۱۳۸۸ خرداد ۱۷, یکشنبه

راي باطله و راي به ابطال

در مطلبي پيش‎تر، پيشنهاد دادن راي باطله (و يا باصطلاح راي سفيد) بعنوان گزينه سوم بين شرکت و تحريم انتخابات رياست جمهوري توسط نگارنده مطرح شد و دلايل و فوايد اين گزينه در آن مقاله عنوان گرديد و مختصرا اين مزايا براي آن برشمرده شد. (1)
- حفظ هويت مخالفت با وضع موجود ،
- راي ندادن به هيچ يک از کانديداهاي حاضر،
- کمک به انتخاب نشدن احمدي نژاد در دور اول،
- کمک به کاهش امکان راي سازي،
- شرکت اعتراضي در فرآيند انتخابات،
- امکان حضور فعالانه دگرانديشان در روز راي گيري،
- سنجش استقامت اصلاح طلبان در صيانت از آرا،
- استفاده از فرصت طرح مطالبات بيشتر در دور دوم.
در اين مدت نظرات و بحثهاي مختلفي درباره اين گزينه مطرح شد که مرا بر آن داشت تا کمی بيشتر درباره اين گزينه و گزينه اي ديگر بنويسم.

1. مخاطب اصلي گزينه راي باطله کساني هستند که انتخابات را آزاد و عادلانه نمي‎دانند و قصد عدم شرکت در انتخابات را دارند ليکن از سوي ديگر موافقند که بهتر است تا رييس جمهور فعلي تغيير کند. آنها نميخواهند که از روي ناچاري مجبور به راي دادن به يکي از کانديداهاي ديگر باشند. گزينه راي باطله مشکل انتخاب از روي ناچاري را براي دور اول رفع مي‎کند. بدين ترتيب ميتوان با راي باطله به انتخاب نشدن رييس جمهور فعلي کمک کرد و ناچاري انتخاب از بين گزينه هاي موجود را تا دور دوم به تعويق انداخت. شايد که در دور دوم با توجه به شرايط، نيازي ديگر به انتخاب از روي ناچاري براي اين افراد نباشد زيرا که ممکن است کروبي و موسوي هر دو به دور دوم راه يابند.

2. برخي ميگويند که دادن راي باطله، انتخابات را به دور دوم ميکشاند درحاليکه بهتر است که در همان دور اول احمدي نژاد انتخاب نشود. آنچه که اينروزها بيش از هر چيز جلب توجه ميکند و از همگان شنيده ميشود، پديدار شدن موجي انتخاباتي در بين اکثريتي از مردم ايران بمنظور ممانعت از انتخاب مجدد رييس جمهور فعلي ميباشد. اگر چه حاميان هر دو کانديد مطرح (موسوي و کروبي) فعالان اصلي اين جريان ميباشند اما ظاهرا تا اين لحظه موجي در حمايت از موسوي پيشتاز اين جريان است و بسياري از مردم بدليل احتمال بيشتر راي آوري او در مقابل احمدي نژاد، به اين موج پيوسته اند. از سوي ديگر مناظره جنجالي احمدي نژاد و موسوي شايد بتواند در روزهاي آتي با توجه به موضعگيري تند احمدي نژاد نسبت به هاشمي و بزرگان جناح راست از جمله ناطق نوري، از راي جناح راست بنفع او بکاهد و به آراي موسوي بيفزايد. به هرحال بديهي است که طرفداران موسوي بايد خواستار پيروزي کانديدشان در دور اول باشند اما از منظر يک راي دهنده ناراضي از وضع موجود و بي اعتماد به کانديداهاي حاضر در صحنه، کشيده شدن انتخابات به دور دوم بسيار مطلوب تر است. زيرا که در آن شرايط هم فرصت دوباره اي براي طرح مطالبات فراهم ميآيد و هم آنکه کانديداها بيشتر در اين زمان محک ميخورند. مخصوصا در شرايط حاضر که موجي هيجاني بنفع موسوي ايجاد شده است که عده اي بدون توجه به سخنان، عملکردها و افراد حاضر در تيم وي، از او بي قيد و شرط حمايت ميکنند و از او حتي وعده و تعهدي نيز نميطلبند، برنده شدن قاطع او در دور اول نه تنها خيري ندارد که نقد او را در آينده با محدوديت و مشکل مواجه ميسازد، مخصوصا که اطرافيان آقاي موسوي سابقه خوبي از نقد پذيري ندارند و پيروزي دور اول ايشان بار ديگر آنها را دچار توهم محبوبيت مردمي ميکند. متاسفانه آنها همواره راي «نه» مردم به ديگري را، راي «آري» به خودشان تلقي ميکنند. از اينرو به دور دوم کشيده شدن انتخابات (بين هر دو نفر ممکن)، هدف مطلوب اين گزينه است و نه از عواقب آن.

3. برخي راي باطله را مستعد انجام تقلب ميدانند، اما هيچ دليل منطقي براي تفاوت بين راي صحيح و راي باطله در انجام تقلب ارائه نمي‎دهند. اتفاقا افزايش آراي باطله به کاهش آرا ساختگي کمک ميکند و به همين دليل به کاهش تقلب مي انجامد. اما يک احتمال ديگر نيز درباره سرنوشت آراي باطله مطرح ميشود و آن امکان توافق طرفين مبني بر توزيع آن بين آراي کانديداهاي هر دو جناح ميباشد. اين احتمال با توجه به شدت اختلاف و تضاد موجود در بين رقيبان عملا امکان پذير نميباشد و تقريبا منتفي است. از اينرو درباره تقلب بايد دوباره تاکيد کرد که صيانت از آراي باطله مانند آراي صحيح برعهده ناظران کانديداهاي اصلاح طلب است و بايد آنها را به حفاظت از آراي باطله مانند آراي صحيح (براي ممانعت از شکست خودشان) يادآوري داد.

4. بسياري گزينه راي باطله را دادن راي سفيد ميدانند که در اصطلاح درست است اما در عمل هرگز نبايد راي سفيد باشد. برگه راي سفيد، راحتتر قابل پر کردن و تقلب است و از اينرو به خالي نگذاشتن برگه راي بايد تاکيد کرد. شايد نوشتن نام کانديداي نمادين ميتوانست مطلوب باشد اما در حال حاضر، ميتوان به نوشتن نام کانديداهاي سرشناس رد صلاحيت شده (شعله سعدي، اعلمي و يا خانمهاي رد صلاحيت شده) اقدام نمود. بديهي است که نوشتن ناسزا و يا شعارهاي احساسي از يک اقدام مدني کاملا بدور است.

5. به هر حال با احترام به تمامي کسانيکه با تحليل شرايط و دغدغه آزادي و برابري و با پايمردي در مبارزات مدني به تحريم انتخابات اين دوره اعتقاد دارند، دادن راي باطله را بعنوان روشي مدني و فعالانه در نشان دادن نارضايتي خود از شرايط حاضر و همچنين اعتراض به نظارت استصوابي، موثرتر ميدانم و اميدوارم تحريمي‎ها به اين گزينه نيز بيانديشند. راي باطله تحريميها ميتواند به انتخاب نشدن هر يک از کانديداهاي حاضر در دور اول کمک رساند و آنها را به پاسخگويي و طرح مطالبات بيشتر براي دور دوم وادارد. کمترين فايده اينکار شايد ايجاد فرصت مصاحبه و مناظره تلويزيوني ديگر بين کانديداها در بين دور اول و دوم باشد که براي آگاهي بخشي و قضاوت افکار عمومي از نظرات کانديداها خالي از لطف نيست.

6. گذشته از گزينه راي باطله، شخصا نميتوانم بگويم که بين موسوي و کروبي تفاوتي نمي‎بينم. زيرا که هم سوابق اين افراد متفاوت است و هم آنکه شعارها و برنامه ها و افراد حامي آنها تفاوت اساسي دارند. هنگاميکه بحث رويکرد «مطالبه محوري» به انتخابات مطرح شد، آنرا مثبت ميدانستم و در همان زمان مي انديشيدم که اگر کسي از کانديداها حاضر باشد طرح لغو نظارت استصوابي را در برنامه خود بگذارد، به آن کانديدا (و در اصل به اين برنامه) ميتوان راي داد. کروبي در اينباره نه تنها در بيانيه هاي انتخاباتي اش که در برنامه تلويزيوني اش بصراحت صحبت کرده است. همچنين در اين مدت شعارها، برنامه ها و افراد حامي کروبي (که بسياريشان مزه زندان را در نظام اسلامي کشيده اند) را داراي اشتراکات زيادي با مطالبات خويش يافتم اما آنچه من را و شايد بسياري ديگر را مردد ميکند، بي‎اعتمادي به عملي کردن و تحقق بخشيدن اين شعارهاست. البته کروبي در ايستادگي بر روي مطالباتش سابقه بهتري از ديگر اصلاح طلبان دارد. به هر حال راي به کروبي با توجه به واضح بودن وعده هايش که بسياري از آنها مطالبات اصلي نيروهاي تحولخواه ميباشد، دادن چک سفيد به يک کانديدا نيست و ميتوان (و بايد) فردا تک تک اين وعده‎ها را از او طلب کرد. من راي به کروبي را حداقل بعنوان راي به ابطال نظارت استصوابي قابل تامل ميدانم.
اما گذشته ازبرنامه ها و مطالبات، ميگويند که کروبي آدم با مرامي است. من اخلاقا موظفم بگويم که شخصا اين خصوصيت ايشان را تجربه کرده ام. در روزهايي که زندانيان ملي-مذهبي از جمله دکتر ملکي در زندان بودند، بارها به همراه ديگر خانواده هاي زندانيان به دفتر کروبي بعنوان رييس مجلس مراجعه مي کرديم و او انصافا برخلاف رييس جمهور وقت و بسياري ديگر از نمايندگان مجلس، از خانواده زندانيها استقبال ميکرد و به حرفها و حتي بعضا پرخاشهاي آنها گوش ميداد و با آنها اظهار همدردي کرده و براي آنها با چانه زني تقاضاي ملاقات و يا مرخصي ميکرد. در مراسم نامزدي و عقد اينجانب که در آن دوران برگزار گرديد، پيگيريهاي کروبي در آوردن دکتر ملکي از زندان، براي 3 ساعت به مراسم عقد موثر واقع شد، اگرچه که با حضور 6 مامور دادستاني در اطاق عقد همراه بود. به هر حال در شرايط گرفتاري زندانيان سياسي که مرجع دادرسي نبود، تسهيل خواستهايي اينچنين که البته جزو حقوق اوليه انسانهاست، نشان از مرام شخصي يک مقام حکومتي داشت که در ديگر مقامات ديده نمي‎شد. از اين جهت حتي فارغ از انتخابات و گزينه راي شخصي خود، به بامرامي کروبي در آن دوران ميتوانم شهادت دهم.

7. گزينه راي باطله شايد پلي بين تحريمي‎هاي ديروز و تحريمي‎هاي امروز باشد که همگي خود را تحولخواه ميدانند و مطالبات کمابيش يکساني دارند. گزينه راي باطله در دور اول از بسياري جهات براي تحريمي‎ها، ناراضيان و کسانيکه به اعتراض مدني و مسالمت آميز اعتقاد دارند، گزينه قابل دفاعي است. اگر چه بايد ديد که با توجه به شرايط و رويدادهاي روزهاي آتي، شايد براي بعضي از حاميان گزينه راي باطله، گزينه راي به کانديدي که شعار لغو نظارت استصوابي و وعده مطالبات اصلي تحولخواهان را ميدهد، نيز قابل تامل باشد.




(1)- مقاله نه شرکت و نه تحريم، گزينه سوم: دادن راي مخالف، عمار ملکي
درآن مقاله ذکر گرديد که طبق قانون انتخابات رياست جمهوري، کانديدي برنده انتخابات در دور اول ميشود که بيش از نصف آراي ماخوذه را کسب کند. ميزان درصد راي هر کانديدا برابر است با نسبت تعداد راي شخص به کل آراي ماخوذه. آراي ماخوذه مجموع آراي صحيح و آراي باطله مي باشد.(ماده 28 قانون انتخابات رياست جمهوري) از اين رو اگر آراي باطله انتخابات افزايش يابد، مخرج اين کسر بزرگ شده و درصد آراي کسب شده کانديداها کاهش مي‎يابد. در نتيجه با دادن راي باطله ميتوان احتمال پيروزي همه کانديداها از جمله رييس جمهور فعلي را در دور اول کاهش داد.

۱۳۸۸ خرداد ۳, یکشنبه

نه شرکت و نه تحريم; گزينه سوم: «دادن راي مخالف»

1. وضعيت انتخابات رياست جمهوري دوره دهم در ايران برای بسياری از منتقدان و مخالفان و آرای خاموش يک مساله بغرنج است زيرا که آنها را گرفتار چگونگي انتخاب بين دو گزينه ايراددار ميکند. در انتخابات رياست جمهوري پيش رو بسياري از افراد نه خواستار ادامه رياست جمهوري فعلی (احمدي‎نژاد) هستند و نه به انتخاب يکي از گزينه‎هاي مابين موسوي، کروبي و رضايي علاقه‎اي دارند. اين عده از سويي نميخواهند در انتخابات شرکت کنند زيرا که کانديد مطلوبشان اجازه حضور ندارد و از سوي ديگر ميخواهند که از پيروزي احمدي‎نژاد که ميزان راي مشخصي دارد جلوگيری کنند. در عين حال، عده‎اي از طرفداران کانديداهاي اصلاح طلب دايما با شعار «عدم راي دادن مساوي با راي به احمدي نژاد»، ميخواهند که علاقمندان به عدم شرکت را در محضور اخلاقي براي شرکت در انتخابات بنفع يکي از دو کانديداي اصلاح‎طلب قرار دهند. اگر چه که بسياري از طرفداران دو کانديدای اصلاح‎طلب، تنها براي انتخاب نشدن رييس جمهور فعلي قصد راي دادن به يکي از آنها را دارند. خيلی از آنها ترجيحي بين اين دو ندارند و کانديداهاي موجود را مطلوب نميدانند.

2. طبق قانون انتخابات رياست جمهوري، کانديدي برنده انتخابات در دور اول ميشود که بيش از نصف آراي ماخوذه را کسب کند. ميزان درصد راي هر کانديدا برابر است با نسبت تعداد راي شخص به کل آراي ماخوذه. آراي ماخوذه مجموع آراي صحيح و آراي باطله مي باشد.(ماده 28 قانون انتخابات رياست جمهوری) از اين رو اگر آراي باطله انتخابات افزايش يابد، مخرج اين کسر بزرگ شده و درصد آراي کسب شده کانديداها کاهش مي‎يابد.
در نتيجه با دادن راي باطله ميتوان احتمال پيروزي همه کانديداها از جمله رييس جمهور فعلي را در دور اول کاهش داد، در حاليکه به هيچ يک از کانديداها نيز راي نداد. دادن راي باطله، لطف بزرگ ناراضيان و تحريميون به اصلاح‎طلبان در کاهش آراي رقيبشان خواهد بود و توپ را به زمين آنها براي حفاظت از اين آرا خواهد انداخت.

3. ممکن است تصور شود که ازدياد آراي باطله احتمال تقلب در انتخابات به نفع رييس جمهور فعلي که مجري انتخابات نيز هست را افزايش ميدهد، اما اتفاقا اين مساله باعث کاهش امکان راي سازي براي تقلب خواهد بود. زيرا که هر يک راي باطله، امکان حضور يک راي تقلبي را کم مي‎کند. اما نگراني از خواندن آرا باطله بنفع ريس جمهور فعلي، مثل نگراني از خواندن آرا صحيح ديگران بنفع او مي‎باشد و ربطي به دادن راي باطله يا صحيح ندارد. به هر حال وظيفه حفاظت و صيانت از آرا بر عهده کانديداهاي اصلاح‎طلب است که در انتخابات ذينفع هستند و هر نوع تقلب در انتخابات منجر به شکست آنها ميشود. از اينرو از آراي باطله نيز مانند آراي صحيح بايد حفاظت شود و تعداد آنها درست اعلام شود در غير اينصورت مخرج کسر کوچک شده و به ضرر کانديداي اصلاح‎طلبان خواهد بود و موجب شکست آنها خواهد شد. اين مساله خود بزرگترين آزمون و محک براي کانديداهاي اصلاح طلبان براي حفاظت از راي و حقوق مردم که شعار آنرا داده اند، خواهد بود.

4. اينکه روي کاغذ راي چه نوشته شود و تنها به خط زدن آن و يا نوشتن نام يک شخص نمادين اقدام شود، به همت و تحرک احزاب منتقد و نيروهاي دگرانديش برميگردد که تا چه حد بخواهند با حمايت از اين گزينه و اعلام نام يک کانديداي نمادين، به اين حرکت جنبه يک اعتراض مدني و مسالمت آميز را ببخشند. آنچه مهم است براي کاهش احتمال تقلب، برگه راي هرگز نبايد سفيد گذاشته شود. اين حرکت به شخصيتهاي مخالف و دگرانديش که حق داشتن کانديدا در انتخابات را ندارند، اين فرصت را ميدهد که با حضور انفرادي و يا دسته جمعي خود در پاي صندوقهاي راي، با رسانه هاي داخلي و بين‏المللي مصاحبه کرده و اهداف خود را از آمدن به پاي صندوق راي و دادن راي باطله اعلام نمايند. اين اهداف ميتواند شامل نه گفتن به رييس جمهور فعلي، مطلوب ندانستن کانديداهاي موجود و اعتراض به عدم آزادي انتخابات و رد صلاحيت کانديداهاي مستقل باشد. دادن راي باطله ميتواند مخالفان وضع موجود و تحريميون را به جاي نشستن در خانه، به سر صندوق راي و عرصه عمومي آورد و يک اعتراض مدني و مسالمت‎آميز باشد.

5. با توجه به اينکه راي گيري، مخفيانه انجام مي‎شود و دادن راي باطله نيز حق قانوني هر کس مي‎باشد، هيچ کس نميتواند ناراضياني که راي باطله ميدهند را تهديد کند يا آزار برساند. از سوي ديگر با توجه به اينکه در روز انتخابات سعي ميشود که فضاي کشور آرامش داشته باشد، حضور مخالفان و دگرانديشان در سر صندوق‎هاي راي نميتواند با محدوديت يا مشکلي مواجه شود. همچنين اصلاح طلبان نيز که خواستار کشاندن انتخابات به دور دوم هستند، منطقا بايد از حضور مخالفان و دادن راي باطله آنها استقبال کنند.

6. اگر گزينه دادن راي باطله، با حمايت طيفي از نيروهاي طرفدار عدم شرکت در انتخابات و نيروهاي خواهان عدم انتخاب احمدي‎نژاد در دور اول مواجه شود و شمارش آرا به طور درست و سالم انجام پذيرد، تعداد آراي باطله ميتواند وزن تقريبي اين جريان اجتماعي که خواهان تغيير وضع موجود و در عين حال عدم انتخاب کانديداهاي حاضر هست را نشان دهد. اين جريان نماينده بخشي از شهروندان ايراني خواهد بود که از وضع موجود ناراضي است و خواستار حضور کانديداي ديگري غير از گزينه هاي منتخب شوراي نگهبان است. تعداد بالاي اين آرا ميتواند حاوي پيام مهم و معناداري به مقامات جمهوري اسلامي باشد.

7. شايد سوال مهم اين باشد که در اين پيشنهاد تکليف دور دوم چه ميشود؟ ممکن است انتقاد شود که اگر در نهايت مجبور باشيم که در دور دوم بنفع کانديدايي از اصلاح طلبان راي دهيم چرا از دور اول اينکار را نکنيم؟ پاسخ اينست که در هر شرايطي بايد به تناسب پتانسيل آن عمل نمود و در ضمن کار فردا را به امروز نيانداخت. اينکه آيا حتما انتخابات بدور دوم کشيده ميشود و در دور دوم چه کساني حضور خواهند داشت هنوز بر کسي معلوم نيست. اگر اصلاح طلبان بتوانند از تعداد آراي باطله حفاظت کنند و تعداد اين آرا زياد باشد، در دور دوم کانديدايی از اصلاح‎طلبان که نياز به اين آرا دارد، بايد به مطالبات اين گروه پاسخ دهد و حتي با شخصيتهاي حامي اين جريان وارد مذاکره شود. در صورت راهيابی احمدی نژاد به دور دوم، اين هنر اصلاح‎طلبان بايد باشد که بتوانند اعتماد و راي اين گروه را براي پيروزي نهايي بدست آورند.
بهرحال عليرغم زياد يا کم بودن آرا باطله، انتخاب کنندگان اين گزينه چيزي را از دست نميدهند و بطور مستقل عمل کرده‎اند. حداقل در دور اول اعتراض مدني خويش را نشان داده‎اند و در بين گزينه‎هاي «انتخاب يکي از کانديداهاي موجود» و يا «پيروزي احمدي نژاد»، هيچکدام را انتخاب نکرده اند. يقينا حرکت مناسب در دور دوم، ميتواند با توجه به شرايط، بعد از مشخص شدن نتايج دور اول، تحليل و ارائه شود.

8. کسانيکه به طور قطعي و با علاقه ميخواهند به يکي از کانديداهاي اصلاح‎طلب راي دهند، مخاطب اين گزينه نيستند ولي کسانيکه موسوي و کروبي را گزينه مطلوبشان نميدانند و در رای دادن به آنها مردد هستند و در عين حال نميخواهند که احمدي نژاد در دور اول پيروز شود، اين پيشنهاد ميتواند گزينه سوم باشد. همچنين براي کسانيکه طرفدار عدم شرکت در انتخابات غير آزاد هستند (يا باصطلاح تحريميون)، اين گزينه ميتواند قابل تامل باشد زيرا با دادن راي باطله جهتدار و از روي تحليل، تاييدگر هيچ امر نادرستي نيستند بلکه به شکلي معنادار و مدني اعتراض خويش را نشان مي‎دهند.
نقد طرفداران تحريم به اين روش شايد اين باشد که با اين کار درصد ميزان مشارکت را بالا ميبريم. اما آيا ميزان مشارکت 80 درصد با آرای باطله 20 درصد، اعتراض معنادارتر و فعالانه‎تری نسبت به ميزان مشارکت 60 درصدی و بدون آرا باطله نخواهد بود؟
اين گزينه، کساني که احساس ميکنند با اين کار شناسنامه‎شان آلوده به مهر انتخابات ميشود را نميتواند توجيه کند.

9. اين پيشنهاد که گزينه «دادن راي مخالف (باطله)» ناميده مي‎شود در مجموع داراي اين مزيتهاست:
- حفظ هويت مخالفت با وضع موجود ،
- راي ندادن به هيچ يک از کانديداهاي موجود،
- کمک به انتخاب نشدن احمدي نژاد در دور اول،
- کمک به کاهش امکان رای سازی،
- شرکت اعتراضي در فرآيند انتخابات،
- امکان حضور فعالانه دگرانديشان در روز راي گيري،
- سنجش استقامت اصلاح طلبان در صيانت از آرا،
- استفاده از فرصت طرح مطالبات بيشتر در دور دوم.

لینک این مطلب در سایت روز

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۱, دوشنبه

برای آزادی علی کلایی

متاسفانه دیروز صبح دوست عزیزمان علی کلایی در مراجعه به دادگاه انقلاب بازداشت شد.
امیدوارم که این بازداشت طولانی نباشد و در روزهای آینده شاهد آزادی او باشیم. علی در شرایطی که بیشتر فعالان سیاسی درگیر بازی انتخابات هستند، صدای تظلم خواهی زندانیان دربند بود و برای آنها دادخواهی میطلبید و از مظلومیتشان در وبلاگش مینوشت تا اینکه خود به دست دادستیزان افتاد. برای او چند وقتی بود که خط و نشان کشیده بودند. علی از ظلم زمانه و بی تفاوتی و بی برنامگی دوستان سخت به تنگ آمده بود. خدا توانش دهد و همراهش در روزهای تنهایی اسارتش باشد.
به امید آزادی اش

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۵, سه‌شنبه

اعدام امید

1- حکایت حکم اعدام د‎ل‎آرا دارابی از زمانیکه در رسانه ها منتشر شد تا وقتی که بطور ناگهانی خبر اعدامش اعلام شد، تراژدی یک جامعه وسیستم بیمار را در زوایای مختلف به تصویر کشید. وقتی که نقاشیهای د‎ل‎آرا نمایش داده شد و خبر آن در رسانه ها منتشر گردید، توجه و احساس فعالان جامعه مدنی را برانگیخت و در بین آنها جنبشی درانداخت که انصاف نباشد تا جان دخترک هنرمندی را که در نوجوانی مرتکب خطایی شده و تردید در مجرم بودنش مطرح است را بگیرید. اما از سوی دیگر نامه خانواده مقتول نیز در پاسخ به خواسته فعالان مدنی، روی دیگری از سکه را نشان میداد که گیج کننده تر بود. آنها که با توجه به روند رسیدگی پرونده، قاتل بودن د‎ل‎آرا را محرز میدانستند، در نامه خود ادعا داشتند که متهم حاضر به عذرخواهی از خانواده مقتول نیست! فرزندان مقتول در پایان نامه خود آورده‌ بودند که نحوه برخورد وکیل و پدر د‎ل‎آرا، رفتار غیرعادلانه رسانه‌ها و برخی نهاد‌های حقوق بشری و تادیب نشدن و گستاخی د‎ل‎آرا در زندان شرایطی را ایجاد کرد که ما هیچ مخالفتی با اجرای حکم نداشته باشیم.(1)
آنچه که در نامه خانواده مقتول منعکس شده بود، نشان از نوعی لجبازی و حس انتقام‎جویی داشت که چراغ سبزی گردید برای اجرای هر چه زودتر حکم اعدام د‎ل‎آرا. و اینگونه خون با خون شسته شد و خشونت با خشونت پاسخ داده شد.
البته هنوز نتوانسته ام این مساله را باور کنم که چطور یک متهم به قتل و کسی که قطعا در قتل یک انسان مباشرت داشته، حاضر به عذرخواهی نبوده است! اگر واقعا اینگونه بوده باشد، باید درباره ریشه اجتماعی این رفتار تامل کرد. وقتی که هرگز دیده نمیشود که مسئولین و مقامات يک کشور برای اشتباهات خود حاضر به اعتراف و عذر خواهی باشند، وقتی که وزیری در برابر رسوایی جعل مدرک و دروغگویی، اصرار بر حقانیت خویش میکند و مقام بالاترش نیز عمل او را تایید میکند، بذر عدم پذیرش اشتباه و بی‎مسئولیتی در جامعه افشانده میشود.
اما افسوس بارتر نقش دستگاه قضایی در این میان است. آنها که باید بسترساز بخشش و فرصت ساز صلح بين طرفين باشند، عجولانه خود به ختم معرکه پرداختند و با ستاندن جان د‎ل‎آرا، به کشتن معلول دست زدند و علت را رها ساختند تا قربانی دیگری گیرد.
براستی به فردای جامعه ای که انتقامجویی، خشونت، لجبازی و عدم قبول اشتباه در آن نهادینه شده است چگونه میتوان امید داشت؟

2- اما تراژدی د‎ل‎آرا، سویه دیگری نیز در عرصه سیاست داشت. در حین عمومی شدن و رسانه ای شدن حکم اعدام د‎ل‎آرا، نامه ای از سوی تعدادی از حقوقدانان و فعالان سرشناس سیاسی و حقوق بشری از جمله شیرین عبادی و مهدی کروبی منتشر گردید که در آن خواستار لغو مجازات اعدام افراد زیر 18 سال شده بودند.
حتی مهدی کروبی بعنوان کاندیدای ریاست جمهوری، با انتشار اطلاعیه ای جداگانه اعلام کرد که «در راستای اصلاح طلبي عملي و عيني درباره يكي از موضوعات روزجامعه»، خواستار لغو مجازات اعدام كودكان در قوانين ايران است. (2)
از سوی دیگر رئیس قوه قضائیه ایران هم دستور داده بود که اجرای حکم اعدام دل‎آرا به مدت دو ماه به تعویق بیفتد، اما به گفته وکیل او، مقامات زندان به این دستور بی اعتنایی کرده و به شکلی غافلگیرانه حکم را اجرا کردند. همچنين مطابق قوانین ایران وکیل مدافع فرد محکوم به اعدام باید دست کم 48 ساعت پیش از اجرای حکم از آن مطلع شده باشد، ولی وکیل مدافع د‎ل‎آرا گفت که این موضوع رعایت نشده است. (3)

اما چرا برخلاف دستور بالاترین مقام قضایی کشور مبنی بر تعویق اجرای اعدام، این حکم توسط مقامات زندان اجرا شده است؟ این اولین باری نیست که شنیده میشود که برخلاف دستور رییس قوه قضاییه حکمی اجرا میشود. این نمونه ها درباره اجرای حکم سنگسار نیز به کرات دیده شده است. آیا واقعا باید باور نمود که رییس قوه قضاییه حرفش خوانده نمیشود؟ پس چرا هیچ گاه او واکنشی به سرپیچی از دستوراتش نشان نمیدهد؟
آیا رابطه ای بین اجرای شتابزده و غافلگیرانه حکم اعدام د‎ل‎آرا و اطلاعیه های اخیر درخواست لغو حکم اعدام کودکان وجود داشت؟ آیا این اقدام دهن کجی نشان دادن و یا شاید پیام فرستادن به نویسندگان اطلاعیه‎ها نبود که نه تنها به خواسته شما وقعی نهاده نمیشود که حتی معروفترین نمونه حکم اعدام نوجوانان که در برابر چشم رسانه های ایران وجهان قرار گرفته است هم اجرا میشود؟
قدرت مسلط بر قوه قضاییه که حتی در ظاهر از رییس آن نیز حرف شنوی ندارد، با اینگونه اقدام برای کسانی که با شعار اصلاح در قوانین و حفظ حقوق شهروندی در انتخابات حضور یافته اند، پیامی فرستاده است. حال در چنین شرایطی آقای کروبی چگونه میخواهند در برابر این نوع مشکلات حقوقی به «اصلاح‎طلبي عملي و عيني» بپردازند؟ آیا ایشان میتواند با ریش سفیدی در برابر قدرت مسلط در سیستم قضایی ایران کاری به پیش برد؟
هنوز از خاطرمان نرفته است که در دوران ریاست جمهوری اصلاح طلبان، قوه قضاییه به دستگیری گسترده نیروهای سیاسی (دانشجویان، ملی مذهبی ها) با اتهام واهی براندازی اقدام نمود و حتی وزارت اطلاعات وقت نیز با رد کردن اين اتهام نتوانست نقشی ایفا کند. حال یکبار دیگر این نگرانی وجود دارد که اگر در انتخابات پیش رو جناح حاکم شکست بخورد و قوه مجریه از دستش خارج شود با چه ساز و کاری رییس جمهور بعدی میتواند قوه قضاییه ای را که در دست جناح مغلوب است، از نقض حقوق شهروندی منع کند؟
آقای کروبی بعنوان نامزد ریاست جمهوری که در روزهای اخیر وعده های قابل توجهی درباره حقوق شهروندی داده و نامه های اعتراضی به بعضی از ناقضان حقوق شهروندان منتشر ساخته، در چالش مواجهه با قدرت قضایی و حقوقی، نتوانست با تعامل، ریش سفیدی، اعتراض و نامه‎نگاری عملا کاری برای نجات جان یک انسان انجام دهد. اگرچه ایشان هنوز دارای قدرت حقوقی نیست لیکن شاید این تراژدی باید او و مشاورانش را وادارد تا یکبار دیگر به این پرسش پاسخ دهند که چگونه در برابر مقاومت قدرتهایی که در دوره هشت سال اصلاحات به نقض حقوق شهروندان پرداختند و از هم اکنون نیز به او پیام تراژیکی دادند، میتوانند دوام بیاورند و عملا از حقوق شهروندی دفاع کنند؟

3- متاسفانه قصه د‎ل‎آرا بسیار غمگنانه پایان یافت و شمع امید به لغو اعدام نوجوانان در ایران یک بار دیگر خاموش گردید...در خبرها آمده است که در روزهای آتی دو نوجوان دیگر نيز در آستانه اعدام هستند.(4) روزی خانم عبادی بدرستی میگفت که در ایران، مجازات کودکان زیر 18 سال که قتل مرتکب شده باشند، تشدید شده است و علاوه بر حکم اعدام، به آن حکم زندان هم اضافه شده است!
آری، هر چه کودکتر باشی سالهای زندانت بیشتر میشود. کمدی روزگار بد ماست که شاید به جای درخواست حذف مجازات اعدام افراد زیر 18 سال، باید اعدام فوری آنها را بلافاصله پس از ارتکاب قتل درخواست کنيم تا حداقل آنها از تحمل زندان و زجر شمارش معکوس تا روز مرگ رهایی یابند!



1) رادیو زمانه 31 فروردین 1388
2) روزنامه اعتماد ملی 8 اردیبهشت 1388
3) سایت بی بی سی فارسی 12 اردیبهشت 1388
4) گزارش مجموعه فعالان حقوق بشر، رادیو فردا 16 اردیبهشت 1388

۱۳۸۸ فروردین ۲۵, سه‌شنبه

در پيرامون انتخابات و انتصابات پیش رو

1- در انتخابات ریاست جمهوری حتما باید یک کاندید تحول خواه و شناخته شده با برنامه های مشخص و پیشینه روشن برای ایجاد تغییرات اساسی، معرفی شود و خواسته های خود را اعلام نماید و پیشاپیش بخاطر اینکه شورای نگهبان او را رد صلاحیت میکند، کنار نکشد. بگذاريد شورای نگهبان کار خود را بکند و ایرانیان تحول خواه نیز خواسته های خود را طرح کنند. لطفا زحمت شورای نگهبان را کسی کم نکند.
شاید حضور عبدالله نوری در این راستا مفید باشد. من شخصا کاندید شدن شیرین عبادی را بسیار مفید و مناسب میدانم. هزینه رد صلاحیت ایشان با توجه به شخصیت جهانی‎اش بسیار بالاست. مخصوصا که چند روز پیش سخنگوی شورای نگهبان هم گفته که منعی برای کاندیداتوری زنان وجود ندارد. حیف که میدانم خانم عبادی هیچ تمایلی به این کار ندارد و قبلا نیز این را گفته اما شاید باید فراخوانی برای دعوت به کاندیداتوری او راه انداخت. شاید در آن صورت ایشان برای کاندیداتوری مجاب شوند.

2- به اصحاب کهف سیاسی و کسانیکه در این سالها موضع خود را در برابر حوادث پیش آمده اعلام نکرده‎اند، نمیتوان اعتماد کرد. مخصوصا وقتی که کسی در دوران تاریک دهه شصت مسئولیت مهمی داشته و پس از آن به غار سکوت رفته و بسیاری از تفکراتش در همان دوران بگیر و ببند منجمد شده باشد. پیش داوری اگر چه ممکن است خالی از اشکال نباشد لیکن گذشته مسکوت مانده و اظهارت دو پهلو، تا حدی امکان سنجش را تاکنون مقدور ساخته است.

3- با توجه به بررسی انتخابات سالهای اخير (مجلس و شوراها)، حمایت گروههای اصلاح طلب مثل مشارکت، مجاهدین انقلاب و مجمع روحانیون و حتی اشخاص سرشناس آنها مثل خاتمی از یک ليست يا کاندیدای خاص، تاثیر بسیار کمی در نظر مردم برای رای دادن به آن خواهد داشت. مردمی که خواستار تغییر در وضع موجود هستند، اگر قصد داشته باشند که رای بدهند دیگر مثل سالهای بعد از دوم خرداد، به نظر این گروهها و افراد بها نمیدهند و بیشتر با تحلیل یا سلیقه شخصی خود به کسی رای میدهند. شاهد اصلی آن استفاده از عنوان «یاران خاتمی» در تبلیغات انتخابات دوره قبل مجلس برای لیست اصلاح طلبان بود که رای نیاورد. پس بنظر میرسد که سرنوشت انتخابات و برنده شدن احتمالی کاندیدای اصلاح طلب را رای‎های خاموش تعیین می‎کند و نه رای طرفداران ثابت اصلاح‎طلبان.

4- آمارهای اعلام شده از طرف نيروهای اصلاح طلب درباره میزان رای داشتن فلان کاندیدا با استناد به نظرسنجی‎هایشان، با توجه به سوابق دوره‎های قبل شدیدا مخدوش است. اینکه نظر سنجی ها نشان میدهد که موسوی بیش از کروبی رای دارد، مانند همان ادعایی است که 4 سال پیش گفته می‎شد معین بیشتر از کروبی رای دارد.

5- در ایران مشکلات ما بیش از آنکه مربوط به کمبودهای قوه مجریه باشد به کمبودهای قوه قضاییه مربوط میشود. ولی اینروزها همه درباره تغییر رییس جمهور بحث میکنند ولی هیچ کس به تغییر رییس قوه قضاییه که نزدیک است، بها نمیدهد. اگرچه انتصاب رییس قوه قضاییه در دست رهبر است، اما انتخاب رییس جمهور هم که میدانیم بصورت غیر مستقیم از طریق شورای نگهبان تحت تاثیر رهبر است. لذا چرا نیروهای سیاسی کشور برای ریاست قوه قضاییه حساسیتی به خرج نمیدهند و به تغییرات در آنجا نمی‎اندیشند؟. طرح انتخابی کردن و یا معرفی کاندیدا برای ریاست آن از طرف کانون وکلا و دانشگاهیان میتواند به صورت یک خواسته عمومی طرح گردد. اگر خواست عمومی برای تغییر در ساختار قوه قضاییه شکل بگیرد، میتواند باعث اعمال تغییر و جایگزینی مکانیزم دیگری برای انتخاب ریاست آن شود. ما در این سالها از ناحیه قضاوت و دادگستری ناعادلانه بیشتر خسارت و بلا دیده ايم تا از ناحیه مشکلات اجرایی. ما اگر دادگستری عادلانه داشته باشیم میتوانیم از قصور مسئولان اجرایی به آن پناه بریم ولی اگر دادگستری منصف و بی طرف نباشد، هیچ پناهی برای اعتراض وجود نخواهد داشت، حتی اگر فرض محال رییس جمهورمان شایسته ترین مردمان باشد.

لینک اين مطلب در سایت روز

۱۳۸۸ فروردین ۱۵, شنبه

همه تعطیل کرده اند!!

به لیست چند خبر، اتفاق، سانحه و فاجعه مهم در حوزه های مختلف اجتماعی، سیاسی، حقوق بشر، اقتصادی و ورزشی در تعطیلات نوروز توجه کنید:

- مرگ يک وبلاگ نویس جوان در زندان اوين در روز آخر سال
- پيام نوروزی باراک اوباما رییس جمهور آمریکا
- دستگيری عده زیادی از دانشجويان در لحظه تحويل سال نو در برابر اوين
- افزایش فشار بر دانشجويان زندانی امیرکبیر
- حوادث رانندگی و تعداد کشته شدگان سوانح رانندگی
- دستگيری عده زیادی از زنان که عازم ديدار نوروزی با خانواده زندانيان بودند
- بروز سرمای ناگهانی در نوروز و ريزش باران و برف و کشته شدن عده زيادی در اثر آن
- اخبار مهم ورزشی مانند باخت تیم ملی فوتبال ايران
- اخبار مرتبط با انتخابات و نظرات کاندیداهای احتمالی آن
- ملاقات نمايندگان ايران و امريکا در اجلاس لاهه
- اخبار مهم اقتصادی درباره بحران جهانی اقتصاد و اثرات هر روزه آن در قسمتهای مختلف جهان

جامعه مطبوعاتی ايران هيچگاه از توقیف و سانسور در امان نبوده است بخصوص در سالهای اخیر. اين مساله علاوه بر محدود کردن گردش آزاد اخبار و اطلاعات، باعث مشکلات مالی بسیاری برای روزنامه‎نگاران و به اصطلاح اهالی مطبوعات بوده است. اما آنچه در اینجا میخواهم کمی درباره آن بنویسم، نه مربوط به سانسورگران و محدود کنندگان رسمی و حکومتی مطبوعات که درباره تعطیل کردن و یا توقیف موقت نشریات توسط خود اهالی مطبوعات هر ساله در روزهای آغاز سال نو به مدت 15 روز است. از 29 اسفند تا 14 فروردین. واقعا این سنت مسخره از چه زمانی و بنا به چه مساله ای شکل گرفته است؟ اين مساله ربطی به دولت فعلی و قبلی هم ندارد و حتی به ياد دارم که روزنامه های باصطلاح حرفه ای (مثل شرق) هم در زمان حيات اينکار را میکردند.
شاید در سالهای بسیار دور که در آن، مساله گردش اطلاعات موضوعیتی نداشت، تعطیلی درازمدت انتشار روزنامه ها امری عادی بود اما در دورانیکه هر ساعت یک اتفاق مهم روی میدهد و مخصوصا در کشوری که هر لحظه میتوان شاهد یک اتفاق، سانحه و يا فاجعه بود، پايين کشیدن کرکره مطبوعات توسط صاحبان آن واقعا جای تامل و تاسف و حتی سرزنش دارد. اگرچه ترس از توقیف و خود سانسوری در نشريات به حدی است که بسیاری از اخبار و رویدادهای مهم را انتشار نمی‎دهند (مثل دستگيری دانشجويان و اخبار مرتبط با نقض حقوق بشر) ليکن به هرحال اشاره کوتاهی به اين اخبار در حاشيه نيز بهتر از بی خبری مطلق است. از سوی ديگر عجیب است که در آستانه انتخاباتی که بسیاری از صاحبان همين روزنامه ها آنرا رخدادی مهم و سرنوشت ساز میدانند، چگونه روزنامه ها میتوانند بیش از دو هفته در روزهای نزديک به انتخابات تعطیل باشند و به اين مساله نپردازند. از سوی دیگر میدانیم که وضعیت درآمدی روزنامه نگاران نیز با توجه به تعطیلي مکرر و آوارگی شغلی اين بندگان خدا، تعريف چندانی ندارد و در نتيجه اين تعطیلی نيز میتواند در کاهش درآمد آنها موثر باشد. بعيد میدانم که خود روزنامه نگاران به تعطیلی بيش از 5 روز راضی باشند و حاضر به حضور در سر کار خويش درصورت انتشار روزنامه نباشند.

از سوی دیگر اگر از منظر اقتصادی به این مساله نگاه کنیم و اینکه ممکن است گفته شود که در این مدت بیشتر مردم در مسافرت هستند و در نتیجه کمتر روزنامه میخرند، بسیار استدلال عجیب و ضعیفی است و حداقل نمیدانم آیا برای این بهانه، شواهد و تحقیق و آمار مستندی در دست هست. چرا که در این مدت بیشتر مردم اوقات فراغت بیشتری دارند و در نتیجه وقت بیشتری نیز برای روزنامه خواندن دارند. اتفاقا به همین دلیل است که روزنامه ها سالهاست که ويژه نامه های نوروزی در اندازه یک کتاب را برای خوانندگانشان چاپ میکنند که در تعطيلات آنها را مطالعه کنند، اما اساسا اين ويژه نامه ها نمیتواند جای روزنامه و اخبار و یادداشتها و تحليلهای روزانه را پر کند. از طرف دیگر اکثریت مردم در این مدت تنها در شهرها جابجا شده اند و از کشور خارج نشده‎اند و بنابراین تنها باید توزیع روزنامه را کمی تغییر داد (به جای تمرکز در تهران) که این هم امر سختی نیست. بهانه نبود سيستم چاپ و توزيع هم در روزهایی که بیکاری سرسام آور است و همه بدنبال سفارش کار حتی در روزهای تعطيل میگردند، بسیار ناموجه است و با برنامه ريزی چند ماه پیش از نوروز، یقينا تعداد بیشماری از شرکتهای چاپ و توزیع برای اين کار سر و دست خواهند شکاند. شايد بيش از هرچيز اراده‎ای برای تغيير اين عادت وجود ندارد.
اين قصه و عادت روزنامه های خانگی (از جنس اصلاحاتی آن) بود اما از همه عجیب تر تعطيلی روزنامه الکترونيکی روزآنلاين بود که معلوم نيست علت تعطیلي آن به مدت 15 روز از کجا آمده است. بسیاری از نويسندگان و خبرنگاران آن در خارج از کشور هستند و در ايام نوروز، طبیعتا تعطيل نیستند. از طرف ديگر اين روزنامه اینترنتی در خارج از کشور اداره میشود و اتفاقا بسیاری از ايرانيان داخل کشور، اخبار و تحليلهايی را که نمیتوانند در روزنامه های داخل کشور پيدا کنند را در آن میخوانند. حال تعطيلی اين نشريه در اين مدت که ده ها خبر و رویداد مهم رخ داده، جز به نفع دشمنان آزادی و گردش آزاد اخبار به سود کيست؟ کسانيکه که در فضای آزادتری میتوانند خبر تهيه کنند و با کارشناسان در خارج وداخل مصاحبه کنند، باید الگويی برای خبررسانی مداوم باشند و نه دنباله رو سنتهای غلط نشريات داخلی. آنها که در اين کار حرفه ای هستند بهتر میدانند که بعضی از رويدادها اگر از زمان خود دور شوند، ديگر امکان اطلاع رسانی و اقدام مناسب برای آن حادثه از دست میرود و يا در گذر زمان، خبر ديگر توجه لازم را جلب نمیکند. مخصوصا که اخبار مربوط به نقض حقوق بشر، شديدا نياز به اطلاع رسانی و اقدام فوری دارد.
همچنین اینگونه رسانه های خارج از کشور در مدت تعطیلات، به لطف وجود تلفن همراه، میتوانند بسادگی با افراد و کارشناسان داخل کشور نیز در هر جاییکه باشند درباره اتفاقات مهم مصاحبه کنند و وظیفه اخلاقی و حرفه ای خبررسانی خود را بانجام رسانند.

عجیب است که تجربه سالهای اخیر نیز که در آستانه هر نوروز اتفاقات مهم زیادی روی میدهد (و سرکوبگران و دشمنان آزادی نيز از اين تعطیلي همگانی نهايت سو استفاده را میبرند) باعث نشده که روزنامه نگاران به اين سنت غلط پايان دهند و ديگر باعث توقیفی خودخواسته در کنار توقیفهای اجباری مطبوعات در ايران نشوند.

به هر حال باید مردم را به خواندن عادت داد و نه اینکه این امر را که میتوان 15 روز روزنامه را تعطیل کرد و هیچ اتفاقی هم نیفتد برایشان عادی جلوه داد. وظیفه روزنامه‎نگاران فرهنگ سازی است و نه عادی نمودن ذهنيت تعطيلی روزنامه‎ها. به هرحال شايد اين هم شاهد ديگری است از قصه تراژيک (و يا شايد هم کميک) اصلاح‎طلبان و اصلاح‎طلبی ايرانی. به اميد اينکه ديگر شاهد تعطيلی طولانی نشريات چه کاغذی و چه ديجيتال، چه بدست حاکمان و چه بدست ناشران نباشيم.

۱۳۸۷ اسفند ۲۹, پنجشنبه

من نگرانم...

و از امروز نوشتن در اين وبلاگ را آغاز مي‎کنم. انتخاب امروز نه بخاطر آغاز يک سال جديد و آمدن بهار و نوروز، بلکه بخاطر روز مرگ يک وبلاگ‎نويس (اميد مير صيافي) است که مظلومانه در زندان جمهوري اسلامي جان داد. او را نمي‎شناختم اما گويا هم قبيله بوديم زيرا که نوشتن تنها گناهش بود. گناهي که بخاطر آن تمامي قبيله‎ام را اسير کردند. مي‎خواهم پرنده‎کُشان بدانند که با مرگ يک پرنده، پرنده ديگري از تخم سر بر مي‎آورد و از خاکستر هر سوخته‎جاني، ققنوس وار پرنده اي ديگر برخواهد خواست. تا حراميان بشنوند اين پيام را:

گيرم که بر سر اين باغ
بنشسته در کمين پرنده ايد
پرواز را علامت ممنوع مي‌زنيد
با جوجه هاي نشسته در آشيان چه مي کنيد؟
گيرم که مي‎زنيد، گيرم که مي‎بريد، گيرم که مي‎کشيد
با رويش ناگزير جوانه چه مي‎کنيد؟

شايد بسياري از کسانيکه اين مطلب را مي‎خوانند، دلسوزانه و از سر نگراني، نصيحت کنند که چرا مي‎نويسيد و انتقاد و اعتراض مي‎کنيد و جانتان را به خطر مي‎اندازيد؟ چرا خودتان را بي جهت به کشتن مي‎دهيد؟
التماس دارم که لحظه اي درنگ کنيد. بگذاريد واقع‎بينانه و بدور از آرمانگرايي سخن بگوييم. اگر در کشور ما تنها براي انتقاد و اعتراض جان ما را مي‎گرفتند، باشد، اعتراض نمي‎کرديم. اما در سرزميني که در جشن نوروزش بيش از 2000 نفر در سفرهاي جاده‎اي، و در سراسر سال بيش از 16000 نفر در حوادث رانندگي، 4500 نفر در اثر اعتياد و 2500 نفر در اثر آلودگي هوا در پايتختش و و و... کشته مي‎شوند، مگر مي‎شود لال شد و اعتراض نکرد. (1)
آي آدمها، شما قضاوت کنيد. بسياري در اين سرزمين بخاطر اعتراض نکردنشان کشته مي‎شوند و عده‎ ای ديگر بخاطر اعتراض کردنشان جان می‎بازند. کدام طريق درست است؟ کدام مرگ را بايد انتخاب کرد؟ چه کسي را بايد سرزنش کرد؟
وبلاگ نويس جواني که در آستانه نوروز از بند زندان و ايران و جهان آزاد شد، به مرگي زيبا رفت اگر چه که او بايد زندگي مي‎کرد و قاتلان او نگذاشتند ليکن من نيز مرگي اينچنين را ترجيح مي‎دهم به مرگي آنچنان. مرگ بخاطر اعتراض تا مرگ بخاطر سکوت.
سکوت هرگز مانع مرگ نشده است و اعتراض نيز هميشه باعث مرگ نبوده است. اما اعتراض، همواره مانع مرگ افراد بيشتری بوده است.
ماندلا اگر سکوت مي‎کرد، شايد امروز نه خودش زنده بود و نه ملتش. لوتر کينگ هم همينطور. لوترکينگ اگر چه بخاطر اعتراضش کشته شد، اما باعث زنده ماندن ملتي گرديد.

در آستانه نوروز است و سفرهايش. کاش هيچ کس در اين سفرها کشته نشود و حتي واقع‎بينانه‎تر، کاش کشته‎هاي اين سفرها به تعداد عادي هر جاي ديگر دنيا باشد تا همين بس باشد که من ديگر اعتراض نکنم.
من نگرانم...



(1) آمارها همه از سايتها و روزنامه هاي رسمي و دولتي مربوط به سالهاي 86 و 87 است و تمامي در سايت Google قابل دسترسي است.