک بررسی ساده نشان از واقعیت دیگری میدهد. بطور کلی در تمامی تاریخ جنبش دانشجویی در ایران و همچنین در جنبش دانشجویی سالهای اخیر، الزاما این دانشجویان علوم انسانی نبوده اند که پیشتاز مبارزات آزادیخواهانه بوده اند بلکه در اکثر مواقع دانشجویان رشته های فنی بیش از دانشجویان علوم انسانی به انتقاد از حاکمیت پرداخته اند و هزینه سنگینی نیز داده اند. مثال بارز آن فعالان دانشجویی و دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر بوده اند که بخاطر نگاه انتقادی شان، در دهه گذشته بارها توسط حاکمیت زندانی شدند و مورد آزار قرار گرفتند. نگاهی به لیست دانشجویان معترض و به بند کشیده شده در سالهای اخیر نشان از این مساله دارد که اکثر آنها دارای تحصیلات آکادمیک در علوم انسانی نبوده اند.
از سوی دیگر باید در نظر داشت که علوم انسانی مخاطب عام دارد و مانند علوم تجربی و فنی نیست که کتابها و مقالات آنرا، تنها دانشجویان، متخصصان و کارشناسان مرتبط مطالعه کنند. از اینرو بسیاری از دانش آموختگان علوم تجربی و فنی که دغدغه مسائل اجتماعی و سیاسی را دارند، دارای مطالعات مباحث علوم انسانی هستند. حتی بسیاری از نوشته ها و مقالات تحلیلی و انتقادی در زمینه مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی توسط فعالان دانشجویی با تحصیلات مهندسی نوشته میشود. این مساله البته در ایران دارای سابقه است و نمونه های آنرا میتوان در مهندس بازرگان و مهندس سحابی دید.

اساسا آنچه از کسب علم و دانش در دانشگاه حاصل میشود نوعی نگاه تحلیلی و انتقادی به پدیده ها میباشد و از اینرو یکی از وظایف علم، ایجاد تشکیک در مورد فرضیات است تا به تفسیر درست تر از پدیده های ناشناخته برسد. در نتیجه علوم انسانی به مثابه شاخه ای از علم، جدای از دیگر علوم نیست و اگر حاکمیت در ایران به اشکال مختلف اعلام میکند که با علوم انسانی مشکل دارد، در واقع آنرا باید به مساله داشتن با علم تفسیر نمود.
نکته دیگر آنکه، در عصر ارتباطات دیگر دستیابی به منابع و کتب علوم (چه انسانی و چه تجربی) تنها از طریق منابع دانشگاهی داخل کشور نیست و در نتیجه حذف و تصفیه منابع دانشگاهی از برخی علوم انسانی غربی، هرگز نمیتواند باعث عدم دسترسی دانش پژوهان و محققان علوم انسانی بدانها شود زیرا که اکثر این کتب و منابع در مدت چند دقیقه در شبکه اینترنت قابل تهیه است و این هم دلیل دیگری است که هدف تصفیه قرار دادن منابع علوم انسانی در دانشگاهها امری بیهوده خواهد بود.

به هر حال بنظر میرسد که پرونده سازی برای علوم انسانی در روزهای اخیر تنها بهانه ای است برای برخورد دگرباره با پایگاه علم و دانش – دانشگاه - و ساکت نمودن دانشجویان که سربازان وفادار این سنگر آزادی بوده و هستند. بجاست که از دکتر محمد ملکی، سنگربان پیر دانشگاه که اینروزها در بند علم ستیزان است یادی کنم که همواره میگفت مساله نظام ولایی با دانشگاه، یک مشکل ریشه ایست زیرا که دانشگاه محقق پرور است و تفکر حاکم مقلد پرور.

اما بعنوان یک دانش آموخته و کارشناس ارشد مهندسی و یک دانشجوی علوم بین رشته ای که در زمینه مباحث فلسفه سیاسی مطالعاتی داشته و درباره بحث اعتراضات مدنی پژوهش کوچکی هم انجام داده ام، میخواهم نکته ای را به نویسندگان کیفرخواست علیه علوم انسانی یادآور شوم. میدانیم و میدانید که هدف از طرح اینگونه مسائل آن است که اعتراضات مدنی و مبارزات دموکراسی خواهانه و مسالمت آمیز مردم در ایران، نهایتا به نیروهای سخت افزاری (عوامل انسانی) و یا نرم افزاری (علوم انسانی) کشورهای غربی نسبت داده شود تا از این طریق بتوان به این حرکت اصیل و مسالمت آمیز، انگ غربی بودن زد. اگر حتی بتوانید با تبلیغات گسترده و اعترافات دانش آموختگان علوم انسانی، به افکار عمومی ثابت کنید که تفکرات دموکراسی خواهانه و آزادی خواهانه و مبارزات مسالمت آمیز همگی از علوم غربی وارد شده است، چیزی از اعتبار و حقانیت اين نظریات نمیکاهد اما در عین حال سناریوپردازان باید بدانند که بدون دانستن این علوم و این مباحث غربی هم تغییری در مطالبات و تلاشهای آزادیخواهانه ایجاد نخواهد شد چرا که در تعالیم دینی و ملی ایرانیان، آموزه ها و روشهای نظری و عملی بسیاری برای مبارزه و تلاش برای احقاق حقوق مردم و طلب آزادی و عدالت وجود دارد که بدون نیاز به تئوریهای علمی غربی هم، محرک کافی برای حق خواهی و آزادیخواهی ایرانیان می باشد. مگر در سالهای انقلاب 57 هم نظریه نافرمانی مدنی هابرماس و یا نظرات جان کین بود که مردم را به مبارزه برای تغییر سرنوشت خویش ترغیب نمود؟
اصلا فرض کنید که در دانشگاه و از کتابخانه ها الگوی نظریه پردازان نافرمانی مدنی و مبارزات مدنی کاملا حذف گردید، با الگوی مبارزه و مقاومت امام علی و امام حسین چه میکنید؟ با الگوی مبارزه کاوه و بابک و میرزا کوچک خان چه میکنید؟ با الگوی مبارزاتی طالقانی، شریعتی و گلسرخی چه میکنید؟
باور کنید که الگوی نافرمانی مدنی را من پیش از اعتراضات ثورو و لوترکینگ در آمریکا و مبارزات گاندی در هند و قبل از خواندن آن در مقاله هابرماس، در حرکت امام حسین و نافرمانی او از بیعت با یزید و خروج مسالمت آمیزش از مدینه دریافته بودم.
مایه حیرت است که گاندی بعنوان یکی از پایه گذاران نظری و عملی نافرمانی مدنی و مبارزات مسالمت آمیز میگوید: "من براي مردم هند چيز تازه‌اي نياورده‌ام؛ فقط نتيجه‌اي را كه از مطالعات و تحقيقاتم درباره تاريخ زندگي قهرمان كربلا به دست آورده‌ام، ارمغان ملت هند كردم." (1)
و در کشور ما که حاکمانش ادعای تبلیغ آموزه های امام حسین را دارند، تئوری مبارزات مسالمت آمیز را برآمده از علوم انسانی غربی میدانند که باید مانع نفوذ آن در اندیشه ها شد.

پی نوشت:
1- روح هند، علی ابوالحسنی، http://bashgah.net/pages-3414.html

۱۳۸۸ شهریور ۷, شنبه

اتهام واهی و بیمارآزاری

1- دکتر محمد ملکی، استاد پیشکسوت و رییس اسبق دانشگاه تهران، یکی از خوشنامترین مبارزان سیاسی مستقل در ایران است که بيش از نيم قرن مبارزه پيگير در داخل کشور بخاطر آزادي، مردم سالاري و حقوق بشر در کارنامه اش به ثبت رسيده و با حق‎گویی و انتقادات صریح، همواره خطوط قرمز ساخته شده توسط نظام ولایی را در جهت منافع ملت بطور مسالمت آمیز به چالش کشیده است.
دفاع نظری و عملی او از حقوق انسانی تمامی زندانیان سیاسی فارغ از گرایش عقیدتی و فکری شان زبانزد بوده (از رامین جهانبگلو تا اکبر گنجی و از ناصر زرافشان تا هاشم آغاجری و از منصور اصانلو تا معلمان و دانشجویان و ...) و از اینرو همواره مورد احترام گروههای سیاسی و دانشجویی با تفکرات مختلف بوده است. دغدغه او نسبت به مسائل دانشگاه ، همواره او را در سنگر دفاع از دانشجویان قرار داده و تاوان آنرا هم با زندانهای مکرر پرداخته است.
پس از آنکه در هفته گذشته ماموران با هجوم به منزل محمد ملکی او را بازداشت کردند، در دادگاه انقلاب وی را به «اقدام علیه امنیت ملی از طریق شرکت در اغتشاشات و تحریک به شرکت در اغتشاشات بعد از انتخابات»! متهم کرده اند که از به ته دیگ خوردن کفگیر آقایان در پرونده سازیهای اخیر خبر میدهد. نیاز به توضیح ندارد که موضع دکتر ملکی درباره انتخابات سالهاست که مشخص است و او اساسا انتخابات در نظام ولایی را تنها یک خیمه شب بازی میداند که نهایتا با سنت مرضیه تقلب به نتیجه دلخواه میرسد. از اینرو محمد ملکی در انتخابات اخیر از معدود فعالان سیاسی بود که به عدم شرکت در انتخابات اعتقاد داشت. حال چگونه او که اين روزها در بستر بيماري در شرايط سختي بسر مي برد و به همين علت حتي از فعالیت قلمی و زبانی درباره وقایع پس از انتخابات نيز باز مانده بود، ناگهان پس از گذشت دو ماه از وقایع بعد از کودتا، به اقدام علیه امنیت ملی آنهم از طریق شرکت در اغتشاشات! متهم میشود!؟ شاید او گهگاه به بهانه مشکل پروستات از بستر برمیخواسته و میرفته تا اغتشاش کند!!
به هر حال شايد نیازی اصلا به پاسخ گوئي به این اتهامات واهی نباشد، زيرا اتهام اين پیر مبارزه برای تمامی مردم و فعالان سیاسی و دانشجویی مشخص است: حق جویی، آزادیخواهی، نقد قدرت و طلب عدالت.
کاش حکومت به جای اتهام زنی ها و پرونده سازیها به پیشنهاد مکرر و دلسوزانه محمد ملکی برای برگزاری رفراندوم و گذر مسالمت آمیز کشور از این وضعیت گوش می داد تا روزی نرسد که دیر باشد اگر که تاکنون دیر نشده باشد.

2- در پی فجایع پس از انتخابات و نمایش اعترافات رسواکننده و همچنین بدنبال آشکار شدن رسوایی شکنجه ها و تجاوزات درون بازداشتگاههای نظام که اخیرا توسط آقای کروبی افشا شده اند، بنظر میرسد که نهادهای امنیتی با دستگیری محمد ملکی، سعی کرده اند تا یکی از شاهدان زنده شکنجه های سیاه و سپید در زندانهای جمهوری اسلامی را به بند کشند تا او از خاطراتش نگوید، اگرچه که او پیشتر به ذکر تجربیات خود از شکنجه های زندان در نامه های متعدد پرداخته است و بارها اعلام کرده که حاضر است در یک دادگاه صالح درباره اِعمال شکنجه در زندانهای جمهوری اسلامی شهادت دهد.
اما امروز نفس بازداشت دوباره محمد ملکی در سن 76 سالگی و بردن او از بستر بیماری به سلول انفرادی، نمونه بارز ديگری از شکنجه و آزار اوست.(1) آفتاب آمد دلیل آفتاب. وقتی کسی را که در حال انجام دوره مداوای سرطان پروستات است به بند بدنام 209 زندان اوین و سلول انفرادی منتقل میکنند، آيا چنين اقدامي جز اخلال در امر درمان و استراحت یک بیمار بوده؟ و این امر طبق قوانین خود جمهوری اسلامی، مصداق شکنجه یک انسان است. (2)
همچنین پدر بدلیل ابتلا به بیماریهای متعدد مانند آریتمی قلبی، دیابت، ضعف جسمی و کمر درد و پا درد، در هر وعده غذایی مشتی قرص مصرف می کند که کم و زیاد شدن هر یک از این داروها (و یا احیانا اضافه کردن داروی دیگر مانند آنچه اینروزها از زندانیان دیگر شنیده میشود)، اثر فوری بر سلامتی اش دارد و او را با مشکل جدی مواجه مي سازد. از سوی دیگر چشم چپ او بر اثر ضربات کابل در زندان دهه 60 کاملا از بین رفته بود که تنها در سالهای اخیر با انجام جراحي های متعدد تا حد کمی قدرت بینایی اش را بازیافته است ولیکن ضعف بینایی در کنار دیگر شرایط زندان، میتواند در مصرف منظم داروها اختلال ايجاد کرده که اين امر نيز طبق قانون مصداق شکنجه است. (3)
مشکلات متعدد دیگري را میتوان در ارتباط با بازداشت دکتر ملکي برشمرد که همگی آنها مصاديق ديگري از آزار و شکنجه یک زندانی بیمار به شمار مي آيد. به هر حال مقامات نظام ولایی مسئول عواقب این آزارها و مشکلات جسمی و جانی تهدیدکننده وی هستند.

اما اين مطلب را با مقایسه رفتار همزمان دو حکومت به پایان میبرم. (4)
در خبرها آمده بود که المقراحی، عامل حادثه تروریستی لاكربي، که منجر به کشته شدن 270 نفر از سرنشینان هواپیمای آمریکایی شده بود، از آنجايي كه به بيماري سرطان پروستات مبتلاست به دلايل ملاحظات انساني از زندان آزاد شده است. «دولت خبیث بریتانیا»، اين عامل بمبگذاری اهل لیبی را در آستانه ماه رمضان علیرغم انتقادات تند مقامات آمریکا، بدلایل بشردوستانه آزاد و روانه خانه کرده است.
در همان زمان «نظام عدل ولایی»، محمد ملکی - رییس اسبق دانشگاه تهران، استادی پیشکسوت و منتقدی آزادیخواه و مسالمت جو را كه به بيماري سرطان پروستات مبتلاست، بدون هیچ ملاحظه انسانی و بشردوستانه ای، در روز اول ماه رمضان از بستر خانه اش به سلول انفرادی روانه می‎کند.
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.


پی نوشتها:

1- طبق بند 2 قانون منع شكنجه كه درمجلس شورای اسلامی تصویب شد، زندانی کردن در سلول انفرادی مصداق شکنجه است.
2- طبق بند 9 قانون منع شكنجه كه درمجلس شورای اسلامی تصویب شد، محروم كردن بیماران زندانی از دسترسی به خدمات ضروری مصداق شکنجه است.
3- طبق بند 8 قانون منع شكنجه كه درمجلس شورای اسلامی تصویب شد، استفاده از داروهای روان گردان و كم و زیاد شدن داروهای زندانیان مریض مصداق شکنجه است.
4- پس از نگارش این مقاله و پیش از ارسال آن دیدم که آقای محمدی اردهالی از فعالان ملی-مذهبی در مقاله «تفاوت ره از کجاست تا به کجا»، دردمندانه عینا به این مقایسه پرداخته بود که نشان از آن دارد که این دو نوع رفتار چگونه همزمان توجه اذهان مختلف را برانگیخته است.
http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=5404

۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه

پدر

تقدیم به پدر مبارز و دردمندم دکتر محمد ملکی
و تقدیم به تمامی پدران ظلم ستیز دربند


پدر
ای مانده زخم زجر کین بر جسم پاک تو
پدر
ای آنکه با درد عزيز حق و آزادی
سرشته آب و خاک تو
معطر گشته روحت از صفای رنج
تو چون کوهی مقاوم
روبروی تند باد ظلم و جهل و گنج
تو ای چون يوسف اندر بند
به جرم پاک بودن پاک
تو ای افشاگر جور ستم کاران
تو ای بی باک
تو را اين بی خدايان میدهند آزار
همانان پيروان مذهب ضحاک
که خواب از چشمشان راندی
تويی بر چشمشان خاشاک
* * *
عجب ياران
دگر باره
عزيزان خدا را می دهند آزار
شده از اشک غم، چشم خدا نمناک
و دستان خدا بار دگر بر دفتر تاريخ
ظلمی را بود حکاک
صبوری میکنیم آخر
رسد روزی که گردد هر حسابی پاک
* * *
و اينجا در زمين بایر قدرت،
نباشد ياور مظلوم
مانند علی- آن کس که از درد ستم
دارد گريبان چاک
جوانمردی دگر...حاشاک.
چه سلطان پرور است این خاک.
* * *
پدر، آزاده‎ی دربند
همه دلتنگ ديدارت
که بی تو روح و جان غمناک
نجاتت را ز حق جوييم
گشوده دستمان تنها
به سوی درگه افلاک...
تو تنها ياوری يا رب
تو داری بر جفا و دردمان ادراک

عمار ملکی
شهریور 88

۱۳۸۸ مرداد ۱۲, دوشنبه

بدفرمانی در اعتراف اجباری

نافرمانی شرافتمندانه، عدم اجرای یک دستور یا خواسته ناعادلانه و نادرست است. هزینه نافرمانی، پذیرش مجازات مرتبط با آن است.
بدفرمانی شرافتمندانه، بد اجرا کردن یک قانون، دستور و خواسته نادرست یا ناعادلانه جهت نشان دادن مخالفت با آن و اعتراض بدان است. مخالفتی که هزینه ای بسیار کمتر از نافرمانی دارد. بدفرمانی، اجرای ظاهری یک خواسته یا دستور است و در باطن، بد اجرا کردن آن خواسته و استحاله آن است.
درخواست اعترافات اجباری و غیرواقعی یکی از خواسته های نادرست، ناعادلانه و غیر مشروع است که بسیاری از زندانیان سیاسی-عقیدتی در کشورهای فاقد سیستم قضایی مستقل و منصفانه با آن مواجه میشوند. در این مطلب به طور مختصر نوع برخورد اينگونه زندانیان با درخواست اعتراف کردن بررسی میشود.
درباره اعترافاتی که در شرایط قانونی و با رعایت موازین حقوق بشری، زندانی بیان میدارد، هیچ بحثی در این مقاله وجود ندارد. در اینجا درباره آن نوع از اعترافات اجباری سخن میرود که زندانی سیاسی-عقیدتی در شرایطی مغایر با موازین حقوق بشر و مخالف با قوانین و استانداردهای قضایی، بر زبان میراند و بر کاغذ مینویسد و اين اظهارات برخلاف نظراتی است که زندانی پیش از ورود به زندان گفته یا نوشته است. زندانی در مواجهه با فشار برای اعتراف کردن، چند راه پیش رو دارد:

1- خوش فرمانی در اعتراف اجباری: اعتراف کردن میتواند شکل خوش فرمانی به خود بگیرد هنگامیکه زندانی اعتراف کننده نه تنها برخلاف نظرات سابق خود، حرفهای زندانبان را تکرار میکند بلکه با او عقد همکاری میبندد و پس از آن نيز به حمایت از اعترافگیران میپردازد. اگر چه بندرت، اما گاهی دیده شده است که بعضی از زندانیان سیاسی، پس از آزادی از زندان و بازگشت به شرایط عادی، باز هم به همکاری با بازجویان و زندانبانان خود ادامه میدهند و حتی در خدمت گسترش نظرات آنها به فعالیت میپردازند.

2- نافرمانی از اعتراف اجباری: اعتراف نکردن، نافرمانی از خواسته ناحق بازجویان است و شکلی متعالی از مقاومت انسانی است که در برابر خواست ناجوانمردانه اعتراف گیران، تن به اعتراف دروغین نمیدهد و برخلاف وجدان خویش سخن نمیگوید. نافرمانی در برابر امر نادرست یک فضیلت انسانی است و لازمه آن مقاومت و قبول هزینه و تحمل رنج زیادی است که زندانی نافرمان میپردازد. اما استقامت و نافرمانی از اعتراف، در شرایطی که زندانبان و بازجو پایبند به رعایت حقوق انسانی زندانی نباشند، سخت است و جانفرسا. سرپیچی از خواسته ناحق زندانبان ظالم، امری سترگ است و هر کس را توان و ظرفیت آن نیست. اما شخصی که در برابر فشار برای انجام اعترافات دروغین طاقت می‎آورد، روانی سالم و روحیه قوی خواهد داشت و حتی ممکن است که تا پای جان خویش تن به اعتراف کردن ندهد.

3- بدفرمانی در اعتراف اجباری: اعتراف کردن گاهی شکل بدفرمانی به خود میگیرد. در این حالت، زندانی پس از اقدام به حداکثر مقاومت و استقامت جهت تن ندادن به خواسته ناحق اعتراف گیران، در هنگامیکه دیگر توان بیشتری را در تحمل فشار ندارد، به بدفرمانی در اعتراف تن میدهد تا هزینه و رنج وارده بر خویش را کاهش دهد. در این نوع اعتراف، آنچه بر دل زندانی میگذرد با آنچه بر زبان میراند کاملا متعارض است.
وقتی که شخص به روشی اعتراف میکند که با ادبیات پیشین او کاملا در تعارض است، وقتی که در شرایطی اعتراف میکند که ظاهر جسمی او با ظاهر عادی او بسیار متفاوت است و نشانگر ضعف جسمانی یا عدم تعادل روانی زندانی است، وقتی که در اعتراف کردن، عدم انسجام کلمات، تاکیدهای نابجا و خواندن متنهای آماده مشاهده میشود، این نوع اعتراف اگرچه در ظاهر اعتراف است، اما آنچه از آن برداشت میشود، چیز دیگری است و حتی ضد آن هدفی است که اعتراف برای آن گرفته شده است. اين اعترافات در عین حال فایده ای را هم برای اعتراف گیران ببار نمی‎آورد، بلکه نتیجه ای معکوس میدهد. وقتی که اعترافات زندانی رنجور در مقابل چشم همگان قرار میگیرد، تغییر ظاهر زندانی و شکنندگی نقش بسته بر چهره و کلام او، آشکار کننده نقیض همه آن حرفهایی است که زندانی بر زبان می‎آورد. این اعترافات به جای آنکه به ضرر فرد زندانی شود، به زیان اعتراف گیران میشود.
البته بدیهی است که این بدان معنا نیست که هر اعتراف کردنی، بدفرمانی است. اگر شخص پس از آنکه از زندان بیرون آمد و به وضعیت عادی زندگی برگشت، باز هم همان اعترافات خود را تایید بکند، در آنصورت آن اعترافات، بیان نظرات واقعی شخص است و نه عمل بدفرمانی.

بدفرمانی در اعتراف توسط زندانی سیاسی-عقیدتی، در شرایطی که شخص در شرایط ناعادلانه و تحت فشار شدید و ظلم مضاعف قرار گرفته است، امری موجه خواهد بود. در این باره داستانی از دوران حیات پیامبر رحمت نقل میشود. در صدر اسلام، کفار پدر و مادر عمار را به خاطر اسلام آوردن، شکنجه و شهید کردند و پس از آنان عمار را شکنجه کردند تا مجبور شد که سخنانی بر خلاف ایمان خود بر زبان آورد. عمار داستان را نزد پيامبر(ص) نقل کرد که ابوجهل رئيس مشركان از من دست برنداشت تا مجبور شدم بر اثر فشار شكنجه از بتان به نيكي ياد كنم و از تو پيامبر خدا به بدي نام ببرم!
پيامبر فرمود: دلت در چه حالي است؟
عمار گفت: دلم پر از ايمان و اطمينان است.
پیامبر خطاب به عمار فرمود: اگر باز هم جانت در خطر افتاد اين كلمات را بگو و خودت را نجات بده. تو سر تا پا ايمان هستي. (1)
اینگونه است که پیامبر، بدفرمانی عمار را در راه نجات جان خود مشروع دانست زیرا مهم آن بود که در باطن او چه میگذشت.

به هر حال انسانهایی که در شرایطی مغایر با قانون و موازين حقوق بشر، تحت فشار و یا شکنجه قرار می‎گیرند تا نظراتی مخالف با باورهای خود را در برابر انظار عمومی بگویند، غالبا دوگونه رفتار میکنند: یا مقاومت و نافرمانی میکنند و حاضر به اعتراف نمیشوند و درنتیجه هدف اعتراف گیران تامین نمیشود. اگر هم که زندانی مجبور به بدفرمانی شود و برخلاف اعتقادات قلبی خود اعتراف کند، از آنجا که در اثر فشار و شکنجه وارده بر او، زندانی به لحاظ جسمی و روانی بسیار متفاوت با واقعیت خودش ظاهر خواهد شد و سخن خواهد گفت، در نتیجه نمایش اعترافات، همدلی مردم با زندانی را برمی انگیزاند و تاثیر معکوس بر روی مخاطبان میگذارد. پس در هر دو حال به ضرر اعتراف گیران است.



1- به نقل از مطلبی در روزنامه اعتماد ملی، 13 تیر 1388، دکتر صادق آیینه وند